شگفتي هاي آفرينش ( توحيد مفضّل )

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

[font=Times New Roman] « رفع نيازهاى دينى و دنيايى انسان »  


اى مفضل ! بينديش كه خداوند جل و علا چه دانشى را به آدمى آموخت و عطا نمود و كدام را به او نداد؟

  دانش « دين » و « دنيا » را به او ارزانى داشت .  

درباره دانش دينى ، با نشانه ها و براهينى كه در ميان آفرينش نهفته شده معرفت و شناخت آفرينشگر را و شناخت واجباتى چون رعايت عدالت

در ميان مردم ، نيكى و احسان به پدر و مادر، اداى امانت ، كمك به برادران دينى و... را به او عطا كرد. اين امور همه باعث مى گردند كه انسان

مخالف و موافق در سرشت خود خداى را بشناسد و در فطرتشان به او اقرار و اعتراف نمايند.


همچنين دانش دنيا را به او هديه نمود. از جمله اين نوع دانش مى توان به دانش زراعت و درختكارى ، دانش استفاده از زمين ، نگاهدارى از گوسفندان

و چهار پايان ديگر، جارى كردن و اخراج آنها از دل زمين بر روى آن . شناخت داروهاى شفابخش بيماريهاى گوناگون ، شناخت و بهره گيرى از معادن مختلف

كه از آنها جواهر استخراج مى شود، سوار شدن بر كشتيها، فرو رفتن در دل آب ، انواع چاره ها در شكار حيوانات وحشى ، پرندگان و ماهيان ، به كارگيرى

صنعتها و تجارت و بازرگانى و كسب اشاره كرد. بى شك اگر بخواهيم دانشهاى مفيد دنيوى ديگر را كه به سود انسان است بر شماريم از شمار بيرون است

و شرح آنها بدرازا مى كشد.


خداوند جل و علا تنها به انسان دانشهايى عطا فرمود كه به سود دين و دنياى اوست و او را از فراگيرى دانشهايى كه در شأن و طاقت او نيست باز داشته است ؛

مانند دانش غيب ، علم به آنچه واقع مى شود؛ علم برخى از آنچه واقع شده ؛ چون : دانش فوق آسمانها و درون زمين ، دانش ژرفاى برخى از آبها

و بخشهاى جهان ، دانش شناخت درون دلهاى مردم ، شناخت ما فى الارحام و دانشهايى چون اين دانشها كه از مردم پوشيده شده است .


گروهى دعوى دانستن اين دانشها را دارند و حال آنكه لغزشها و نادرستى سخنان و پيشگوييهاى آنان خود دليل بطلان ادعاى آنان است .


 نيك بنگر كه چگونه تمام دانشهايى كه به سود دين و دنياى اوست به او داده شده و از ديگر شناختها محروم گشته

تا نقص و كمال خود را دريابد؛ زيرا اين دو امر هر دو به سود اوست .
 




.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

[font=Times New Roman] « عدم آگاهى انسان به مدت عمر خود »  


اينك اى مفضل ! در عدم آگاهى انسان به مدت عمرش انديشه كن !

[align=justify]اگر او به عمر كوتاهش پى مى برد، هيچ لذتى نمى برد و با علم به مرگ و انتظار آن ، زندگى براى او گوارا و شيرين نبود. چنين كسى همانند شخصى است

كه مالش نابود شده و يا در شرف نابودى است و احساس فقر و نابودى مال ، او را هراسناك كرده . حال آنكه آثار و عواقب ناگوار شناخت پايان عمر بمراتب از آثار

و نابودى مال بزرگتر و دشوارتر است ؛ زيرا كمبود مال جبران شدنى است و اين امر باعث آرامش نسبى شخص مى گردد. ولى كسى كه به پايان پذيرى عمر يقين

و باور داشته باشد اگر چه عمرش ‍ طولانى شود، هيچ اميدى ندارد. 


نيز اگر شخص به طول عمر و بقاى خود اطمينان بيابد، در درياى لذات و معاصى غرق مى گردد. او به اين اميد كه در پايان عمر توبه خواهد كرد همواره در رسيدن

به شهوات مى كوشد. بى شك خداى جل و علا از اين عقيده خشنود نيست و آن را از بندگانش نمى پذيرد.

