شگفتي هاي آفرينش ( توحيد مفضّل )
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « منافع ديگر اين اعضا »
تو را از شيوه سخن گفتن با دستگاه صوتى و چگونگى اداى حروف آگاه كردم . اما باز فوايد ديگرى در اين اعضا نهفته كه تو سخت بدانها نيازمندى .
ــ « ناى » مسير جريان مداوم هوا و وسيله خنك كننده قلب است . اگر اين جريان اندكى قطع گردد. چه بسا آدمى در هلاكت افتد.
ــ با « زبان » مزه ها از هم باز شناخته مى شود. شيرين از تلخ ، ترش از ملس ، شور از شيرين ، و خوشمزه از بدمزه ، جدا مى شود.
با اين همه جريان فرو بردن غذا و مايعات را آسان مى گرداند.
ــ « دندانها » نيز (گذشته از نقش آنها در اداى حروف ) غذا را مى جوند تا نرم گردد و براحتى فرو رود. نيز براى لبها مانند تكيه گاهى است
كه آنها را از درون دهان نگه مى دارد. بى شك افرادى را ديده اى كه به خاطر نداشتن دندان ، لبهايى ناثابت و لرزان دارند. انسان با لبها ،
نوشيدنيها را مى مكد تا يكدفعه ريخته نشود و بتدريج و با اندازه وارد شكم شود تا در گلوى نوشنده بند نشود و يا درون را نيازارد.
لبها همچنين براى دهان چون دو در بسته هستند كه انسان هرگاه كه خواست ، آنها را مى گشايد و هرگاه خواست مى بندد.
با آنچه كه گفتيم معلوم گشت كه هر كدام از اين اعضا داراى منافع گوناگونى هستند چنانكه ابزارى در چند كار به كار آيد؛ مثلا « تيشه »
در نجارى ، كندن و جز آنها استفاده مى شود.
.
[font=Times New Roman] « منافع ديگر اين اعضا »
تو را از شيوه سخن گفتن با دستگاه صوتى و چگونگى اداى حروف آگاه كردم . اما باز فوايد ديگرى در اين اعضا نهفته كه تو سخت بدانها نيازمندى .
ــ « ناى » مسير جريان مداوم هوا و وسيله خنك كننده قلب است . اگر اين جريان اندكى قطع گردد. چه بسا آدمى در هلاكت افتد.
ــ با « زبان » مزه ها از هم باز شناخته مى شود. شيرين از تلخ ، ترش از ملس ، شور از شيرين ، و خوشمزه از بدمزه ، جدا مى شود.
با اين همه جريان فرو بردن غذا و مايعات را آسان مى گرداند.
ــ « دندانها » نيز (گذشته از نقش آنها در اداى حروف ) غذا را مى جوند تا نرم گردد و براحتى فرو رود. نيز براى لبها مانند تكيه گاهى است
كه آنها را از درون دهان نگه مى دارد. بى شك افرادى را ديده اى كه به خاطر نداشتن دندان ، لبهايى ناثابت و لرزان دارند. انسان با لبها ،
نوشيدنيها را مى مكد تا يكدفعه ريخته نشود و بتدريج و با اندازه وارد شكم شود تا در گلوى نوشنده بند نشود و يا درون را نيازارد.
لبها همچنين براى دهان چون دو در بسته هستند كه انسان هرگاه كه خواست ، آنها را مى گشايد و هرگاه خواست مى بندد.
با آنچه كه گفتيم معلوم گشت كه هر كدام از اين اعضا داراى منافع گوناگونى هستند چنانكه ابزارى در چند كار به كار آيد؛ مثلا « تيشه »
در نجارى ، كندن و جز آنها استفاده مى شود.
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « مغز و جمجمه و محافظها »
اگر موانع كنار مى رفت و مغز را مى ديدى ، در مى يافتى كه به حايلها و لايه هاى مختلف پوشيده شده تا ثابت ماند
و از حوادث آسيبى نبيند. جمجمه نيز كلاه خودى است كه مغز را از آسيب پذيرى در برابر ضربه ها و صدمات نگاه مى دارد.
