شگفتي هاي آفرينش ( توحيد مفضّل )
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « چگونگى آفرينش مخرج »
اينك اى مفضل ! در نعمتهايى كه خداوند جل و علا در خوردن ، آشاميدن و آسانى دفع زوايد قرار داد انديشه كن
و درس عبرت بگير.
آيا حكيمانه نيست كه در ساختن يك سرا، مستراح، در پوشيده ترين جايگاه قرار گيرد؟
خداوند نيز مجراى خروجى انسان را در مخفي ترين جاى قرار داد. آن را در پشت او ظاهر نكرد و در جلويش ننهاد.
بلكه در جايى از ديدگان پوشيده است .
رانها و لگنها ، آن را با گوشت در بر گرفته اند و پوشانده اند. هر گاه كه انسان به قضاى حاجت نيازمند گشت
و به آن هيأت معمول نشست ، مخرج چنان مى گردد كه سنگينى و فضولات را براحتى دفع مى كند.
خداوند، والا مرتبه است ، كسى كه نعمتهايش عيان و عطايش بى پايان است .
.
[font=Times New Roman] « چگونگى آفرينش مخرج »
اينك اى مفضل ! در نعمتهايى كه خداوند جل و علا در خوردن ، آشاميدن و آسانى دفع زوايد قرار داد انديشه كن
و درس عبرت بگير.
آيا حكيمانه نيست كه در ساختن يك سرا، مستراح، در پوشيده ترين جايگاه قرار گيرد؟
خداوند نيز مجراى خروجى انسان را در مخفي ترين جاى قرار داد. آن را در پشت او ظاهر نكرد و در جلويش ننهاد.
بلكه در جايى از ديدگان پوشيده است .
رانها و لگنها ، آن را با گوشت در بر گرفته اند و پوشانده اند. هر گاه كه انسان به قضاى حاجت نيازمند گشت
و به آن هيأت معمول نشست ، مخرج چنان مى گردد كه سنگينى و فضولات را براحتى دفع مى كند.
خداوند، والا مرتبه است ، كسى كه نعمتهايش عيان و عطايش بى پايان است .
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « مو و ناخن و فوايد آنها »
باز تأمل كن در اينكه خداوند با حسن تدبير و حكمت ، « مو » و « ناخن » را آفريد.
از آنجا كه اين دو رشد مى كنند و بلند مى شوند و بايد كوتاه گردند، حس ندارند تا انسان به هنگام گرفتن آنها احساس درد نكند.
اگر انسان از گرفتن مو و ناخن درد مى كشيد ميان دو محذور قرار مى گرفت : يا اينكه هر دو را رها مى كرد تا دراز شوند و يا اينكه
با دشوارى و تحمل درد، آنها را كوتاه مى كرد.
مفضل مى گويد: به امام (ع ) عرض كردم : چه مى شد اگر خداوند آنها را چنان مى آفريد كه افزوده نگردند تا آدمى به اصلاح و كوتاه
كردن نيازمند نباشد؟
امام (ع ) فرمود: خداوند متعال در اين كار، نعمتهايى نهاده كه آدمى از آنها آگاه نيست تا سپاس گويد!
آگاه باش ! « دردهاى بدن » با خروج مو از منافذ بدن و با خروج ناخن از سر انگشتان خارج مى گردد؛ از اين رو به انسان فرمان داده شده
كه هر هفته با نوره ماليدن و مو تراشيدن و كوتاه كردن ناخنها به اين كار اقدام كند. اين كار باعث مى شود كه موى و ناخن با شتاب
بيشترى برويند و دردها و بيماريها را سريعتر خارج كنند. اگر شخص چنين نكند، رشد آنها كوتاه و اندك مى شود، در نتيجه ، دردها
در بدن مى ماند و بيماريهاى مختلف پديد مى آيد.
نيز از رويش « مو » در چند جاى بدن كه وجود آن براى انسان مايه رنج و زيان است جلوگيرى شده .
اگر مو در ديدگان مى روييد آيا آدمى نابينا نمى شد؟ و اگر در دهانش مى روييد آيا خوردن و آشاميدن انسان دشوار و بى لذت نمى گشت ؟
اگر در كف دست رشد مى كرد آيا انسان از لمس درست اشيا و انجام برخى از كارها باز نمى ماند؟
يا اگر بر فرج زن و يا آلت مرد مى روييد آيا لذت مجامعت از اينان نمى گرفت ؟
پس نيك بنگر كه چگونه در جايى كه سود و مصلحتى در كار نيست نروييده .
