حکایاتی از حضرت سلیمان

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه 2 شهریور 1388, 2:23 pm
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

حکایاتی از حضرت سلیمان

پست توسط قهرمان علقمه »

 بسم رب     


مورچه

مورچه‌ای، پیامبر خدا، حضرت سلیمان(ع) را موعظه كرد و آن وقتی بود كه مورچه روی سینة سلیمان(ع) آمد در حالی كه حضرتش خوابیده بود، سلیمان مورچه را گرفته به دور انداخت. مورچه گفت: ای پیامبر خدا این صولت از چیست؟ چرا مرا پرت كردی،‌ مگر نمی‌دانی تو در برابر پادشاهی قدرتمند قرار می‌گیری كه حقّ مظلوم را از ظالم می‌ستاند؟
حضرت سلیمان از این گفتة مور به حالت غش درآمد و پس از افاقه،‌ به مورچه فرمود: از من بگذر. مورچه گفت: نمی‌گذرم مگر به سه شرط؛ 1. هیچ‌گاه سائل و فقیر را از دربارت رد نكنی، 2. بدون جهت صحیح نخندی و خنده‌ای كه از روی غفلت و بی‌فكری باشد نداشته باشی. 3. اینكه مقام و موقعیت و دربانان مانع بین تو و مردمی كه به تو كاری دارند نشود، سلیمان گفت: قبول كردم و چنین كنم و مورچه، سلیمان را بخشید.1

[COLOR=#3f3151]خواستگاری گنجشك


روایت شده كه روزی حضرت سلیمان گنجشك نری را دید كه دور گنجشك ماده‌ای می‌گردد، حضرت به اصحاب فرمود: می‌دانید چه می‌گوید؟2 گفتند: یا نبی‌الله، چه می‌گوید؟ فرمود: از او خواستگاری می‌كند كه همسر و عیال او باشد و می‌گوید همسر من باش و در هر یك از قصرها و كاخ‌های شام كه بخواهی تو را منزل دهم، حضرت فرمود قصرهای دمشق همه از سنگ است، برای این گنجشك ممكن نیست آنجا لانه بسازد و مسكن گزیند لكن هر خواستگاری، دروغگو است3 (وقتی برای ازدواج می‌رود در باغ سبز نشان می‌دهد و خلاف می‌گوید تا به هدف كه ازدواج و اعمال غریزة جنسی است برسد).

گنجشك مدعی و بساط سلیمان

حضرت سلیمان گنجشكی را دید كه با همسرش اختلاف پیدا كرده بود. گنجشك ماده گوش به حرف و خواستة شوهرش نمی‌داد. گنجشك نر می‌گفت: چرا تسلیم خواستة من نمی‌شوی و شب‌بخیر و روزبخیر مرا جوابگو نیستی4 و حال آنكه من قدرتی دارم كه اگر بخواهم با منقارم قبة سلیمان را می‌گیرم و در دریا می‌اندازم. این گفت‌وگو را سلیمان‌بن داود شنید و خندید و آن دو گنجشك را صدا زد و آمدند و به گنجشك نر فرمود: تو توان این كار را داری كه با منقارت دستگاه مرا گرفته در دریا بیندازی؟ گفت: نه یا رسول‌الله، ولی گاهی مرد باید در مقابل زن یك قدرتی از خود نشان دهد. اظهار عظمت و بزرگی كند، كه زن گوش به حرف او بدهد و دیگر اینكه یا نبی‌الله ما عاشقیم، عاشق را به حرف‌هایی كه مقابل معشوقه دارد نباید ملامت كرد. حضرت سلیمان به گنجشك ماده فرمود: چرا خودت را در اختیار او نمی‌گذاری و گوش به حرف او نمی‌دهی، او كه تو را دوست دارد؟ گفت: یا نبی‌الله او دوست و عاشق من نیست ادعا می‌كند و دروغ می‌گوید. چون او دوست دیگری هم دارد. اگر مرا دوست دارد نباید به غیر از من نظر داشته باشد. این حرف گنجشك ماده اثر عمیقی در سلیمان گذارد و گریة شدیدی كرد و چهل روز از مردم كناره گرفت و از خدا می‌خواست كه قلب و دلش را تنها ظرف محبت خود قرار دهد و عشق و محبت دیگری در او نباشد.5


پی‌نوشت‌ها:
 
[COLOR=#974806]
 . حدائق الانس، ج1، ص562.
2. از این عبارت استفاده می‌شود كه منطق طیر را دیگران هم می‌توانند با او آشنا باشند كه می‌فرماید می‌دانید چه می‌گوید.
3. سفینة البحار. محدّث قمی، ج 2. كلمة عصفر ـ عصفور یعنی گنجشك به ضم العین و الانثی عصفورة، گنجشك نر دارای لحیه و ریش سیاه است مثل آدم و گاومیش و خروس.
4. گنجشك عشق عجیبی به همسر و بچه‌های خود دارد و زیاد با همسرش نزدیكی دارد شاید 100 مرتبه در ساعت، لذا عمر او كوتاه است و بیشتر گنجشك‌ها بیش از یك سال عمر نمی‌كنند (سفینةالحار، ج2، كلمة عصفور).
5. سفینةالبحار، ج 2، كلمة عصفور.
 
 
ارسال پست

بازگشت به “داستان”