نيز سر انسان با انبوهى از « مو » پوشيده شده تا پوستينى براى سر باشد و آن را از گرما و سرماى شديد حفظ كند.
براستى جز كسى كه مغز را آفريده و منشاء فرماندهى احساس قرارش داده و به خاطر بلند مرتبه بودنش در بدن
و حساس و خطير بودن موقعيت آن ، آن را سزاوار حفظ و نگاهدارى نموده
چه كسى آن را اينگونه در دژى مستحكم قرار داده است ؟
.
[font=Times New Roman] « مغز و جمجمه و محافظها »
اگر موانع كنار مى رفت و مغز را مى ديدى ، در مى يافتى كه به حايلها و لايه هاى مختلف پوشيده شده تا ثابت ماند
و از حوادث آسيبى نبيند. جمجمه نيز كلاه خودى است كه مغز را از آسيب پذيرى در برابر ضربه ها و صدمات نگاه مى دارد.
نيز سر انسان با انبوهى از « مو » پوشيده شده تا پوستينى براى سر باشد و آن را از گرما و سرماى شديد حفظ كند.
براستى جز كسى كه مغز را آفريده و منشاء فرماندهى احساس قرارش داده و به خاطر بلند مرتبه بودنش در بدن
و حساس و خطير بودن موقعيت آن ، آن را سزاوار حفظ و نگاهدارى نموده
چه كسى آن را اينگونه در دژى مستحكم قرار داده است ؟
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « شگفتی در پلک چشم »
اى مفضل ! درباره پلك چشم فكر كن و بنگر كه چگونه بسان پرده اى روى ديدگان را مى پوشاند !
در كنار آن بندها و حلقه ها تعبيه شده تا هر وقت كه خواهند بالا كشند و ديده در ميان غارى قرار داده شده
و با آن پرده و موهاى مژه ، چشم حفظ مى شود.
[font=Times New Roman] « قلب و پوشش آن »
اى مفضل ! چه كسى قلب را در ميان سينه نهاده و با پرده محكمى آن را پوشانده و با دنده ها و گوشت و پوستى
كه بر آنهاست آن را از صدمه نگاه مى دارد؟
.
[font=Times New Roman] « شگفتی در پلک چشم »
اى مفضل ! درباره پلك چشم فكر كن و بنگر كه چگونه بسان پرده اى روى ديدگان را مى پوشاند !
در كنار آن بندها و حلقه ها تعبيه شده تا هر وقت كه خواهند بالا كشند و ديده در ميان غارى قرار داده شده
و با آن پرده و موهاى مژه ، چشم حفظ مى شود.
[font=Times New Roman] « قلب و پوشش آن »
اى مفضل ! چه كسى قلب را در ميان سينه نهاده و با پرده محكمى آن را پوشانده و با دنده ها و گوشت و پوستى
كه بر آنهاست آن را از صدمه نگاه مى دارد؟
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman]« ناى و مرى »
ــ چه كسى دو مجرا در گلو آفريد؟! يكى براى خروج صدا كه همان ناى متصل به ريه است و ديگرى مرى ، محل عبور غذا كه به معده
ختم مى شود؟
ــ و چه كسى در گلو درپوشى آفريد تا غذا به ريه نرسد و آدمى را هلاك نگرداند؟
ــ و چه كسى ريه را وسيله خنكى قلب قرار داد تا با كار هميشگى و پيوسته اش حرارتى در قلب گرد نيايد و به هلاكت شخص نينجامد؟
.
[font=Times New Roman]« ناى و مرى »
ــ چه كسى دو مجرا در گلو آفريد؟! يكى براى خروج صدا كه همان ناى متصل به ريه است و ديگرى مرى ، محل عبور غذا كه به معده
ختم مى شود؟
ــ و چه كسى در گلو درپوشى آفريد تا غذا به ريه نرسد و آدمى را هلاك نگرداند؟
ــ و چه كسى ريه را وسيله خنكى قلب قرار داد تا با كار هميشگى و پيوسته اش حرارتى در قلب گرد نيايد و به هلاكت شخص نينجامد؟
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « منافذ خروجى مواد زايد »
جز خدا چه كسى براى منافذ خروجى بول و غائط، شيرهايى قرار داد كه هرگاه خواهند ببندند و هرگاه خواهند بگشايند
تا هميشه جارى نباشند و زندگى آدمى را به فساد نكشانند؟
براستى انسان تا كجا مى تواند اين نعمتها را به شماره درآورد؟
بى شك آنچه كه شمرده نمى شود بيش از آن است كه مردم مى دانند و مى شمارند.