اينها مخصوص انسان نيست ، بلكه در چهارپايان و درندگان و ديگر حيوانات توليد مثل كننده نيز چنين است ؛
از اين رو با اينكه بدن آنها از مو پوشيده است و ليكن اين مناطق ، دقيقا به خاطر آنچه كه ذكر شد، مويى بر آنها نيست .
نيك انديشه كن كه چگونه آفرينش از هر خطا، زيان و ناهماهنگى به دور است
و يكسره حكمت و تقدير است و مصلحت و سود.
.
[font=Times New Roman] « مو و ناخن و فوايد آنها »
باز تأمل كن در اينكه خداوند با حسن تدبير و حكمت ، « مو » و « ناخن » را آفريد.
از آنجا كه اين دو رشد مى كنند و بلند مى شوند و بايد كوتاه گردند، حس ندارند تا انسان به هنگام گرفتن آنها احساس درد نكند.
اگر انسان از گرفتن مو و ناخن درد مى كشيد ميان دو محذور قرار مى گرفت : يا اينكه هر دو را رها مى كرد تا دراز شوند و يا اينكه
با دشوارى و تحمل درد، آنها را كوتاه مى كرد.
مفضل مى گويد: به امام (ع ) عرض كردم : چه مى شد اگر خداوند آنها را چنان مى آفريد كه افزوده نگردند تا آدمى به اصلاح و كوتاه
كردن نيازمند نباشد؟
امام (ع ) فرمود: خداوند متعال در اين كار، نعمتهايى نهاده كه آدمى از آنها آگاه نيست تا سپاس گويد!
آگاه باش ! « دردهاى بدن » با خروج مو از منافذ بدن و با خروج ناخن از سر انگشتان خارج مى گردد؛ از اين رو به انسان فرمان داده شده
كه هر هفته با نوره ماليدن و مو تراشيدن و كوتاه كردن ناخنها به اين كار اقدام كند. اين كار باعث مى شود كه موى و ناخن با شتاب
بيشترى برويند و دردها و بيماريها را سريعتر خارج كنند. اگر شخص چنين نكند، رشد آنها كوتاه و اندك مى شود، در نتيجه ، دردها
در بدن مى ماند و بيماريهاى مختلف پديد مى آيد.
نيز از رويش « مو » در چند جاى بدن كه وجود آن براى انسان مايه رنج و زيان است جلوگيرى شده .
اگر مو در ديدگان مى روييد آيا آدمى نابينا نمى شد؟ و اگر در دهانش مى روييد آيا خوردن و آشاميدن انسان دشوار و بى لذت نمى گشت ؟
اگر در كف دست رشد مى كرد آيا انسان از لمس درست اشيا و انجام برخى از كارها باز نمى ماند؟
يا اگر بر فرج زن و يا آلت مرد مى روييد آيا لذت مجامعت از اينان نمى گرفت ؟
پس نيك بنگر كه چگونه در جايى كه سود و مصلحتى در كار نيست نروييده .
اينها مخصوص انسان نيست ، بلكه در چهارپايان و درندگان و ديگر حيوانات توليد مثل كننده نيز چنين است ؛
از اين رو با اينكه بدن آنها از مو پوشيده است و ليكن اين مناطق ، دقيقا به خاطر آنچه كه ذكر شد، مويى بر آنها نيست .
نيك انديشه كن كه چگونه آفرينش از هر خطا، زيان و ناهماهنگى به دور است
و يكسره حكمت و تقدير است و مصلحت و سود.
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « راز رويش مو در روى زهار و زير بغل »
اصحاب « مانى » و ديگران كه خواستند بر آفرينش و هدفمندى آن اشكال گيرند، رويش مو در روى زهار و زير بغل را ناروا شمردند،
غافل از اينكه رشد مو در اين مكانها با وجود رطوبت در آنها مرتبط است و چنانكه گياه در جاى مرطوب مى رويد، مو نيز در اين جايها
رشد مى كند. آيا نمى بينى كه اين جايها براى پذيرش مواد زايد بدن از همه جا مناسبتر است ؟
وانگهى اين امر باعث مى شود كه گذشته از تدابير الهى خود انسان نيز قدرى به بدن خود برسد و از رهگذر بهداشت و نظافت ،
تنى سالم داشته باشد.
همچنين با كوتاه كردن موهاى زايد بدن ، روحيه آتشين ، تندى ، سرمستى و خشم او شكسته شود و از پرداختن به سرگرميهاى
گمراه كننده و بيكارى پرهيز نمايد.
.
