اكنون برخى از عناوين فوق را تشريح مى نماييم :
الف - شكست نظام طبقاتى و ايجاد عدالت اجتماعى
اسلام همه بشر را در برابر خدا و قانون اسلام يكسان مى داند و برترى را فقط به اهل تقوى مى دهد در قرآن مى خوانيم :
((يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى وجعلناكم شعوبا و قبأل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم ان الله عليم خبير)) [1]
اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را قبيله قبيله قرار داديم تا همدیگر را ـ به نسبت به شهر و قبيله ـ بشناسيد. همانا گرامى ترين شما در نزد خدا پرهيزگارترين شماست. همانا خدا دانا و آگاه است .
پيامبر اكرم (ص) به اين جهت بين عرب و غير عرب فرقى نمى گذاشت و بيت المال را بطور مساوى بين همه مسلمانها تقسيم مى نمود.
اما خلفاى سه گانه بر خلاف اين سنت پيامبر (ص) عمل نمودند مثلاً خليفه اول بزرگان انصار را در فتوحات به سر كردگى لشكر نگماشت ،
تا آنجا كه صداى انصار به اعتراض بلند شد و او به اجبار تنها ثابت بن قيس از انصار را به سر كردگى لشكر تعيين كرد [2]
ولى غير از اين مورد امارت لشكرها و ولايت شهرها را تنها به قريش داده بود.
خليفه دوم هم همين روش را در پيش گرفت ،
تا آنجا كه شش نفر اعضاى شوراى تعيين خليفه بعد از خودش را
همگى از قريش قرار داد.
در حاليكه در ميان انصار كسانى بهتر از طلحه و زبير و عبدالرحمن بن عوف زياد بودند. علاوه بر اين خليفه دوم, قريش را بر عرب, و عرب را بر غير عرب ترجيح داد ،
بطوريكه غير قريش از قريش و غير عرب از عرب حق نداشت دختر بگيرد.
او جامعه را به صورت طبقاتى درآورد.
در تفسيم اموال به كسانى كه در بدر شركت كرده بودند 5 هزار درهم و در احد 4 هزار درهم و در خندق 3 هزار درهم تا 200 درهم و به زنان پيامبر (ص) 10 هزار درهم
و به عايشه استثناً 12 هزار درهم مقررى مى داد.
خليفه سوم هم همين رويه را در پيش گرفت.
خصوصاً فاميل خود از بنى اميه را بر ساير قريش مقدم مى داشت.
در نتيجه در زمان اين سه خليفه حكومت قريشى شده و ثروتهاى فراوان در دست قريش قرار گرفته و جامعه اسلامى آنروز به صورت طبقاتى درآمده بود ،
و كسانى كه از افريقا و ايران و روم اسلام مىآوردند, اسلام را يك نظام طبقاتى مى ديدند.
پس از قتل عثمان و بيعت مردم با امام على (ع) آنحضرت به اسلام يعنى سنت پيامبر (ص) عمل نمود و
بين مهاجر و انصار, عرب و عجم, قريش و غير قريش فرقى نگذاشت ،
و پس از آنكه بيعت با او به پايان رسيد, دستور فرمود تا بيت المال را بين مسلمين حاضر
بطور مساوى تقسيم نموده و به هر كس سه دينار بدهند.
خود سه دينار برداشت و به آزاد كرده اش قنبر هم سه دينار داد.
آن حضرت بر خلاف خلفاى قبلى, انصار را به حكومت شهرها و امارت لشكرها گماشت مثلا قيس بن سعد بن عباده را والى مصر و سهل بن حنيف را والى بصره و عثمان بن حنيف را والى مدينه تعيين فرمود و از غير قريش مالك اشتر را والى مصر قرار داد. البته از قريش و بخصوص بنى هاشم هم استفاده مى كرد.
حضرت امير (ع) در شكستن نظام طبقاتى چنان سعى مى كرد كه روزى اشعث بن قيس ـ رئيس قبيله بزرگ يمن ـ ديد دور آن حضرت موالى ـ غير عرب ـ نشسته اند.
خدمت حضرت رفت و با ناراحتى گفت:
اى امير موئمنان اين سرخپوستها [3] بين ما و تو فاصله شده اند.
حضرت قبول نكرد آن موالى ـ غير عرب ـ را در جامعه اسلامى مانند خلفاى قبل كنار بگذارد و اشعث بن قيس ها و بزرگان را دور خود جمع كند.[4]
اين روش بر سران قبأل عرب گران آمد. كسانيكه در حكومتهاى قبل امتيازات فراوان داشتند ناراضى شدند.
طلحه و زبير دو صحابى مشهور, در ابتداى حكومت آن حضرت قصد قيام و مخالفت با حضرت امير (ع) را نداشتند,
اما چون ديدند حضرت آنها را از امتيازاتى كه خلفاى قبل به آنها داده بودند محروم مى كند
از او كناره گرفتند.
اينها در مسجد پيامبر می آمدند و گوشه اى مى نشستند و بنى اميه هم كه كينه ديرينه با على (ع) داشتند و پى بهانه مى گشتند دور آنها جمع مى شدند
و نواى مخالفت را سر مى دادند و به على (ع) مى گفتند:
آيا اين عدالت است كه ما مهاجرين اولين با آنهايى كه به شمشير ما مسلمان شده يا بنده ما بوده
و بعد ما آزادشان كرده ايم و اينك مسلمان شده اند در امتيازات با ما يكسان باشند؟
حضرت در جواب آنها مى فرمود:
برادران من, ما و شما ديديم كه پيامبر (ص) چطور رفتار مى كرد و بيت المال را چگونه تقسيم مى نمود.
در اينجا روش حضرت امير (ع) در مورد بيت المال را در ضمن چند روايت مى خوانيم :
آن حضرت مى فرمود :
پيامبر خدا (ص) آنچه در بيت المال بود تقسيم مى كرد و چيزى براى فردا نمى گذاشت و ابوبكر نيز چنين كرد. اما عمر بن الخطاب در اين مورد روش ديگرى در پيش گرفت و دفتر و ديوان درست كرد بيت المال را ساليانه تقسيم مى كرد يعنى اموالى در بيت المال تا سال آينده مى ماند. اما من همچنانكه پيامبر خدا (ص) رفتار مى كرد عمل مى كنم [5]
پی نوشتها :
----------------
1- حجرات 13.
2- تاريخ يعقوبى 29/2 غارات ثقفى 32.
3- اعراب آن زمان چون غالباً صحرا نشين بودند در اثر آفتاب بدنشان تيره رنگ بود و به ايرانيان كه بيشتر شهرنشين و در هواى ملايم بودند
و بدنشان غالباً سرخ و سفيد بود به طعنه حمرا ـ سرخ پوست ـ مى گفتند.
4- غارات ثقفى 341.
5- همان مدرك 32.