شگفتي هاي آفرينش ( توحيد مفضّل )

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

 [font=Times New Roman]« شرمگاه حيوان ماده »  

اينك در چگونگى آفرينش شرمگاه « ماده فيل » بنگر كه چگونه در زير شكم قرار گرفته ؟

هرگاه شهوت بالا مى آيد ، ظاهر مى گردد تا فيل نر بتواند با او درآويزد . بنگر كه چگونه جايگاه فرج ماده فيل با ديگر حيوانات ناهمگون است ؟

(با اين همه )، ابزار تناسل آفريده شده كه نسل آن ماندگار شود و باقى بماند.






.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.


 [font=Times New Roman]« شگفتى آفرينش زرافه »  

در آفرينش زرافه ، ناهمگونى اعضا و همانندى اعضاى آن با اعضاى چند حيوان انديشه كن .

سر آن چون سر اسب ، گردنش شتر، سمهايش چون سم گاو و پوستش چون پوست پلنگ است .

شمارى از مردم ناآگاه و جاهل به خداى جل و علا ( و اسرار آفرينش او ) پنداشته اند:

اين حيوان از مجامعت چند حيوان پديد مى آيد. اينان مى گويند : چون حيوانات گوناگون از خشكى به سوى آب مى روند و در آب گرد مى آيند

جملگى بر يك حيوان علفخوار مى جهند و اين حيوان مختلف الاعضاء به هم مى رسد (!)

اين از نادانى گوينده و ناچيزى شناخت آفرينشگر جل قدسه است (؛ زيرا ) هر حيوانى كه با هر صنفى نزديكى نمى نمايد. اسب با شتر

و يا شتر با گاو در نمى آويزد و مقاربت نمى كند بلكه جفتگيرى هنگامى است كه دو حيوان (از يك جنس باشند و يا ) با هم شبيه و در آفرينش

به يكديگر نزديك باشند، مانند: نزديكى اسب با خر كه از آنها « استر » به هم مى رسند و يا نزديكى گرگ با كفتار كه از آنها حيوانى به نام

« سمع » پديد مى آيد. وانگهى چنين نيست كه حيوانى كه از آنها به هم مى رسد؛ مانند زرافه كه عضوى از اسب ، عضوى از شتر و عضوى

از گاو دارد، همه اعضاى آنها را داشته باشد ؛ بلكه گويا آميخته اى از آنهاست ( و مجموعش به مجموع آنها ماند نه اينكه عضوى به يكى ماند

و عضو ديگر به ديگرى )
چنانكه در استر اگر به سر و گوش و سرين و دم و سم آن بنگرى مى بينى كه شكل آنها (مانند همان اعضا از اسب

و درازگوش است و ) چيزى ميان اعضاى اين دو حيوان است حتى صداى استر چيزى شبيه صداى آن دو . گويا آميخته شيهه اسب و عرعر

درازگوش است . اين خود دليل آن است كه بخلاف پندار جاهلان ثمره مجامعت چند حيوان نيست ، بلكه آفرينشى شگفت از شگفتيهاى خلقت

است كه خداوند جل و علا آن را برهان قدرتش نهاده و اينكه كسى را ياراى ناتوان نمودن او نيست . نيز تا دانسته شود آن آفرينشگر تمام حيوانات

است و مى تواند اعضاى چند حيوان را در هر حيوان كه بخواهد گرد آورد و آنها را در هر جا كه خواهد بپراكند و هر چه خواهد بر آفرينش بيفزايد

و هر چه خواهد از آن بكاهد. اينها دليل آن است كه او بر همه چيز تواناست و هيچ چيز اراده او را بر نمى گرداند.


گردن زرافه نيز از آن جهت دراز آفريده شد كه چراگاه و محل رشد اين حيوان در ميان جنگلهاى انبوه با درختان بر افراشته است . در نتيجه به گردنى دراز

نيازمند است كه دهانش به شاخ و برگ درختان برسد و از ميوه و ديگر بخشهاى درختان تغذيه كند.





.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

 [font=Times New Roman]« آفرينش ميمون و تفاوت آن با انسان »  


 تصویر 

در آفرينش ميمون و همگونى بسيارى از اعضاى آن چون : سر ، صورت ، شانه ، سينه و اعضاى درونى با اعضاى آدمى انديشه كن .

و اينكه از هوش ‍ و كياست بهرمند است و با اين هوش و ذكاوت به اشارات و فرمانهاى پرورنده و مربى اش پى مى برد و اكثر افعال انسان را تقليد مى كند.