[font=Times New Roman] « راز رويش مو در روى زهار و زير بغل »
اصحاب « مانى » و ديگران كه خواستند بر آفرينش و هدفمندى آن اشكال گيرند، رويش مو در روى زهار و زير بغل را ناروا شمردند،
غافل از اينكه رشد مو در اين مكانها با وجود رطوبت در آنها مرتبط است و چنانكه گياه در جاى مرطوب مى رويد، مو نيز در اين جايها
رشد مى كند. آيا نمى بينى كه اين جايها براى پذيرش مواد زايد بدن از همه جا مناسبتر است ؟
وانگهى اين امر باعث مى شود كه گذشته از تدابير الهى خود انسان نيز قدرى به بدن خود برسد و از رهگذر بهداشت و نظافت ،
تنى سالم داشته باشد.
همچنين با كوتاه كردن موهاى زايد بدن ، روحيه آتشين ، تندى ، سرمستى و خشم او شكسته شود و از پرداختن به سرگرميهاى
گمراه كننده و بيكارى پرهيز نمايد.
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « فوايد آب دهان »
درباره آب دهان و مصالح آن بينديش .
خداى جل و علا چنان تدبير نمود كه اين آب همواره به سوى دهان سرازير باشد تا كام و گلو را تر نگاه دارد و خشك نشوند.
اگر اين جايها نامرطوب بمانند هر آينه آدمى را هلاك مى شود؛ زيرا آبى در دهان نمى ماند كه انسان با آن آب ، غذاى خشك
را نرم گرداند و فرو برد (بسيارى ديده شده كه غذايى خشك آدمى را هلاك كرده است )
بدان كه اين رطوبت در حكم مركب راهوار غذاست (و آن را به معده مى رساند) نيز اين ترى به صفرا (و يا سوداء) مى رسد
و اين كاملا به سود انسان است و اگر صفرا خشك شود آدمى در هلاك مى افتد.
.
[font=Times New Roman] « فوايد آب دهان »
درباره آب دهان و مصالح آن بينديش .
خداى جل و علا چنان تدبير نمود كه اين آب همواره به سوى دهان سرازير باشد تا كام و گلو را تر نگاه دارد و خشك نشوند.
اگر اين جايها نامرطوب بمانند هر آينه آدمى را هلاك مى شود؛ زيرا آبى در دهان نمى ماند كه انسان با آن آب ، غذاى خشك
را نرم گرداند و فرو برد (بسيارى ديده شده كه غذايى خشك آدمى را هلاك كرده است )
بدان كه اين رطوبت در حكم مركب راهوار غذاست (و آن را به معده مى رساند) نيز اين ترى به صفرا (و يا سوداء) مى رسد
و اين كاملا به سود انسان است و اگر صفرا خشك شود آدمى در هلاك مى افتد.
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « چرا شكم انسان مانند لباس ، زيپ و دكمه ندارد؟ »
برخى از نادانان كه بدروغ دعوى كلام و فلسفه مى كنند، از سر كم مايگى و كوته انديشى مى گويند: « چه مى شد كه شكم انسان نيز مانند قبا
و بالاپوش باشد تا هرگاه كه پزشك اراده كرد، آن را بگشايد و درون آن را بدرستى ببيند. دست در آن كند و به معالجه بپردازد و اينگونه بسته و پوشيده
از چشم و دست نباشد؟ زيرا پزشك تنها با دلالتها و راهنماييهاى ناقص ؛ چون : نظر در بول و معاينه و لمس عرق و ديگر امور اشتباه آميز و نادرست
به درمان مى پردازد و اين امور (و عدم درمان صحيح ) چه بسا به مرگ بيمار منتهى شود. »
اين جاهلان نمى دانند كه اگر اين پندار واقع مى شد، گذشته از آنكه انسان ، ديگر هيچ هراس و دلهره اى از مرگ نداشت و غرور بقا و سلامت ،
او را به ورطه سرمستى و خوشگذرانى مى كشانيد، باعث مى گشت كه مايعات شكم ترشح كند و سرازير شود و خواب و بيدارى او را بر هم زند
و فاسد گرداند. نيز اين ترشحات ، لباس و آراستگى انسان را آلوده مى سازد و در كل ، زندگى شخص را خراب مى نمايد.
معده و كبد و قلب نيز با يك حرارت مشخصى كه خداوند در درون انسان قرار داده كار مى كنند. اگر شكم شكافى داشت كه چشم درون آن را بنگرد
و دست به آن برسد، هر آينه سردى دماى خارج به داخل بدن راه مى يافت . با حرارت بدن در مى آميخت و آن را از حالت تعادل خارج مى نمود؛
در نتيجه كار طبيعى احشا و درون انسان بى ثمر مى شد و شخص هلاك مى گشت .
آيا نمى بينى جز آنچه در آفرينش پديد آمده ، تمام پندارهاى خيال انسان ناصواب و خطاست ؟
.
