اسماعیل هرقلی

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Bronze
Bronze
نمایه کاربر
پست: 275
تاریخ عضویت: چهارشنبه 7 شهریور 1386, 4:06 pm
سپاس‌های ارسالی: 3603 بار
سپاس‌های دریافتی: 1144 بار

اسماعیل هرقلی

پست توسط 110 »

  تصویر  سلام علیکم  
اسماعيل در اطراف شهر حله در روستايي به نام هرقل ...

در روزگار جواني، بر روي ران چپم غده اي اندازه يک قبضه دست بيرون آمده بود.


غده اي که نامش غوثه بود، هر سال در فصل بهار مي‌تركيد و چرك وخون زيادي از آن مي‌ريخت.

اين كسالت من را از همه كارها باز داشته بود ...

يك سال كه فشار و ناراحتي‌ام بيشتر شده بود از هرقل به حلّه آمدم،

خدمت جناب «سيّد رضي‌الدين علي بن طاووس» (سيد بن طاووس) رسيدم،

از بيماري و کسالتم نزد سيد شکايت کردم ...

سيّد بن طاووس اطباء و جراحان حله را جمع کرده و شوراي پزشكي تشكيل ميدهد.

همه پزشکان مشغول معاينه غده هستند...

نوميدي در چهره آنها نمايان است...

يعني چه اتفاقي افتاده !!!


اين سکوت و پچ پچ بي معنا چه معنايي ميتواند داشته باشد، چرا همه دست از معاينه من کشيدند !!!

يکي به من میگه اينجا چه خبره ؟!

سید، اين غدّه از جايي بيرون اومده كه اگه عمل بشه، به احتمال قوي اسماعيل مي ميره، ما جرأت و شجاعت این عمل را نداریم.

جناب سيد بن طاووس به اسماعيل مينگرد، گویا با نگاهش با اسماعيل حرف ميزند ...

به همين زودي قصد دارم كه به بغداد بروم، تو هم با ما بيا تا طبيبان و جرّاحان بغداد هم تو را ببينند شايد آنها بتوانند تو را معالجه كنند.

اطاعت آقا سید، به امید خدا ...

 

ادامه دارد ...   .
 تصویر  .  .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::.  .  تصویر 
Bronze
Bronze
نمایه کاربر
پست: 275
تاریخ عضویت: چهارشنبه 7 شهریور 1386, 4:06 pm
سپاس‌های ارسالی: 3603 بار
سپاس‌های دریافتی: 1144 بار

Re: اسماعیل هرقلی

پست توسط 110 »

 تصویر [COLOR=#ff0080]سلام علیکم

جناب سيّد ابن طاووس طبيبان و جرّاحان بغداد را جمع مینماید،


سید جریان كسالت اسماعیل را مو به مو برای ایشان توضیح میدهد.

آنها شوراي پزشكي تشكيل داده و اسماعیل را دقيقاً معاينه میکنند...

بالاخره نظر پزشكان حله را تأييد و از معالجه او خودداري مینمایند.

من خيلي دلگير و متأسف بودم كه بايد تا آخر عمر با اين درد و مرض كه زندگي‌ام را سياه كرده، بسوزم و بسازم...

غم و اندوه در چهره اسماعیل هویدا و بغض گلویش را میفشرد، ناگاه نگاه سید به گونه های نمناک اسماعیل خیره میشود.

سيد بن طاووس گمان میکند اسماعیل براي نماز و اعمال عباديش متأثر هست، شاید هم جریان چیز دیگری است...

سید همچون پدری دلسوز پیشانی بر پیشانی اسماعیل قرار داده و با او همدردی میکند،

[COLOR=#0000ff]خداي تبارک و تعالي نماز تو را با اين نجاست كه به آن آلوده‌اي قبول مي‌كند،


اگر بر اين درد صبر كني خداي متعال به تو اجر و پاداش مي‌دهد،

اسماعیل جان، بیا و متوسل به ائمه اطهار علیهم السلام و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بشو و به لطف و عنایت آقا بسیار امیدوار باش.