  اين حيوان در آفرينش و ويژگيها بسيار شبيه انسان است تا انسان از آن درس ‍ عبرت بگيرد

و دريابد كه با اين همه همگونى او نيز از طينت و طبيعت حيوانى آفريده شده

و اگر ويژگى و برترى ذهن ، انديشه ، عقل ، نطق و شعور نبود او نيز يك حيوان بيش نبود.
 


وانگهى در جسم ميمون تفاوتهايى هست كه در انسان نيست ؛ پوزه ، دم دراز و مويى كه تن ميمون را يكسره پوشانيده است .

البته اگر به ميمون نيز ذهن و عقل و نطقى (همانند اين ويژگيهاى انسان ) داده مى شد اين تفاوتهاى جزئى مانع پيوستن ميمون به سلك انسان نمى شد.

در نتيجه جدا كننده اصلى ميمون از انسان همان ناقص بودن انديشه ، ذهن و نطق است .




.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

 [font=Times New Roman]« راز پوشش جسم حيوانات و ناهمگونى پاهاى آنها »  


اى مفضل ! بنگر كه خداى جل و علا از سر لطف و مهرش به حيوانات چگونه جسم آنها را اينگونه با مو، كرك و پشم پوشانيده تا از سرما و بسيارى از آفات

و نارساييها در امان باشند.


نيز براى آنها سمهاى شكافته آفريد تا از ناهموارى زمين آزار نبيند ( و نيازى به كفش نداشته باشد ) زيرا اين حيوانات براى ريسيدن و بافتن ( لباس و پاپوش

و... ) دست و انگشت مناسب ندارند در نتيجه در آفرينش آنها اين نيازها در نظر بوده و آفريده شده و هيچ نيازى به تجديد و تبديل آنها نيست و تا زنده اند

اين نيازها برآورده است .


اما انسان ، چاره انديشى و دستى مناسب كار دارد. او مى ريسد و مى بافد و براى خود پوشاك تهيه مى كند و به تناسب وضعش آن را دگرگون و تعويض مى نمايد.

از چند جهت اين كار به سود اوست :
    (1) با اشتغال به كار ساخت پوشاك از فساد و بيهودگى به دور مى ماند و بى نيازى ، او را در كار عبث نمى افكند.

    (2) متناسب با وضعش از درآوردن و گاه از بر تن كردن آنها لذت مى برد.

    (3) با حسن انتخاب خود از پوشيدن لباسهاى زيبا و با شكوه و نيز تغيير و تبديل آنها متلذذ مى شود.

    (4) با بهره گيرى از اين صنعت به ساخت انواع جوراب ، پاپوش و كفش ‍ مى پردازد و بدين وسيله پاهايش را حفظ مى كند.

    (5) اين كار لوازم اشتغال بسيارى از مردم را فراهم مى آورد و شمارى از مردم با كار كردن در اين بخش صنعتى مى توانند معاش و روزى خود

    و خانواده خود را به دست آورند.


پس مو، كرك و پشم در حكم پوشاك حيوانات و سمهاى گوناگون در حكم كفش آنهاست .


.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

 [font=Times New Roman]« حيوانات در وقت احساس مرگ ، خود را پنهان مى كنند »  


اى مفضل ! در ويژگى شگفتى كه در آفرينش چهار پايان نهاده شده بينديش . آنها وقتى كه مردند مانند انسانها كه يكديگر را در خاك مى نهند

خود را مخفى مى كنند. و اگر چنين نبود اين همه مردار حيوانات وحشى ، درندگان و جز آن كجاست كه پيدا نيست ؟


اين حيوانات كه اندك نيستند تا پيدا نباشند. حتى اگر كسى بگويد شماره آنها بيش از مردم است سخنى راست گفته است .


در كوه و صحرا به دسته هاى انبوه آهوان ، گاوهاى وحشى ، گورخران ، گوزنها و بزهاى كوهى و همچنين به درندگانى چون شيرها، پلنگها، گرگها،

كفتارها و... و به حشرات و جنبندگان روى زمين و به دسته هاى پرندگانى چون كلاغها، سنگخواره ها، غازها، كبوتران و پرندگان درنده و گوشتخوار

بنگر . اين همه حيوان گوناگون وقتى كه مى ميرند جز شمار اندكى كه صيادى شكار كند و يا درنده اى بدرد هيچ كدام پيدا نيستند.


اين حيوانات وقتى كه احساس كردند كه زمان مرگشان فرا رسيده در جاى پست و گودى مخفى مى شوند و در همان جا مى ميرند.

