شفاي دختر سيزده ساله به دست امام زمان (عج)

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
New Member
New Member
پست: 7
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 27 فروردین 1388, 12:14 pm
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 10 بار

شفاي دختر سيزده ساله به دست امام زمان (عج)

پست توسط مهدیار »

مرحوم آيه الله شيخ محمدباقر رشاد كه اين معجزه را در جزوه اي به نام البشاره نوشته است درآخر داستان چنين مي نويسد: و چون اين واقعه درميان خانواده و فاميل ما اتفاق افتاد و در منظر و مرآي ما واقع شد، فلذا وجدان و ايمان و ارادت به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و علاقه ي مفرط به پيروان و پناهندگان به آن آستان ، مرا ملزم نمود كه واقعه رابا يك بيان ساده و روشن براي ارادتمندان آن خاندان نقل كنم و دلايل قطعي واقعه (نوشته هاي اطبا با توجه به نوار از جمجمه ي مريض بعد از بهبودي با بذل توجه امام عصر ارواحنافداء را هم ضميمه كرده به نظر عموم خوانندگان برسانم تا مصداق بشارت قرآن مجيد را برأي العين مشاهده نمايند: إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلاً (۱ )
جريان واقعه
دختر سيزده ساله اي به نام صديقه ي قدم فرزند حاج آقا جعفر مقدم زنجاني ساكن تهران ،چهارراه پمپ بنزين اميريه،كوچه ي خادم آزاد،پلاك37/۱ از ارديبهشت 1349 دچارتشنجات شديد مي شود و در طي مدت حدود چهار ماه به اطباي متعهد ازقبيل آقايان دكتر علي ديوشلي و پروفسور دكتر ابراهيم سميعي متخصص جراحي اعصاب مراجعه مي كند و تحت درمانهاي گوناگون قرار مي گيرد. بالاخره در تاريخ 19/۶/49 به آقاي دكتر رضا خاكي متخصص جراحي مغز و اعصاب مراجعه مي كند (البته كليشه هاي هر يك در آن جزوه آورده شده است) و نامبرده بيماري صديقه را صرع تشخيص مي دهد و براي تاييد و تسجيل بيماري مذكور،وي را جهت گرفتن نوار مغز (الكتروآنسفالوگرام)نزد آقاي دكتر صادق صبا عضو انجمن فرانسوي و فدراسيون بين المللي متخصصان در اعصاب و الكتروآنسفالوگرافي اعزام مي دارد. پزشك اخير نيز در تاريخ ۵/۷/49 پس ازگرفتن نوار مغز (الكتروآنسفالوگرام)به طور قطع بيماري دوشيزه صديقه ي مقدم را صرع تشخيص مي دهد(شرحي كه آقاي دكتر صادق صبا راجع به اين موضوع و علائم بيماري نوشته عيناً گردآوري شده است.)
پس ازمسجل شدن تشخيص صرع،بيمار با نظر پزشك معالج آقاي دكتر رضا خاكي با داروهاي ضدصرع تحت درمان قرار گرفت و به مدت يك ماه داروهاي مزبور را مصرف كرد. البته در اين مدت ،مختصري از شدت تشنجات كاسته شد ولي با قطع دارو ،مجدداً حملات شديد شروع شد تا جايي كه بالاخره بيمار از ادامه ي مداوا مأيوس گرديد و تشنجات صرعي با شدت هر چه تمام تر ادامه پيدا كرد.
اتفاقاً اين حالت شدت مرض و سختي بيماري مصادف شد با فرارسيدن ماه مبارك رمضان كه فصل برپاشدن مجالس دعا درمساجد و اجتماعات براي تضرع و زاري به درگاه حضرت حق تعالي و شيوع تبليغات مذهبي است و مبلغين نيز،بعد از بيان مطالب مربوط به اصول و فروع ،مواظبت كامل دارند بر اينكه مردم را به توسل و التجاء به آل محمد صلي الله عليه و اله و سلم ترغيب و تحريص بنمايند وطبق همين برنامه ي عمومي و سيره ي جاريه ي مردم، صديقه ي بيمار نيز با قلبي مالامال از غم وغصه و با دلشكستگي به يكي از مساجد مي رفته و ناله و زاري مي كرده تا روز جمعه مي رسد.
از آنجا كه آقايان مبلغين روزهاي جمعه بياناتشان تقريباً مخصوص به امام عصر ارواحنافداء مي باشد، بيمار مذكور نيز چون همه ي درها را بسته مي بيند، با آه و زاري و حالت اضطرار و بيچارگي ،از صميم قلب به حضرت ولي عصر ارواحنافداء ملتجي مي شود و بذل توجه آن حضرت راخواستار مي گردد.
همان شب ،يعني شب شنبه ،مادرش مي بيند كه صديقه دفعتاً سر ازمتكا برداشت و نشست و شروع كرد به حرف زدن،گويي دارد با كسي صحبت مي كند. مادر ابتدا مي پندارد كه صديقه ديوانه شده است، اما او بعد از بيدار شدن و به هوش آمدن مي گويد : الان امام زمان ارواحنافداء اينجا بود و به سر من دست كشيد و فرمود كه به تو شفا دادم، ديگر مريض نيستي.
از آن ساعت آثار بيماري و تشنجات بكلي مرتفع و بهبودي حاصل گشت و تا امروز كه تقريباً شش ماه از اين ماجرا مي گذرد، اثري از بيماري نيست.
اين واقعه وقتي كه به اطلاع آقايان دكتر خاكي و اطباي كه سابقه داشتند ميرسد، همگي كاملاً تعجب مي كنند و به احراز اثر مؤثّر واقعي مايل و شائق مي شوند،بخصوص پزشك معالج آقاي دكتر رضا خاكي.
آقاي حاج جعفر پدر بيمار، صديقه را مجدداً به نزد آقاي دكترخاكي مي برد وبعد از معاينات دقيق، باكمال تعجب مي شنود كه علائم بيماري بكلي رفع شده است. بعد هم براي تكميل تشخيص ، بيمار براي گرفتن نوار مغز (الكتروآنسفالوگرام)مجدداً درتاريخ 29/۱/50 نزد آقاي دكتر قائمي متخصص جراحي اعصاب اعزام مي شود. عين كليشه ي موجود را مي نگارم:
استاد محترم جناب دكتر قائمي
دوشيزه صديقه درحدود هشت ماه حملات قلب اپي لپسي وباره ي دست راست داشته كه الكتروآنسفالوگرام انجام شده صرع تامپورال و حملات صرع بزرگ توسط جناب آقاي دكتر صبا اظهار شده، بيمار درمدت يك ماه كه تحت درمان بوده و يك بار هم ايشان را نزد جنابعالي آوردم با دارو صرعش كنترل نشد وباره شدت پيدا كرد، به طوري كه من ايشان را براي آنژلوگرافي راهنمايي نمودم، ولي ازپنج ماه قبل به طور ناگهاني حملات قطع شده و باره ندارد. خواستم جهت تاييد يا رد تشخيص قبلي مجدداً در صورت امكان دستور EFG فرمايند.
آقاي دكتر قائمي چنين اظهار نظر كردند:
نوار قبلي واقعاً غير طبيعي و صرعي بوده است و درنوار فعلي آثار مرض ديده نمي شود و طبيعي است.
عين گواهي آقاي دكتر خاكي مبني بر طبيعي شدن نوار مجدد مغز و اينكه نوار قبلي آثار مرض وغير طبيعي بودن و داشتن حملات صرعي را نشان مي داد و بدون مصرف كردن دارو، بيمار بهبودي حاصل كرده، در آن جزوه گردآوري شده است. (۲)والسلام
نقل ازكتاب شفا يافتگان تأليف سيدعلي اكبرمير.
Bronze
Bronze
پست: 315
تاریخ عضویت: جمعه 20 دی 1387, 6:02 pm
سپاس‌های ارسالی: 1643 بار
سپاس‌های دریافتی: 1131 بار