اگر تو غلامى داشته باشى كه يك سال خشم و نارضايتى تو را باعث شود و يك روز يا يك ماه خشنودت سازد. آيا از او مى پذيرى ؟ بى ترديد نمى پذيرى و تا وقتى

كه در همه كار و همه وقت فرمان تو را نبرد و سفارشت را گوش فرا ندهد، او را بنده اى صالح نمى شمارى .



ــ اگر بگويى مگر نشده كه گاه شخصى تمام اوقاتش را در معصيت و گناه گذرانده آنگاه توبه نموده و توبه او پذيرفته شده است ؟

[align=justify]پاسخ مى دهيم : اين امر هنگامى است كه شهوات بر انسان چيره گردند و از مخالفت با آنها عاجز شود، نه اينكه اساس كار را بر ارتكاب معصيت بگذارد،

(تا آخر كار توبه كند) تنها در اين صورت خداوند از او مى گذرد و با بخشايش بر او تفضل مى كند. اما كسى كه با توجه و با قصد گناه كار مى كند تا در پايان كار

توبه كند در واقع مى كوشد تا كسى را بفريبد كه فريفتنى نيست ، او مى خواهد لذت نقد را بگيرد و قول توبه نسيه بدهد. (به قول معروف : وعده سر خرمن

مى دهد.) غالبا چنين اشخاصى در عمل به اين وعده خود توفيق چندانى نمى يابند؛ زيرا دل كندن از لذت و رفاه و دشوارى توبه بويژه در دوران كهولت و ضعف بدن

كارى بسيار دشوار ( و گاه ناشدنى ) است . وانگهى معلوم نيست كه بر اثر فردا فردا كردن ، مرگ غافلگيرش نكند و او را بدون توبه از دنيا نبرد ( و ميان او و

خواسته اش ‍ جدايى نيفكند) چنانكه گاه كسى براى مدتى قرضى گرفته ولى او آنقدر درنگ و فردا فردا مى كند كه زمان پرداخت فرا مى رسد، پولش تمام شده

و قرض بر گردن او باقى است . 


 به اين ترتيب بهترين چيز همان است كه زمان مرگ و مدت عمر بر انسان ناپيدا و پوشيده ماند.

تا در طول عمر منتظر مرگ باشد و (با ياد مرگ ) گناهان را ترك كند و كارهاى صالح و نيكو را برگيرد.
 


اگر بگويى : الان هم كه زمان دقيق مرگ از او پنهان مانده و هر ساعت به انتظار مرگ است ، باز در فساد و محرمات غرق گشته است .

در پاسخ مى گوييم : وجه تدبير در اين امر همان است كه گذشت و اگر آدمى با اين حال باز از گناه برحذر نيست و از فساد فاصله نمى گيرد، از سرمستى

و سنگدلى او سرچشمه مى گيرد نه از تدبير ناصواب .

چنانكه گاه پزشك براى بيمار نسخه اى مى نويسد كه به سود اوست . اما اگر بيمار از طبيب فرمان نبرد و با او مخالفت نمايد و از آنچه گفته پرهيز كند و يا برحذر

نباشد، هيچ گاه نسخه دكتر سودى به او نمى بخشد و اين كار زشت و ناروا نه به زيان پزشك كه به زيان خود بيمار است ؛ زيرا او از سخنان طبيبانه پزشك پيروى

ننموده است .


وانگهى اگر انسان به طول بقاى خود (و عدم فرا رسيدن مرگ ناگهانى ) اطمينان داشته باشد، بسيار بيشتر در طغيان و گناهان بزرگ در مى غلتد.

پس « انتظار مرگ » براى او در هر حال از اطمينان بقا مفيدتر است ، وانگهى اگر چه شمارى از مردم از ياد مرگ غافل مى شوند و موعظت نمى پذيرند،

اما شمارى ديگر اثر مى پذيرند و از معاصى بازشان مى دارد و اينان عمل صالح را برمى گزينند. اين دسته از اموال گرانقدر و شتران پر قيمت خود بر فقيران

و مساكين انفاق و صدقه مى كنند. با اين وصف از عدالت نيست كه به خاطر عدم آگاهى و غفلت يك گروه كه حق خود را ناديده مى گيرند و سود خود را از اين

امر نمى برند، گروهى ديگر از بهره جويى و استفاده از اين امر محروم گردند.



