***محراب جانبازی***

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Member
Member
نمایه کاربر
پست: 63
تاریخ عضویت: چهارشنبه 25 فروردین 1389, 5:11 pm
محل اقامت: تهروون
سپاس‌های ارسالی: 105 بار
سپاس‌های دریافتی: 119 بار

***محراب جانبازی***

پست توسط Baharnoor »

 به نام خدا  

 محراب جانبازى  



هنگامى كه طلحه و زبير با عايشه همراه شدند و به بهانه خونخواهى عثمان بر مولا على (ع) شوريدند، به سوى بصره رفتند. فرماندار

بصره، عثمان بن حنيف بود؛ پيرمردى از اصحاب پيامبر اكرم (ص) و از شيعيان خالص حضرت على (ع) او در برابر سپاه جمل

ايستاد، ولى پس از يك نبرد خونين، قرارداد صلحى با طلحه و زبير بست كه براساس آن هر دو گروه متعهد شدند تا آمدن امام على (ع)،

مزاحم يكديگر نشوند و عثمان بن حنيف تا آن زمان اداره دارالاماره و مسجد و بيت‏المال را در اختيار داشته باشد.

پس از چند روز، ياران طلحه و زبير، سلاح‏هاى خود را زير لباس پنهان كردند و در نماز جماعت صبح حاضر شدند. سپس عثمان بن حنيف تا

آن زمان اداره دارالاماره و مسجد و بيت‏المال را در اختيار داشته باشد.

پس از چند روز ، ياران طلحه و زبير، سلاح‏هاى خود را زير لباس پنهان كردند و در نماز جماعت صبح حاضر شدند . سپس عثمان بن حنيف

را از محراب بيرون كردند و زبير را جاى او نهادند . پس از نماز، زبير دستور داد او را دستگير كنند. ياران او نيز عثمان بن حنيف را دستگير

كردند و حرمت مصاحبت او را با رسول خدا (ص) پاس نداشتند و او را با وضع رقت بارى به باد كتك گرفتند.

عثمان بن حنيف پير مردى بود با ريشى انبوه و پرپشت. او را محكم بستند و تمام موهاى صورتش را يك يك كندند تا جايى كه حتى يك تار

مو در صورت پرچين و چروك او باقى نماند. سپس طلحه فرياد زد:

- اين فاسق را شكنجه كنيد و موهاى ابرو و مژگان چشمش را نيز بكنيد و او را با زنجير و آهن ببنديد.

پس دوباره بر سرش ريختند و تك تك تارهاى ابرو و مژگان اين پيرمرد را كندند و چهل تازيانه نيز بر بدنش نواختند . سرانجام نيز خواستند او

را پس از آن همه آزار و شكنجه به شهادت برسانند، ولى چون برادر او جانشين اميرالمؤمنين (ع) در مدينه بود، از ترس اين كه مبادا

خويشان طلحه و زبير را در مدينه به تلافى برادرش بيازارد، عثمان بن حنيف را با تنى خونين و خسته به انبار آذوقه بصره بردند و در اسارت

نگاه داشتند و نگهبانان بيت‏المال (سبابجه) را كه همراه او دستگير كرده بودند از دم تيغ گذراندند و خونشان را بر زمين ريختند.

چون عثمان بن حنيف از زندان طلحه و زبير آزاد شد، به سوى سپاه امام على (ع) رفت و در «ذى‏قار» به آن حضرت پيوست .

آن حضرت با ديدن چهره زخمى عثمان بن حنيف، گريه كرد. عثمان با ديدن نگرانى آن حضرت، عرض كرد:

- من در حالى كه پير مرد بودم از تو جدا شدم و اكنون در حالى كه مانند جوانى تازه بالغ هستم، با تو ديدار مى‏كنم‏

حضرت سه بار فرمود :

- انا لله و انا اليه راجعون؛ همه از خداييم و به سوى او باز خواهيم گشت.

سپس دستان مبارك خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت :

[HIGHLIGHT=#ebf1dd]- خدايا ! تو خود مى‏دانى كه آن ها بر تو جسارت نمودند و حرمت تو را شكستند.  

[HIGHLIGHT=#ebf1dd]خداوندا! آن‏ها را در مقابل كشتن شيعيان و پيروان من بكش و براى آنچه با عامل من كردند، به زودى عذابت را بر آن‏ها نازل كن.
 

--------------------------------------------------------------------------------
- «سبابجه» به گروهى از شيعيان مخلص امير مؤمنان ، على (ع) گفته مى‏شد كه اهل سند پاكستان بودند و در بصره سكونت داشتند. بر اثر كثرت عبادت، آثار سجده بر پيشانى‏هايشان ظاهر بود. عثمان بن حنيف آن‏ها را مأمور نگهبانى از بيت‏المال و دارالاماره بصره كرده بود . بحارالانوار ، ج 32، ص 172؛ الجمل ، .381
- تعداد نگهبانان بيت‏المال كه به شهادت رسيدند، بنا بر نقلى هفتاد نفر و بنا بر نقل ديگرى چهارصد نفر بوده است .
- اين تعبير اشاره به كنده شدن همه موهاى صورت او دارد.
- بنا بر برخى نقل‏ها ، اين جمله را حضرت على (ع) خطاب به عثمان گفت كه : پير رفتى و جوان بازگشتى.
- الوافى بالوفيات ، ج 13، ص 130؛ الجمل، ص 281 به بعد؛ الاستيعاب ، ج 1، ص 326؛ تاريخ طبرى، ج 3، ص 485؛ مروج الذهب ، ج 2، ص 358؛ احاديث ام المؤمنين ، ج 1، ص 194؛ شرح نهج‏البلاغه، ج 20، ص 278 و ج 14، ص 18 و ج 9، ص .321
بگفت از دل شدی عاشق به کنکور
بگفت از دل تو گویی و من از زور
بگفتا عشق کنکور بر تو چون است
بگفت از جان شیرینم فزون است
بگفتا گر کند مغز تو را ریش
بگفت مغزم بود این گونه از پیش
بگفت ار من بیارم رتبه ای ناب
بگفتا وه چه می بینی تو در خواب


التماس دعا تصویر
ارسال پست

بازگشت به “داستان”