اگر چنين نبود تمام دشت ( و كوه و دريا ) از بوى گنديده و فساد آنها فاسد مى شد و بيماريهاى كشنده اى چون وبا در همه جا منتشر مى گشت .




 بنگر كه چگونه اين خصلت آدمى كه آن را در آغاز آفرينش انسان ، از به خاكسپارى كلاغى توسط كلاغ ديگر فرا گرفت

در سرشت حيوانات نهاده شده است تا آدمى از آلودگى و بيماريهاى گوناگون جان سالم به در برد؟
 


.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

 [font=Times New Roman]« راز هوش حيواناتى چون بز كوهى ، روباه و دلفين »  


اى مفضل ! در هوش حيوانات انديشه كن و بنگر كه خداوند جل و علا چگونه از سر لطف و رحمت و براى آنكه حيوانات بى عقل و انديشه از نعمتى

محروم نگردند در سرشت آنها هوش و كياست نهاد ؟

ــ نوعى [font=Times New Roman]« بز نر كوهى »  از مارها تغذيه مى كند بر اثر آن ، تشنگى سختى مى يابد . از هراس آنكه مبادا سم در جانش منتشر شود و او را هلاك گرداند،

بر كرانه آب مى ايستد، بسيار ناله مى زند و صدا مى كند ولى ذره اى از آن نمى نوشد ؛ زيرا اگر بنوشد بزودى هلاك مى گردد.


بنگر كه سرشت اين حيوان چگونه آفريده شده كه از هراس زيان نوشيدن آب ، آن تشنگى شديد را بر خود هموار مى سازد؟

براستى كه حتى انسان انديشمند و عاقل نيز غالبا در چنين زمانى تحمل و خويشتن دارى نمى تواند.



ــ [font=Times New Roman]« روباه »  نيز هنگامى كه گرسنگى شديد بر او غالب مى آيد، به پشت مى خوابد. شكمش را باد مى كند تا پرنده اى مرده اش بپندارد.

وقتى كه بر آن نشست روباه بر آن مى جهد، به چنگش مى آورد و آن را مى خورد.


جز آن كسى كه اينگونه و از راه اين حيله متكفل روزى روباه شده چه كسى روباه بى عقل و انديشه را بر اين نيرنگ يارى داده است ؟

همچنين از آنجا كه روباه از آن صولت و قدرت و توان حمله ورى ديگر درندگان برخوردار نيست به او هوش و ذكاوت داده شده تا از راه نيرنگ و فريب زندگى كند.




ــ [font=Times New Roman]« دلفين »  هم كه پرنده شكار مى كند، هنگامى كه در ميان آب است ، نيرنگ او براى شكار اينگونه است :

يك ماهى را مى گيرد ، مى كشد و آن را بر روى آب مى نهد تا بر آب بماند. آنگاه در زير آن مخفى مى شود. آب را حركت مى دهد تا از بيرون

آب پيدا نباشد وقتى كه پرنده بر ماهى نشست حمله مى برد و آن را فرا چنگ مى آورد.




.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

 [font=Times New Roman]« افعى و ابر »  


مفضل مى گويد: عرض كردم : آقا! از ماجراى افعى و ابر بگوييد .

امام (ع ) فرمودند : ابر ( از جانب خداى جل و علا ) گويى كه وكيل است تا هر جا كه افعى را بيابد بربايد به گونه اى كه آهن ربا آهن را مى ربايد.

از اين رو آنگاه كه فصل باران و ابر است اين حيوان از هراس ابر ، سر از خاك بيرون نمى آورد. تنها هنگامى سر بيرون مى آورد كه هوا بسيار گرم

باشد و ابرى در آسمان نباشد.

عرض كردم : چرا بايد ابر در كمين افعى باشد و اگر آن را ديد بربايدش ؟

فرمودند : تا مردم را از شر آن خلاصى دهد.


.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

 [font=Times New Roman]« مورچه ، شير مگس ، عنكبوت و سرشت آنها »  


مفضل مى گويد: عرض كردم : آقاى من ! درباره زندگى چهارپايان نكاتى فرموديد كه هر كه اهل و سزاوار است درس عبرت مى گيرد، حال درباره مورچه ريز و درشت و پرنده بفرماييد.

حضرت (ع ) فرمودند : در صورت كوچك مورچه بنگر آيا در آنچه كه به مصلحت اوست و به آن نيازمند است كمبودى مشاهده مى كنى ؟

جز حكمت آفرينشگر در ريز و درشت آفرينش ، اين حكمت و تقدير حساب شده در آفرينش اين حيوان ريز از كجا سرچشمه مى گيرد؟


در زندگى [font=Times New Roman]« مور »  و همكارى انبوه آنها در گردآورى روزى و آماده كردن آن نيك بنگر.