Re: شفاي دختر سيزده ساله به دست امام زمان (عج)

پست توسط mahdieh »

به نام خداوند بخشنده و مهربان

[External Link Removed for Guests]
1. شفای مردِ لال

در سال 1410 هجری ، شخصی به نام آقای بلورساز، خادم کشیک دوم آستان قدس رضوی، معجزه ای را از حضرت رضا(ع) نقل کرد به این قرار که:
« من مبتلا به درد دندان شدم، برای کشیدن دندان پیش دکتر رفتم. گفت غده ای هم کنار زبان شماست که باید عمل شود.
با آن عمل من لال شدم و دیگر هر چه خواستم حرف بزنم نمی توانستم و همه چیزها را می نوشتم. هر چه پیش دکترها رفتم درمان نشد. خیلی گرفته و ناراحت بودم.
چند ماه بعد خانم بنده برای رفع درد دندان، پیش دکتر رفت. وقت کشیدن دندان ترسی و وحشتی برایش پیدا شد.
دندانپزشک می پرسد: چرا می ترسی؟
می گوید: شوهرم دندانی کشید و جریان را کلاً برای دکتر می گوید. دکتر می گوید: عجب! آن شوهر شماست؟
می گوید: آری. دکتر می گوید: در عمل جراحی رگ گویایی صدمه دیده و قطع شده و این باعث لال شدن ایشان است و دیگر فایده ندارد.
زن خیلی ناراحت به خانه برمی گردد و شب خوابش نمی برد. مرد می نویسد: چرا ناراحتی؟
می گوید: جریان این است که دکتر گفته شما خوب نمی شوید. ناراحتی مرد زیادتر شده و به تهران می آید خدمت آقای علوی می رسد.
ایشان میفرماید: راهنمایی من این است که چهل شب چهارشنبه به مسجد جمکران بروی، اگر شفایی هست در آنجاست. تصمیم جدی می گیرد و لذا از مشهد که بر می گردد برای چهل هفته بلیط تهیه می کند. که شبهای سه شنبه در تهران و شبهای چهارشنبه به مسجد جمکران مشرف شود.
در هفته 38 که نماز می خواند و برای صلوات سر به مهر می گذارد؛ یک وقت متوجه می شود که همه جا، نورانی شد و یک آقایی وارد و مردم به دنبال او هستند؛ می گویند حضرت حجت است.
خیلی ناراحت می شود که نمی تواند سلام بدهد. لذا در کناری قرار می گیرد ولی حضرت نزدیک او آمده و می فرمایند: سلام کن
اشاره به زبان می کند که من لالم والا بی ادب نیستم. حضرت بار دوم با تشر می فرماید سلام کن.
بلافاصله زبانش باز می شود و سلام می گوید. ناگهان خود را در حال سجده می بیند.
این جریان را افرادی که آن آقا را قبل از لال شدن و در حین لالی و بعد از لالی دیده بودند در محضر آیت الله العظمی گلپایگانی شهادت دادند و نوار آن هم محفوظ است. »
ارسال پست

بازگشت به “داستان”