.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

[font=Times New Roman] « خواب و راز در هم آميختگى راست و دروغ آن »  


اى مفضل ! درباره خوابها و حكمت درهم آميختگى راست و دروغ آن نيك بينديش . اگر تمام خوابها راست و صادق بود همه مردم پيامبر

(و از اخبار غيب آگاه ) بودند و اگر تمام آنها نادرست و كاذب بود، چيزى زايد و بى معنى بود و سودى نداشت .

از اين رو گاه راست است و مردم از آن سود مى برند و با آن به سوى نيكى مى روند و از بدى پرهيز مى نمايند و بسيارى از آنها نيز دروغ

است تا بر خوابها اعتماد كامل نشود.




.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

[font=Times New Roman] « شرح آفرينش اشيا براى رفع نياز آدمى »  


اى مفضل ! در اين اشيا و موجودات در عالم كه رافع نياز انسان هستند انديشه كن .

خاك براى ساختن بنا، آهن براى استفاده در صنعت ، چوب براى ساختن كشتى و جز آن ، سنگ براى آسياب و جز آن ، مس براى ساخت ظروف ،

طلا و نقره براى معامله و ذخيره سازى ثروت ، حبوبات براى غذا، ميوه ها براى استفاده و لذت ، گوشت براى خوردن ، بوى خوش ‍ براى تلذذ،

داروها براى بهداشت و درمان ، حيوانات و چهارپايان براى حمل بار، هيزم براى سوزاندن ، خاكستر براى ساروج ساختن و رمل براى فرش زمين

آفريده شد.

 راستى مگر انسان مى تواند اين همه و جز آن را در شماره آورد؟! 


آيا اگر كسى وارد يك خانه شود و تمام اشياى مورد نياز مردم را در آنجا بيابد مى پندارد كه اين آفرينش (و هماهنگى و گردآورى ) بى هدف

و خود به خود باشد؟

  چگونه كسى به خود اجازه مى دهد كه اين همه تدبير عالم و اشياى مهيا و هماهنگ را كار طبيعت بداند؟ 



اى مفضل ! از آفرينش و آماده سازى حكيمانه و مدبرانه اشيا براى رفع نياز انسان درس عبرت بگير.

    ــ براى او غلات و حبوبات آفريده شده است . در نتيجه بايد آنها را آرد كند، آرد را خمير گرداند و با آن نان و غذا بپزد.

    ــ براى پوشاكش پشم آفريده شده و او بايد آن را بزند، بريسد و ببافد.

    ــ براى او درخت آفريده شده و او بايد آن را در زمين بكارد، آب دهد و به آن برسد و از آن بهره گيرد.

    ــ داروها براى درمانش پديد آمده و او بايد آنها را (از زمين ) برگيرد، با مواد ديگر آميخته نمايد و داروى شفابخش بسازد.

    ديگر اشيا نيز همين گونه آفريده شده است .



بنگر كه چگونه تمام نيازهاى ضرورى انسان آفريده شده ولى انسان بايد براى دسترسى به آنها قدرى تلاش و حركت كند (تا بركت يابد)

اين به سود و صلاح اوست ؛ زيرا اگر اين اشيا بدون هيچ كار و تلاش و حركتى نيازهاى او را بر مى داشت ، همواره در وادى سرمستى

و طغيان سقوط مى كرد و چه بسا دست به اعمالى مى زد كه خود را نيز هلاك كند.

اگر تمام نيازهاى انسان آماده و كافى بود ، براى او زندگى ، هيچ مزه و لذتى نداشت و گوارا نبود. چنانكه مى بينى اگر كسى چند صباحى

نزد عده اى مهمان باشد و آنان غذا، نوشيدنى و ديگر نيازهايش را بر طرف كنند، هر آينه از بيكارى آزرده مى شود و با خود منازعه و ناسازگارى

مى كند كه بايد به كارى مشغول گردد.


حال اگر انسان در تمام عمر براى تحصيل مايحتاج خود به هيچ تلاش و حركتى نياز نداشته باشد كار بمراتب دشوارتر و ناگوارتر مى گردد.




  پس حكمتى عظيم و تدبيرى سترگ در اين است كه نيازهاى انسان با حركت و قدرى تلاش به دست آيند

تا از سويى بيكارى او را در دشوارى نيفكند و از سوى ديگر نتواند كه در پى چيزى باشد

كه به او نمى رسد و يا اگر برسد به سود او نباشد.
 