اگر اين طور است به سامرا مي‌روم و به أئمه اطهار علیهم السلام پناهنده مي‌شوم و رفع كسالتم را از حضرت بقيـةالله ـ ارواحنا فداه ـ مي‌خواهم.

سيّد رأي او را پسنديده و تأييد مینماید، اسماعیل نیز وسايل سفر را مهيا كرده و از بغداد به سمت سامرا رهسپار میشود...

  
 

ادامه دارد ... .

[COLOR=#4000ff]
 
 تصویر  .  .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::.  .  تصویر 
Bronze
Bronze
نمایه کاربر
پست: 275
تاریخ عضویت: چهارشنبه 7 شهریور 1386, 4:06 pm
سپاس‌های ارسالی: 3603 بار
سپاس‌های دریافتی: 1144 بار

Re: اسماعیل هرقلی

پست توسط 110 »

 تصویر 
سلام عليکم

وقتي به آن مكان شريف رسيدم اوّل به زيارت حرم مطهر حضرت امام هادي علیه السلام و حضرت امام عسكري علیه السلام مشرف شدم،

سپس به سرداب مطهر حضرت ولي ‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شتافتم، به زحمت از پله های سرداب پایین رفتم.

به درگاه خداي تعال بسيار ناليدم، به حضرت صاحب الامر ارواحنا له الفداء استغاثه كردم.

به هر ترتیب آن شب را در سرداب نورانی به صبح رسانیدم...

صبحگاه به طرف دجله روانه شدم،

خود و جامه‌ام را در نهر شستشو دادم،

غسل زيارت كرده و ظرفي را پر از آب نمودم،

لباس‌هايم را در حالي كه هنوز خیس بود، پوشيدم، به اميد آنكه در مسير حرم مطهر كاملاً خشك ‌شود.

پس به قصد زيارت به طرف حرف مطهر عسكريين علیهما السلام حركت كردم،

با هر قدم آهی از نهادم بلند میشد، هنوز در خارج شهر بودم،
 
ناگاه چهار سوار را ديدم از دور به طرف من مي‌آيند...  


 ادامه دارد ...  
 تصویر  .  .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::.  .  تصویر 
Bronze
Bronze
نمایه کاربر
پست: 275
تاریخ عضویت: چهارشنبه 7 شهریور 1386, 4:06 pm
سپاس‌های ارسالی: 3603 بار
سپاس‌های دریافتی: 1144 بار

Re: اسماعیل هرقلی

پست توسط 110 »

 تصویر  سلام عليکم  
وقتي چشمم به آنها افتاد...


گمان كردم كه از سادات و شُرَفاء هستند، چون جمعي از آنها در اطراف سامراء خانه داشتند.

من كناري رفتم تا آنها عبور كنند، ولي وقتي به من رسيدند، ديدم دو جوان از آنها به خود شمشير بسته‌اند،

يكي از آن ‌دو محاسنش تازه روييده، سومي پيرمردي بسيار تميز و نيزه به دست بود و آخرين فرد، شخصيت با هيبتي بود،

شمشيري حمايل كرده، تحت الحنك انداخته و نيزه‌اي به دست داشت.

او و آن مرد نيزه به دست، وسط راه در حالي كه سر نيزه را به زمين گذاشته بودند، ايستادند،

به من سلام كردند و من جواب دادم.

آن شخص از من پرسید: میخواهی فردا از اینجا بروي؟

من در خاطرم گذشت كه اينها اهل باديه هستند و از نجاست زياد پرهيز ندارند،

من هم تازه غسل كرده‌ام و لباس‌هايم هنوز نم دارد، اگر دستشان را به لباس من نمي‌زدند، بهتر بود.

به هر حال من هنوز در اين فكر بودم كه ديدم آن شخص خم شدند و مرا به طرف خود كشيدند.

دستشان را به آن زخم و جراحت نهاده، فشار دادند چنان‌كه احساس درد كردم.

سپس دستشان را برداشتند و مانند اوّل، بر روي زين اسب نشستند.


 ادامه دارد ... 
 تصویر  .  .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::.  .  تصویر 
ارسال پست

بازگشت به “داستان”