[font=Times New Roman] « چرا شكم انسان مانند لباس ، زيپ و دكمه ندارد؟ »
برخى از نادانان كه بدروغ دعوى كلام و فلسفه مى كنند، از سر كم مايگى و كوته انديشى مى گويند: « چه مى شد كه شكم انسان نيز مانند قبا
و بالاپوش باشد تا هرگاه كه پزشك اراده كرد، آن را بگشايد و درون آن را بدرستى ببيند. دست در آن كند و به معالجه بپردازد و اينگونه بسته و پوشيده
از چشم و دست نباشد؟ زيرا پزشك تنها با دلالتها و راهنماييهاى ناقص ؛ چون : نظر در بول و معاينه و لمس عرق و ديگر امور اشتباه آميز و نادرست
به درمان مى پردازد و اين امور (و عدم درمان صحيح ) چه بسا به مرگ بيمار منتهى شود. »
اين جاهلان نمى دانند كه اگر اين پندار واقع مى شد، گذشته از آنكه انسان ، ديگر هيچ هراس و دلهره اى از مرگ نداشت و غرور بقا و سلامت ،
او را به ورطه سرمستى و خوشگذرانى مى كشانيد، باعث مى گشت كه مايعات شكم ترشح كند و سرازير شود و خواب و بيدارى او را بر هم زند
و فاسد گرداند. نيز اين ترشحات ، لباس و آراستگى انسان را آلوده مى سازد و در كل ، زندگى شخص را خراب مى نمايد.
معده و كبد و قلب نيز با يك حرارت مشخصى كه خداوند در درون انسان قرار داده كار مى كنند. اگر شكم شكافى داشت كه چشم درون آن را بنگرد
و دست به آن برسد، هر آينه سردى دماى خارج به داخل بدن راه مى يافت . با حرارت بدن در مى آميخت و آن را از حالت تعادل خارج مى نمود؛
در نتيجه كار طبيعى احشا و درون انسان بى ثمر مى شد و شخص هلاك مى گشت .
آيا نمى بينى جز آنچه در آفرينش پديد آمده ، تمام پندارهاى خيال انسان ناصواب و خطاست ؟
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « اسرار خوردن خوابيدن و مجامعت كردن »
اى مفضل ! در خوردن ، خوابيدن ، مجامعت كردن و تدابير نهفته در آنها بنگر. براى هر كدام از اين افعال ، محرك و عاملى درونى پديد آمده :
ــ گرسنگى عامل خوردن و راحتى و قوام بدن است .
ــ بيخوابى و چرت زدن ، عامل خواب ، استراحت و تقويت بدن است .
ــ شهوت (و شعله ور شدن آن ) عامل مجامعت و ماندگارى نسل است .
اگر انسان (گرسنه نمى شد و) در درون ، تقاضاى طبيعى براى خوردن نمى يافت ، بلكه از طريق ديگر به نياز بدنش به غذا پى مى برد، چه بسا
بر اثر سنگينى و كسالت و.... چيزى نمى خورد و در اثر آن ، لاغر و سپس هلاك مى شد. چنانكه گاه آدمى براى درمان يك نارسايى به دارو نيازمند
است ولى بر اثر سهل انگارى و عدم استفاده از آن ، درد و بيمارى اش شديد و يا به مرگ منتهى مى شود.
همچنين اگر انسان (بدون آنكه به طور طبيعى خوابش بيايد) تنها با توجه به نياز بدن به خواب و استراحت و تقويت مى خوابيد، چه بسا بر اثر سستى
و تنبلى و يا... نمى خوابيد و اين امر او را به ضعف جسمى دچار مى كرد و در پايان به هلاكت او مى انجاميد.
نيز اگر (نيروى شهوت در درون نبود و) انسان ، تنها به خاطر علاقه و به هم رسيدن فرزند به مجامعت تن در مى داد، هيچ دور نبود كه چنين كارى نكند
و در نتيجه ، نسل انسان كاسته مى شد و يا از ميان مى رفت ؛ زيرا بسيارند كسانى كه به فرزند دارى رغبتى ندارند و به آن اهميت نمى دهند.
بنگر كه چگونه براى هركدام از اين افعال كه قوام و سود بدن در آنهاست ،
در درون و به طور طبيعى محرك و عامل حركت دهنده آن قرار داده شده است .
بدان كه در (جسم ) انسان چهار نيرو (و دستگاه ) نهفته شده است :
1 - نيروى جاذبه (يا گرسنگى يا طلب درونى غذا) كه غذا را مى گيرد و سوى معده مى فرستد.
