در برابر نفاق‏

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Member
Member
نمایه کاربر
پست: 63
تاریخ عضویت: چهارشنبه 25 فروردین 1389, 5:11 pm
محل اقامت: تهروون
سپاس‌های ارسالی: 105 بار
سپاس‌های دریافتی: 119 بار

در برابر نفاق‏

پست توسط Baharnoor »

«طلحة بن عبيدالله» كه يكى از اصحاب رسول خدا(ص) بود، پس از كشته شدن عثمان، در شمار نخستين كسانى بود كه به نشانه بيعت، دست در دست امام (ع) نهادند. او و يار هميشگى‏اش «زبير»، اندك زمانى پس از اين بيعت،، توقعات خود را براى به دست آوردن مقام و مكنت با على (ع) در ميان نهادند و چون آن حضرت را مخالف خواسته‏هاى خود يافتند، به بهانه خونخواهى عثمان و با هدف كسب قدرت، شورش كردند و به بصره رفتند.

امام على (ع) براى خاموش كردن فتنه آن‏ها، راهى عراق شد و جنگ بين سپاه على (ع) و ياران طلحه و زبير درگرفت.

جندب بن عبدالله أزدى (معروف به جندب الخير) يكى از شيعيان على (ع) بود كه در كوفه به سپاه آن حضرتپيوست. وى از بينش روشنى درباره امام خود، على (ع) و راهى كه او مى‏رفت برخوردار بود.

در كشاكش جنگ، جندب متوجه بخشى از ميدان نبرد شد كه طلحه همراه ياران خود آن جا ايستاده بودو آن‏ها را به ايستادگى فرا مى‏خواند. جندب نزديك شدو چهره طلحه را زير نظر گرفت. پيرمرد از ياران رسول خدا (ص) كه روزگارى شمشيرش را تنها براى خاموش كردن دشمنان رسول خدا (ص) و براى فزونى بخشيدن به عزت و سربلندى آن حضرت از نيام بيرون مى‏كشيد، هم اينك براى ريختن خون برادر و جانشين و داماد رسول خدا (ص) به ميدان آمده بود و شمشير مى‏زد و ياران او يك يك يا كشته مى‏شدند و يا از بيم جان مى‏گريختند.

جندب نزديك‏تر شد و صداى او را شنيد كه به ياران در حال گريز خود مى‏گفت:

- اى بندگان خدا، صبر كنيد، صبر! تا پس از صبر پيروز شويد و مزد خود بستانيد...

جندب نگذاشت كلام او ادامه يابد و با صداى بلند پاسخ داد:

- فرار كنيد، مادرت عزادارت شود! به خدا قسم كه تو نه مزدى خواهى گرفت و نه پيروز خواهى شد.

سپس بر سرباران طلحه كه اطرافش بودند فرياد زد:

- اى گمراهان! دور شويد!

جز سه نفر بقيه گريختند و جندب دوباره به طلحه گفت:

- به خدا قسم، اگر مى‏خواستم، همين جا با تو مى‏جنگيدم و خونت را مى‏ريختم.

طلحه سر به زير انداخت وپاسخ داد:

- به خدا سوگند كه هم اينك، هم در آخرت نابود شدم و هم در دنيا!. جندب به او گفت:

- به خدا در حالى اين روز را سپرى مى‏كنى كه ريختن خونت حلال است و خودت هم خوب مى‏دانى كه گنه كارى.

و سپس با بى اعتنايى او را رها كرد و رفت.

پس از پايان جنگ به جندب خبر دادند كه طلحه در جنگ كشته شده است.


--------------------------------------------------------------------------------
- شرح نهج البلاغه، ج 9، صص 114 - 115؛ احاديث ام المؤمنين، ج 1، ص .237
بگفت از دل شدی عاشق به کنکور
بگفت از دل تو گویی و من از زور
بگفتا عشق کنکور بر تو چون است
بگفت از جان شیرینم فزون است
بگفتا گر کند مغز تو را ریش
بگفت مغزم بود این گونه از پیش
بگفت ار من بیارم رتبه ای ناب
بگفتا وه چه می بینی تو در خواب


التماس دعا تصویر
ارسال پست

بازگشت به “داستان”