.
[font=Times New Roman] « منافذ خروجى مواد زايد »
جز خدا چه كسى براى منافذ خروجى بول و غائط، شيرهايى قرار داد كه هرگاه خواهند ببندند و هرگاه خواهند بگشايند
تا هميشه جارى نباشند و زندگى آدمى را به فساد نكشانند؟
براستى انسان تا كجا مى تواند اين نعمتها را به شماره درآورد؟
بى شك آنچه كه شمرده نمى شود بيش از آن است كه مردم مى دانند و مى شمارند.
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « جهاز هاضمه و كبد »
چه كسى جز خدا « معده » را اينگونه سخت و با صلابت آفريده تا غذاهاى سنگين را نيز هضم كند؟
چه كسى « جگر » را آنقدر نرم و لطيف آفريده تا عصاره و لطافت غذا را بپذيرد و هضم آن از عمل معده ظريفتر باشد؟
آيا اندكى اهمال و ناهماهنگى در اين اعمال مى بينى ؟ هرگز ؟
چه اينها همه به تدبير مدبرى حكيم است كه پيش از آفرينش ، نسبت به اشيا قادر و دانا بود
و چيزى او را ناتوان نمى گرداند و هم او لطيف و بسيار آگاه است
.
[font=Times New Roman] « جهاز هاضمه و كبد »
چه كسى جز خدا « معده » را اينگونه سخت و با صلابت آفريده تا غذاهاى سنگين را نيز هضم كند؟
چه كسى « جگر » را آنقدر نرم و لطيف آفريده تا عصاره و لطافت غذا را بپذيرد و هضم آن از عمل معده ظريفتر باشد؟
آيا اندكى اهمال و ناهماهنگى در اين اعمال مى بينى ؟ هرگز ؟
چه اينها همه به تدبير مدبرى حكيم است كه پيش از آفرينش ، نسبت به اشيا قادر و دانا بود
و چيزى او را ناتوان نمى گرداند و هم او لطيف و بسيار آگاه است
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « مغز، خون ، ناخنها، گوش و ران »
مفضل !
ــ بينديش كه چرا « مغز » رقيق و ظريف در درون استخوانهاى لوله اى شكل قرار گرفته ؟آیا اين جز براى حفظ و نگاهدارى آن است ؟
ــ چرا « خون » روان در رگها قرار گرفت و بسان آب در ظرف شد؟ آيا جز براى نگاهدارى و هدايت صحيح آن است ؟
ــ چرا « ناخنها » بر سر انگشتان روييد؟ آیا جز براى حفظ انگشتان و يارى شخص در كار كردن است ؟
ــ چرا « ميان گوش » را مانند محبسها و دخمه ها پيچيده قرار داد؟ آيا اين جز براى آن است كه صدا وارد گوش شود، بشكند
و به پرده گوش آسيب نرساند؟
ــ چرا انسان اين گوشتهاى زياد « رانها » و نشستنگاهها را حمل مى كند؟ آیا جز براى آن است كه در گاه نشستن بر زمين سخت
و بى حايل مانند افراد نحيف و لاغر در سختى درد نيفتد؟
.
[font=Times New Roman] « مغز، خون ، ناخنها، گوش و ران »
مفضل !