2 - نيروى ماسكه (يا نگاهدارنده ) كه غذا را در معده و جز آن نگاه مى دارد تا عمليات طبيعى روى آن انجام شود.
3 - نيرو (يا جهاز) هاضمه كه غذا را در معده طبخ (يا هضم ) مى كند. عصاره و اصل خالص آن را جدا مى كند و در تمام بدن مى پراكند.
4 - نيروى دافعه كه زوايد و سنگينيهاى غذا را پس از رفع نياز دستگاه هاضمه به جانب پايين سرازير مى كند (و دفع مى نمايد).
تاءمل فراوان در اين نيروهاى چهارگانه و كارهاى آنها نياز بدن به آنها و هم در حكمتها و تدابير الهى نهفته در آن انديشه كن .
ــ اگر نيروى جاذبه نبود انسان چگونه در انديشه چاره جويى غذا كه ايستادگى بدن به آن است ، مى افتاد؟
ــ اگر نيروى نگاهدارنده و ماسكه غذا نبود، چگونه غذا در درون مى ايستاد تا معده آن را هضم كند؟
ــ اگر نيروى هاضه نبود، چگونه غذا هضم مى شد و مى پخت تا خالص آن كه برآورنده نياز سلولهاى بدن است از آن جدا شود؟
ــ اگر نيروى دافعه نبود، چگونه سنگينيها، غذاهاى غير قابل هضم و مانده هاى دستگاه هاضمه دفع و خارج مى گشت ؟
نمى نگرى كه خداوند جل و علا چگونه با لطف تدبير و حسن تقدير خود اين نيروها را بر بدن گمارد
تا به سود و مصلحت و براى تقويت آن عمل كنند؟
ــ در اين باره براى تو مثالى مى زنم :
بدن به منزله خانه پادشاه است . او در اين خانه غلامان ، نوكران ، خدمتكاران و تدبيرگران داخلى دارد، يكى از اين مدبران براى رفع نيازها و برآورى حاجات
آنان (جاذبه )، يكى براى آنكه هر چه را كه وارد مى شود بگيرد و ذخيره سازد (ماسكه ) ، يكى براى آنكه آن را به عمل آورد و مهيا سازد و ميان نيازمندان
پخش كند (هاضمه ) و يكى براى آنكه خانه را از آلودگيها و زوايد پاكيزه نمايد. (دافعه )در سخن ما نيز آفرينشگر حكيم ، پادشاه عالميان و بدن نيز همان خانه
و غلامان و حشم ، اعضاى آن است و موكلان و مدبران هم اين نيروهاى چهارگانه به شمار مى روند.
شايد بپندارى كه شرح اين قوى و نيروهاى چهارگانه و عملكرد آنها زيادى است .
.
[font=Times New Roman] « اسرار خوردن خوابيدن و مجامعت كردن »
اى مفضل ! در خوردن ، خوابيدن ، مجامعت كردن و تدابير نهفته در آنها بنگر. براى هر كدام از اين افعال ، محرك و عاملى درونى پديد آمده :
ــ گرسنگى عامل خوردن و راحتى و قوام بدن است .
ــ بيخوابى و چرت زدن ، عامل خواب ، استراحت و تقويت بدن است .
ــ شهوت (و شعله ور شدن آن ) عامل مجامعت و ماندگارى نسل است .
اگر انسان (گرسنه نمى شد و) در درون ، تقاضاى طبيعى براى خوردن نمى يافت ، بلكه از طريق ديگر به نياز بدنش به غذا پى مى برد، چه بسا
بر اثر سنگينى و كسالت و.... چيزى نمى خورد و در اثر آن ، لاغر و سپس هلاك مى شد. چنانكه گاه آدمى براى درمان يك نارسايى به دارو نيازمند
است ولى بر اثر سهل انگارى و عدم استفاده از آن ، درد و بيمارى اش شديد و يا به مرگ منتهى مى شود.
همچنين اگر انسان (بدون آنكه به طور طبيعى خوابش بيايد) تنها با توجه به نياز بدن به خواب و استراحت و تقويت مى خوابيد، چه بسا بر اثر سستى
و تنبلى و يا... نمى خوابيد و اين امر او را به ضعف جسمى دچار مى كرد و در پايان به هلاكت او مى انجاميد.
نيز اگر (نيروى شهوت در درون نبود و) انسان ، تنها به خاطر علاقه و به هم رسيدن فرزند به مجامعت تن در مى داد، هيچ دور نبود كه چنين كارى نكند
و در نتيجه ، نسل انسان كاسته مى شد و يا از ميان مى رفت ؛ زيرا بسيارند كسانى كه به فرزند دارى رغبتى ندارند و به آن اهميت نمى دهند.