بنگر هنگامى كه دسته اى از آنها دانه ها را به محل مرتفعى مى برند و ذخيره مى سازند انسان به ياد تلاش مردم در انتقال غذا به خانه مى افتد.

بلكه مور در اين كار بيش از انسان كمر همت مى بندد و جد و تلاش دارد. نمى بينى همانند انسانها نيز در حمل و انتقال دانه و غذا به لانه ، يكديگر را يارى مى دهند؟

آنها دانه را به دو نيم مى كنند تا دانه در لانه سبز نشود و كارشان را خراب نكند. اگر آبى به دانه ها رسيد، آنها را بيرون مى آورند و خشك مى گردانند.

نيز موران جز در جاهاى بالا و بلند مسكن و لانه نمى گزينند تا مبادا آب در آن ريزد و غرقشان سازد.

 
اينها همه نه از سر انديشه و عقل و شعور كه از غريزه و سرشتى است

كه خداى جل و علا به خاطر مصلحت در آنها نهفته است .
 




ــ به [font=Times New Roman]« ليث »  كه مردم آن را [font=Times New Roman]« شير مگس »  مى گويند بنگر كه چگونه در كسب روزى و معاش ، نيروى فريبندگى مدارا به او داده شده است ؟

وقتى كه « شير مگس » حس مى كند كه در نزديكى او مگس است ، آن را مهلت مى دهد و قدرى خود را بى حركت نگاه مى دارد. مگس مطمئن مى شود

كه مرده است و در نتيجه از آن غفلت مى كند. ناگاه با حركتى دقيق ، حساب شده و سريع آن را مى گيرد. آنگاه با تمام وجود آن را در بر مى گيرد كه مبادا از

چنگش آزاد شود. همچنان در اين حالت نگاهش ‍ مى دارد تا وقتى كه حس مى كند سست و بى جان شده در اين وقت آن را مى درد و مى خورد و بدين وسيله

زنده مى ماند.




ــ [font=Times New Roman]« عنكبوت »  نيز آن تار را مى تند و از آن به عنوان دام مگسها استفاده مى كند. در اين زمان خود را در ميان تارها پوشيده مى نمايد. آنگاه كه مگس در تارش

گرفتار آمد، ساعت به ساعت آن را نيش مى زند و از آن تغذيه مى كند و بدين وسيله زنده مى ماند.

آن حيوان نمايانگر شكار سگان و شيران است و اين حيوان نمونه كوچكى از شكار با دام و تور است .

به اين جنبنده ضعيف و كوچك بنگر كه چگونه در سرشت آن چيزى آفريده شده كه آدمى ، تنها با حيله و به كارگيرى ابزار و آلات مى تواند آن را انجام دهد. اگر



 [font=Times New Roman]
در چيزى كوچك ؛ مانند: مورچه و مور و.. عبرت و درس آموزنده اى هست آن را به خاطر كوچك بودن آن ها حقير مدار؛

زيرا گاه يك معنى و مفهوم بسيار نفيس و گرانقدرى با يك چيز كوچك و ناچيز سنجيده مى شود

و اين كار به هيچ روى از قدر و ارزش آن معنى ارزشمند نمى كاهد. چنانكه اگر دينار

طلا را با وزنه آهنى وزن كنند هيچ گاه از قيمت آن طلا كاسته نمى شود. 
 




.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.


 [font=Times New Roman]« حكمتهاى نهفته در آفرينش پرنده »  


ــ اى مفضل ! در جسم و آفرينش پرنده بنگر. آنگاه كه تقدير و حكمت بر آن تعلق گرفت كه پرنده در آسمان باشد، تنش سبك و نيكو آفريده شد

و به جاى چهار دست و پا تنها دو پا و به جاى پنج انگشت چهار انگشت و به جاى دو مخرج بول و فضولات يك مخرج به آن داده شد.


چنانكه قسمت پيشين كشتى تيز و باريك است و آب را مى شكافد و پيش ‍ مى رود، سينه و جلوى پرنده نيز به گونه اى شبيه كشتى است

تا هوا را بشكافد و چنانكه خواهد به پرواز در آيد.

ــ همچنين در بالها و دمش پرهاى بلندى نهاده شده تا براحتى او را براى پرواز بلند كند. تمام بدنش پوشيده از پر است تا هوا در آنها نفوذ كند

و براحتى در ارتفاع بالا بماند و پرواز كند.