ــ بينديش كه چرا « مغز » رقيق و ظريف در درون استخوانهاى لوله اى شكل قرار گرفته ؟آیا اين جز براى حفظ و نگاهدارى آن است ؟
ــ چرا « خون » روان در رگها قرار گرفت و بسان آب در ظرف شد؟ آيا جز براى نگاهدارى و هدايت صحيح آن است ؟
ــ چرا « ناخنها » بر سر انگشتان روييد؟ آیا جز براى حفظ انگشتان و يارى شخص در كار كردن است ؟
ــ چرا « ميان گوش » را مانند محبسها و دخمه ها پيچيده قرار داد؟ آيا اين جز براى آن است كه صدا وارد گوش شود، بشكند
و به پرده گوش آسيب نرساند؟
ــ چرا انسان اين گوشتهاى زياد « رانها » و نشستنگاهها را حمل مى كند؟ آیا جز براى آن است كه در گاه نشستن بر زمين سخت
و بى حايل مانند افراد نحيف و لاغر در سختى درد نيفتد؟
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « آفرينش انسان به صورت نر و ماده »
چه كسى انسان را نر و ماده آفريد، جز آنكه او را براى تناسل پديد آورد؟
چه كسى او را براى تناسل پديد آورد جز كسى كه او را اميدوار آفريد؟
چه كسى او را اميدوار آفريد و ابزار كار به او داد جز كسى كه او را كاركن خلق كرد؟
چه كسى او را كاركن آفريد جز كسى كه او را نيازمند خلق كرد؟
چه كسى او را نيازمند آفريد جز كسى كه اسباب رفع نياز را برايش پديد آورد؟
چه كسى اسباب رفع نياز را پديد آورد جز كسى كه ضامن رفع حاجتش شد؟
چه كسى او را در ميان آفريدگان ، با عقل و شعور ممتاز كرد جز كسى كه برايش پاداش و كيفر مقرر فرمود؟
چه كسى او را چاره داد جز كسى كه او را توان چاره انديشى عطا كرد؟
چه كسى به او چنين قدرتى داد جز آنكه بر او حجت را تمام كرد؟
چه كسى كارهاى او را كه او قادر به چاره انديشى آنها نيست چاره كرده جز كسى كه كس قادر بر شكر واقعى او نيست ؟
در آنچه گفتيم خوب انديشه نما !
آيا ذره اى در اين سازماندهى و نظم و ترتيب ، ناهماهنگى مى بينى ؟
براستى كه خداوند از آنچه وصف مى كنند پيراسته است . (انعام ، آيه 100)
.
[font=Times New Roman] « آفرينش انسان به صورت نر و ماده »
چه كسى انسان را نر و ماده آفريد، جز آنكه او را براى تناسل پديد آورد؟
چه كسى او را براى تناسل پديد آورد جز كسى كه او را اميدوار آفريد؟
چه كسى او را اميدوار آفريد و ابزار كار به او داد جز كسى كه او را كاركن خلق كرد؟
چه كسى او را كاركن آفريد جز كسى كه او را نيازمند خلق كرد؟
چه كسى او را نيازمند آفريد جز كسى كه اسباب رفع نياز را برايش پديد آورد؟
چه كسى اسباب رفع نياز را پديد آورد جز كسى كه ضامن رفع حاجتش شد؟
چه كسى او را در ميان آفريدگان ، با عقل و شعور ممتاز كرد جز كسى كه برايش پاداش و كيفر مقرر فرمود؟
چه كسى او را چاره داد جز كسى كه او را توان چاره انديشى عطا كرد؟
چه كسى به او چنين قدرتى داد جز آنكه بر او حجت را تمام كرد؟
چه كسى كارهاى او را كه او قادر به چاره انديشى آنها نيست چاره كرده جز كسى كه كس قادر بر شكر واقعى او نيست ؟
در آنچه گفتيم خوب انديشه نما !
آيا ذره اى در اين سازماندهى و نظم و ترتيب ، ناهماهنگى مى بينى ؟
براستى كه خداوند از آنچه وصف مى كنند پيراسته است . (انعام ، آيه 100)
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « قلب و پيوند آن با ريه »
اى مفضل ! اينك « قلب » را برايت شرح مى دهم :
بدان در برابر روزنه هاى شش ، روزنه هايى نيز در قلب است تا قلب حرارت نگيرد.