بنگر كه چگونه براى هركدام از اين افعال كه قوام و سود بدن در آنهاست ،
در درون و به طور طبيعى محرك و عامل حركت دهنده آن قرار داده شده است .
بدان كه در (جسم ) انسان چهار نيرو (و دستگاه ) نهفته شده است :
1 - نيروى جاذبه (يا گرسنگى يا طلب درونى غذا) كه غذا را مى گيرد و سوى معده مى فرستد.
2 - نيروى ماسكه (يا نگاهدارنده ) كه غذا را در معده و جز آن نگاه مى دارد تا عمليات طبيعى روى آن انجام شود.
3 - نيرو (يا جهاز) هاضمه كه غذا را در معده طبخ (يا هضم ) مى كند. عصاره و اصل خالص آن را جدا مى كند و در تمام بدن مى پراكند.
4 - نيروى دافعه كه زوايد و سنگينيهاى غذا را پس از رفع نياز دستگاه هاضمه به جانب پايين سرازير مى كند (و دفع مى نمايد).
تاءمل فراوان در اين نيروهاى چهارگانه و كارهاى آنها نياز بدن به آنها و هم در حكمتها و تدابير الهى نهفته در آن انديشه كن .
ــ اگر نيروى جاذبه نبود انسان چگونه در انديشه چاره جويى غذا كه ايستادگى بدن به آن است ، مى افتاد؟
ــ اگر نيروى نگاهدارنده و ماسكه غذا نبود، چگونه غذا در درون مى ايستاد تا معده آن را هضم كند؟
ــ اگر نيروى هاضه نبود، چگونه غذا هضم مى شد و مى پخت تا خالص آن كه برآورنده نياز سلولهاى بدن است از آن جدا شود؟
ــ اگر نيروى دافعه نبود، چگونه سنگينيها، غذاهاى غير قابل هضم و مانده هاى دستگاه هاضمه دفع و خارج مى گشت ؟
نمى نگرى كه خداوند جل و علا چگونه با لطف تدبير و حسن تقدير خود اين نيروها را بر بدن گمارد
تا به سود و مصلحت و براى تقويت آن عمل كنند؟
ــ در اين باره براى تو مثالى مى زنم :
بدن به منزله خانه پادشاه است . او در اين خانه غلامان ، نوكران ، خدمتكاران و تدبيرگران داخلى دارد، يكى از اين مدبران براى رفع نيازها و برآورى حاجات
آنان (جاذبه )، يكى براى آنكه هر چه را كه وارد مى شود بگيرد و ذخيره سازد (ماسكه ) ، يكى براى آنكه آن را به عمل آورد و مهيا سازد و ميان نيازمندان
پخش كند (هاضمه ) و يكى براى آنكه خانه را از آلودگيها و زوايد پاكيزه نمايد. (دافعه )در سخن ما نيز آفرينشگر حكيم ، پادشاه عالميان و بدن نيز همان خانه
و غلامان و حشم ، اعضاى آن است و موكلان و مدبران هم اين نيروهاى چهارگانه به شمار مى روند.
شايد بپندارى كه شرح اين قوى و نيروهاى چهارگانه و عملكرد آنها زيادى است .
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « نعمت حافظه و فراموشى »
بنگر كه چگونه تنها يكى از اين ويژگيهاى فراوان باطنى اينگونه مهم است (كه اگر وجود نداشته باشد اين همه نارسائى در كار انسان پديد مى آيد؟
با اينكه نعمت حافظه تنها يكى از آن همه نعمت است ).
بدان كه « نعمت فراموشى » بسيار بزرگتر از « نعمت حافظه و يادآورى » است !
اگر (نعمت ) فراموشى نبود، هيچ كس مصيبت و سختى خود را فراموش نمى كرد. حسرتش پايان نمى يافت ، كينه اش تمام نمى گشت .
با ياد داشتن (و عدم فراموشى ) آفات دنيا هيچ گاه از آن بهره نمى جست . اميدى به فراموشى و غفلت سلطان (و حاكمى كه دشمن اوست )
و رهايى از حسد رشكبران نداشت .
آيا نمى بينى كه چگونه دو نيروى « حافظه » و « فراموشى » كه ضد يكديگرند،
هر كدام براى مصلحتى خاص در نهاد آدمى نهفته شده است ؟
حال كه چنين است و اين دو نعمت (خداى جل و علا) كه ضد يكديگرند به سود انسان كار مى كنند و هر كدام براى آدمى ضرورى است ،
چرا بايد برخى (از مردم نادان و مشرك ) در اين اشياء متضاد به دو خالق و آفرينشگر متضاد معتقد شوند؟
.
