پست
توسط Mohsen1001 »
« اى پدر... »
در اين ساعات آخر اى پدر اى بر دلم دلبر
كرم فرما نظر بنما دمى سوى دل دختر
****
منم پروانه شمعت ولى چون شمع مى سوزم
به سوى آتش قلبم بيا و لحظه اى بنگر
****
چگونه من فراقت را تحمل سازم اى جانا
تو جانان منى و مى برى جان من از پيكر
****
ز چشمانت چرا اشك روان گرديده چون كوثر
چه مى خواهى بگويى با من از اين ديده هاى تر
****
ميان اشك چشمانت ببينم شعله اى گويا
مگر يادى نمودى از غم ديوار و داغ در
****
تو گفتى از غم آن در ببين كه سينه ام سوزد
نه از آن آتش در بلكه از مظلومى حيدر
****
اگر بعد از تو اى بابا بمانم چند روزى من
براى غربتش باشد قسم بر جان پيغمبر