تا جايى كه اگر اين روزنه ها ناهماهنگ گردند و ترتيب و تقابل را از دست بدهند نسيم و نفس به دل نمى رسد
و آدمى هلاك مى گردد. آيا هيچ هوشمند و خردمندى مى پندارد كه اين از سر خود چنين باشد و آيا عقل او
سخنش را تصديق مى نمايد؟
اگر لنگه درى را ببينى كه در آن لولايى است آيا آن را بيهوده مى شمارى ؟ هرگز ، بلكه در مى يابى كه سازنده اين لنگه ،
لنگه ديگر را نيز آفريده كه با هم جفت شوند و به همراه يكديگر هدفى را به انجام رسانند و سود بدهند.
حيوان نر نيز يكتاست و عقل حكم مى كند كه براى او جفتى آفريده شود و مؤ نثى تا نسل آدمى پايدار ماند.
ننگ و نفرين و مرگ باد بر كسانى كه مدعى فلسفه و حكمت اند
ولى ديدگان دلهاشان از اين آفرينش شگفت كور است و تدبير و هدفمندى را در كار هستى انكار كردند!
.
[font=Times New Roman] « قلب و پيوند آن با ريه »
اى مفضل ! اينك « قلب » را برايت شرح مى دهم :
بدان در برابر روزنه هاى شش ، روزنه هايى نيز در قلب است تا قلب حرارت نگيرد.
تا جايى كه اگر اين روزنه ها ناهماهنگ گردند و ترتيب و تقابل را از دست بدهند نسيم و نفس به دل نمى رسد
و آدمى هلاك مى گردد. آيا هيچ هوشمند و خردمندى مى پندارد كه اين از سر خود چنين باشد و آيا عقل او
سخنش را تصديق مى نمايد؟
اگر لنگه درى را ببينى كه در آن لولايى است آيا آن را بيهوده مى شمارى ؟ هرگز ، بلكه در مى يابى كه سازنده اين لنگه ،
لنگه ديگر را نيز آفريده كه با هم جفت شوند و به همراه يكديگر هدفى را به انجام رسانند و سود بدهند.
حيوان نر نيز يكتاست و عقل حكم مى كند كه براى او جفتى آفريده شود و مؤ نثى تا نسل آدمى پايدار ماند.
ننگ و نفرين و مرگ باد بر كسانى كه مدعى فلسفه و حكمت اند
ولى ديدگان دلهاشان از اين آفرينش شگفت كور است و تدبير و هدفمندى را در كار هستى انكار كردند!
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « آلت مرد و تدبير در آفرينش آن »
اگر آلت مرد سست و آويخته مى بود چگونه به قعر رحم مى رسيد و نطفه را در آن مى نهاد؟
و يا اگر هميشه ايستاده و بلند بود شخص با اين چيز سخت و بلند كه در جلو داشت چگونه در ميان بستر مى گرديد
و يا در ميان مردم راه مى رفت ؟ اين حالت ، گذشته از قبيح المنظر بودنش ، باعث تحريك دائمى شهوت مردان و زنان
مى شد. خداوند حكيم چنان كرد كه غالبا به چشم نيايد و مردان از آن در دشوارى نيفتند؛ از اين رو چنان است كه در
هنگام نياز مى تواند راست شود تا نسل آدمى از ميان نرود و باقى بماند.
.
[font=Times New Roman] « آلت مرد و تدبير در آفرينش آن »
اگر آلت مرد سست و آويخته مى بود چگونه به قعر رحم مى رسيد و نطفه را در آن مى نهاد؟
و يا اگر هميشه ايستاده و بلند بود شخص با اين چيز سخت و بلند كه در جلو داشت چگونه در ميان بستر مى گرديد
و يا در ميان مردم راه مى رفت ؟ اين حالت ، گذشته از قبيح المنظر بودنش ، باعث تحريك دائمى شهوت مردان و زنان
مى شد. خداوند حكيم چنان كرد كه غالبا به چشم نيايد و مردان از آن در دشوارى نيفتند؛ از اين رو چنان است كه در
هنگام نياز مى تواند راست شود تا نسل آدمى از ميان نرود و باقى بماند.
.