[font=Times New Roman] « نعمت حافظه و فراموشى »
بنگر كه چگونه تنها يكى از اين ويژگيهاى فراوان باطنى اينگونه مهم است (كه اگر وجود نداشته باشد اين همه نارسائى در كار انسان پديد مى آيد؟
با اينكه نعمت حافظه تنها يكى از آن همه نعمت است ).
بدان كه « نعمت فراموشى » بسيار بزرگتر از « نعمت حافظه و يادآورى » است !
اگر (نعمت ) فراموشى نبود، هيچ كس مصيبت و سختى خود را فراموش نمى كرد. حسرتش پايان نمى يافت ، كينه اش تمام نمى گشت .
با ياد داشتن (و عدم فراموشى ) آفات دنيا هيچ گاه از آن بهره نمى جست . اميدى به فراموشى و غفلت سلطان (و حاكمى كه دشمن اوست )
و رهايى از حسد رشكبران نداشت .
آيا نمى بينى كه چگونه دو نيروى « حافظه » و « فراموشى » كه ضد يكديگرند،
هر كدام براى مصلحتى خاص در نهاد آدمى نهفته شده است ؟
حال كه چنين است و اين دو نعمت (خداى جل و علا) كه ضد يكديگرند به سود انسان كار مى كنند و هر كدام براى آدمى ضرورى است ،
چرا بايد برخى (از مردم نادان و مشرك ) در اين اشياء متضاد به دو خالق و آفرينشگر متضاد معتقد شوند؟
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « در ميان حيوانات ، تنها انسان باحياست »
اى مفضل ! در آنچه كه خداوند جليل القدر و عظيم الغناء در ميان آفريدگان تنها انسان را به آن آراست بنگر. مقصودم « حيا » ست .
اگر حيا نبود انسان هيچگاه ميهمان نمى پذيرفت ، به وعده وفا نمى كرد، نيازها(ى مردم ) را برآورده نمى ساخت ، از نيكيها برحذر بود
و بديها را مرتكب مى شد.
بسيارى از امور لازم و واجب نيز به خاطر « حيا » انجام مى شود.
ــ بسيارى از مردم هستند كه اگر حيا نمى كردند و شرمگين نمى شدند، حقوق والدين را رعايت نمى نمودند
ــ صله هيچ رحمى نمى كردند،
ــ هيچ امانتى را به درستى باز پس نمى دادند
ــ و از فاحشه برحذر نبودند.
نمى نگرى چسان تمام ويژگيهايى كه انسان به آنها نياز دارد
و سود و مصلحت و كمال او در آنهاست ، در او گرد آمده است ؟
.
[font=Times New Roman] « در ميان حيوانات ، تنها انسان باحياست »
اى مفضل ! در آنچه كه خداوند جليل القدر و عظيم الغناء در ميان آفريدگان تنها انسان را به آن آراست بنگر. مقصودم « حيا » ست .
اگر حيا نبود انسان هيچگاه ميهمان نمى پذيرفت ، به وعده وفا نمى كرد، نيازها(ى مردم ) را برآورده نمى ساخت ، از نيكيها برحذر بود
و بديها را مرتكب مى شد.
بسيارى از امور لازم و واجب نيز به خاطر « حيا » انجام مى شود.
ــ بسيارى از مردم هستند كه اگر حيا نمى كردند و شرمگين نمى شدند، حقوق والدين را رعايت نمى نمودند
ــ صله هيچ رحمى نمى كردند،
ــ هيچ امانتى را به درستى باز پس نمى دادند
ــ و از فاحشه برحذر نبودند.
نمى نگرى چسان تمام ويژگيهايى كه انسان به آنها نياز دارد
و سود و مصلحت و كمال او در آنهاست ، در او گرد آمده است ؟
.

-
- پست: 1950
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2988 بار
- سپاسهای دریافتی: 5531 بار
- تماس:
.
[font=Times New Roman] « اختصاص يافتن آدمى به نطق و نوشتن »
اى مفضل ! بنگر كه چگونه خداوند تقدست اسماءه ، به آدمى « نعمت نطق » عطا كرد و او مى تواند با اين نيرو آنچه را كه در نهان و قلب دارد
باز گويد و انديشه اش را بيان نمايد و از درون مردم آگاه شود؟
اگر اين توان نطق در او نبود، هر آينه به يك حيوان چهارپا مى مانست كه نتواند ديگران را از درون و انديشه هاى خود آگاه سازد و نه از ما فى الضمير
ديگران باخبر شود.
قدرت « كتابت و نوشتن » نيز اينگونه (با اهميت و) مخصوص انسان است .