ــ از آنجا كه حكمت ، چنين تعلق گرفت كه غذاى پرندگان از دانه و گوشت باشد و بايد آنها را بدون جويدن فرو برد، همانند لب و دندان آدمى براى آنها

آفريده نشد بلكه منقارى تيز و سخت به آنها داده شد تا غذا را با آن برگيرند و بخورند و از چيدن و شكستن دانه هاى سخت (از زمين ناهموار) پاره

نشود و از پاره كردن گوشت نشكند.


از آنجا كه پرنده دندان ندارد و دانه را سالم و گوشت را سخت و ناپخته فرو مى برد در درون آن حرارتى نهاده شده كه دانه را چنان خرد و آسياب مى كند

كه از جويدن مستغنى مى گردد. به خاطر نبودن اين نيرو در انسان (اگر اين دانه ها را آدمى ناجويده فرو برد) به همان شكل سالم دفع مى گردد ولى

همين دانه هاى سالم در درون پرنده چنان خرد مى گردد كه اثرى از آن نمى ماند.


ــ نيز تقدير چنان شد كه پرندگان تخم گذارند و بچه نزايند تا در وقت پرواز سنگين نباشند. اگر فرزند در شكم آنها بماند تا قوى شود (چنانكه در پستانداران

چنين است )، سنگينى آن ، آنها را از برخاستن و پرواز نگاه مى دارد. پس همه چيز پرندگان چنان آفريده شده كه با ويژگيهاى آنها متناسب و هماهنگ

باشد.


آنگاه پرنده اى كه غالبا در پرواز و گشت است ، گاه هفته اى ، برخى دو هفته و برخى ديگر سه هفته بر تخم خود مى خوابند تا آن را بپرورانند

و جوجه از تخم بيرون آيد. چون جوجه بيرون آمد باد در دل جوجه مى دمد تا چينه دانش گشاده گردد و بتواند غذا را جاى دهد. آنگاه او را غذايى

مناسب و سازگار مى دهد و بزرگ مى كند.




 چه كسى تدبير چنان نموده كه او غذا و دانه برچيند و در چينه دان ريزد و آنگاه براى جوجه اش دانه ها را برآورد؟

چرا اينگونه خود را در رنج و سختى مى افكند و حال آنكه عقل و انديشه ندارد و از جوجه اش انتظارى

كه آدميان از فرزند دارند؛ مانند: فخر، عزت ، يارى و ماندگارى نام ندارد؟
 



 خداوند جل و علا از سر لطف و كرامت ، چنان تدبير نموده كه او بدون انديشه در اين امور، از سر غريزه خدادادى

جوجه اش را دوست دارد و غذايش دهد تا نسل آنها پايدار ماند.
 


ــ بنگر كه مرغ چگونه شور تخمگذارى و پرورش جوجه در سر دارد حال آنكه جاى و لانه مناسبى براى گرد آوردن تخمها در آن ندارد؟ مرغ در اين زمان

برانگيخته مى شود. تخم مى گذارد و گرسنه مى ماند و چيزى نمى خورد تا تخمهايش گرد آيند و آنها را بپروراند و جوجه گرداند. راستى آيا اين جز

براى ماندگارى نسل است ؟ و با اينكه مرغ درك و انديشه ندارد چرا براى بقاى نسل اينگونه مى كوشد؟ آيا جز براى اين است كه آفرينشگر حكيم

اين نيرو را در سرشت و غريزه او نهاده است ؟




.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

 [font=Times New Roman]« آفرينش تخم پرندگان و تدابير نهفته در آن »  

از آفرينش تخم پرنده درس عبرت گير. در آن ، ماده زرد رنگ و آب رقيق و سفيد نهاده شده . بخشى براى آنكه جوجه

به هم رسد و بخش ديگر براى تغذيه آن است تا آنگاه كه تخم را بشكافند و بيرون آيد. در تدابير نهفته در اين امور بنگر.

از آنجا كه رشد جوجه در درون آن جداره ها و لايه هاى سخت است و هيچ چيز به درون آن راه ندارد، در درون آن ، آنقدر

غذا تعبيه شده كه جوجه را تا هنگام بيرون آمدن بس باشد. جوجه به يك زندانى مى ماند كه در درون زندانى محبوس

است و پيرامون زندان را دژهاى سخت فرا گرفته . هيچ راهى براى رسيدن غذا به او وجود ندارد در نتيجه غذا و روزى

لازم براى مدت حبس را در كنارش مى نهند.



.
 
تصویر 
ارسال پست

بازگشت به “خدا شناسی”