اگر نوشتن نبود، اخبار و حوادث روزگاران نابود و منقطع مى گشت ، خبرى از غايبان به ميهنشان نمى رسيد،دانشها مندرس و محو مى شد،
آداب (و فرهنگها) از ميان مى رفت ،در كار، زندگى و معاملات مردم نارسايى و دشوارى پديد مى آمد، مردم نمى توانستند كه براى حفظ دين
و عمل به شريعت به احكام نوشته شده و روايات نقل شده كه آنها را نمى دانند بنگرند.
ممكن است پندارت چنين باشد كه :
در پاسخ پندار اين مدعى بايد گفته شود:
پس اصل و ريشه اين نعمتهاى سترگ ، آفرينش حكيمانه خداى جل و علا و تفضل او بر آفريدگان است .
« آن كه سپاس گويد پاداش مى گيرد و آن كه كفر و ناسپاسى ورزد بى ترديد خداى جل و علا از همه عالميان بى نياز است . »
(سوره نمل ، آيه 40)
.
[font=Times New Roman] « اختصاص يافتن آدمى به نطق و نوشتن »
اى مفضل ! بنگر كه چگونه خداوند تقدست اسماءه ، به آدمى « نعمت نطق » عطا كرد و او مى تواند با اين نيرو آنچه را كه در نهان و قلب دارد
باز گويد و انديشه اش را بيان نمايد و از درون مردم آگاه شود؟
اگر اين توان نطق در او نبود، هر آينه به يك حيوان چهارپا مى مانست كه نتواند ديگران را از درون و انديشه هاى خود آگاه سازد و نه از ما فى الضمير
ديگران باخبر شود.
قدرت « كتابت و نوشتن » نيز اينگونه (با اهميت و) مخصوص انسان است .
- ــ با نوشتن ، اخبار گذشتگان براى حاضران و اخبار حاضران براى آيندگان حفظ و منتقل مى شود.
ــ با نوشتن ، دانشها و علوم و آداب مختلف در قالب نوشته ها و كتابها جاودان و ماندگار مى مانند.
ــ با نوشتن ، حساب و كتاب و روابط بين انسانها در معاملات ثبت مى شود .
اگر نوشتن نبود، اخبار و حوادث روزگاران نابود و منقطع مى گشت ، خبرى از غايبان به ميهنشان نمى رسيد،دانشها مندرس و محو مى شد،
آداب (و فرهنگها) از ميان مى رفت ،در كار، زندگى و معاملات مردم نارسايى و دشوارى پديد مى آمد، مردم نمى توانستند كه براى حفظ دين
و عمل به شريعت به احكام نوشته شده و روايات نقل شده كه آنها را نمى دانند بنگرند.
ممكن است پندارت چنين باشد كه :
- اين نيروى نطق در سرشت و آفرينش انسان نيست بلكه او با كياست و چاره جويى آن را مى يابد. سخن گفتن نيز اينگونه است .
خود مردم اين الفاظ و كلمات را در ميان خود اصطلاح كرده اند و در ميانشان جارى است ؛ از اين رو هر امتى و ملتى زبان و كلماتى متفاوت
با زبان و كلمات ديگر امتها دارد. در نتيجه يكى به عربى ، ديگرى به سريانى ، كسى به عبرى و يكى به رومى و... مى نويسد. اين لغتها و
زبانها در ميان اقوام منتشر است و خود آنان آنها را وضع نموده اند .
در پاسخ پندار اين مدعى بايد گفته شود:
- اگر چه انسان ، خود با كياست و چاره جويى به اين دو مى رسد ولى بايد انديشيد كه « ابزار اين امور » چيست ؟
جز آن است كه خداوند جل و علا در آفرينش و طبيعت او ابزار نطق و نوشتن را به وديعت نهاد؟
بى ترديد اگر زبانى مناسب براى سخن گويى و انديشه و ذهنى براى درك اشياء و معانى نداشت ، هيچ گاه قادر به سخن گفتن نبود.
اگر كف دست و انگشتانى مناسب براى نوشتن نداشت ، هيچ گاه توان نوشتن چيزى در او نبود.
اين حقيقت را در نگرش و تأمل در حيواناتى درياب كه نه سخن مى گويند و نه مى نويسند؛
پس اصل و ريشه اين نعمتهاى سترگ ، آفرينش حكيمانه خداى جل و علا و تفضل او بر آفريدگان است .
« آن كه سپاس گويد پاداش مى گيرد و آن كه كفر و ناسپاسى ورزد بى ترديد خداى جل و علا از همه عالميان بى نياز است . »
(سوره نمل ، آيه 40)
.