.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

[font=Times New Roman] « نان و آب ، عوامل اصلى معاش و حيات آدمى »  


اى مفضل ! بدان كه « نان » و « آب » اصل و رأس معاش و زندگى انسان به شمار مى روند.

به حكمتها و تدابير نهفته در آنها بنگر.

نياز آدمى به آب شديدتر از نيازش به نان است ؛ زيرا شكيبايى او بر گرسنگى بيش از صبر او در تشنگى است .

اين به خاطر آن است كه بدن انسان به آب بيشتر از نان محتاج است . چونكه آدمى براى نوشيدن ، شستن خود و لباس (و ظروفش )

و سيراب كردن حيوانات و آبيارى مزرعه به آب نيازمند است . به خاطر اين نيازهاى فراوان ، آب براحتى در دسترس قرار گرفته تا انسان

براى خريدن و تحصيل آن در دشوارى و رنج فراوان نيفتد.


اما نان جز با رنج و مشقت و تلاش و حركت به دست نمى آيد تا انسان (به كسب حلال مشغول شود و) به خاطر بيكارى و بطالت در

سرمستى و فساد غوطه ور نگردد.


آيا نمى بينى كه طفل را با اينكه به سن آموزش نرسيده است در نزد مربى مى گذارند تا از بازى و فسادى كه چه بسا او و خانواده اش

را در امر ناگوارى بيفكند، به دور ماند؟ انسان نيز اينگونه است ، اگر مشغول نباشد بر اثر سرمستى و خوشحالى و بيكارى ، باعث زيان

خود و نزديكانش ‍ مى گردد. براى درك اين واقعيت به كسانى بنگر كه در ثروت ، رفاه ، بى نيازى و خوشى بزرگ شده اند و ببين كه

كارشان به كجا كشيده مى شود.



.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

[font=Times New Roman]  « ناهمگونى شكلهاى مردم و همگونى وحوش و پرندگان »  

نيك بنگر و درس عبرت بگير كه چرا مردم شبيه يكديگر نيستند ولى حيوانات و پرندگان و ديگر جانداران چون يكديگرند !

اگر به يك گله آهوان بنگرى چنان با يكديگر همانندند كه نمى توان يكى را از ديگرى باز شناخت .

ــ اما مردم را ناهمگون مى بينى چنانكه بسختى مى توان دو كس را كه در يك ويژگى همانندند يافت ؛ زيرا مردم به خاطر معاملاتى كه در ميانشان

جريان دارد يكديگر را با ويژگيهايى بشناسند. ولى حيوانات در ميانشان معاملاتى چنين وجود ندارد تا نياز به اينگونه شناختنى باشد. همانندى پرندگان

و هم حيوانات به زيانشان نيست ولى در انسان چنين نمى باشد، اگر دو انسان دوقلو به يكديگر شديدا شبيه باشند مردم در معامله با آنان در رنج و

دشوارى مى افتند تا جايى كه به جاى يكى به ديگرى داده مى شود و يا به جاى يكى ديگرى مجازات مى گردد. اين مشكل گاه در همانندى اشيا اتفاق

مى افتد چه رسد به همانندى خود انسانها.



 چه كسى با اين امور دقيق و ظريف كه به ذهن احدى خطور نمى كند بر بندگانش لطف و عنايت مى كند

جز آنكه رحمتش همه چيز را در بر گرفته است ؟
 




اگر كسى بگويد اين صورت انسان كه بر روى ديوار است خود به خود به وجود آمده و كسى آن را نساخته سخنش را باور مى كنى ؟

هرگز! بلكه او را به استهزا مى گيرى . چگونه است كه اين امر را درباره يك صورت جامد و بيجان (بر ديوار) انكار مى كنى و درباره

خود انسان زنده با شعور و سخنگو مى پذيرى ؟





.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

[font=Times New Roman] « رشد بدن حيوان و راز توقف آن »  


اگر تدبير و حكمتى در كار نيست چرا با اينكه حيوانات دائما تغذيه مى كنند، اما بدن آنها هميشه رشد نمى كند بلكه رشد آنها پايان و حدى دارد

و پس از آن مى ايستد و از آن حد نمى گذرد؟


حكمت و تدبير اين امر آن است كه بدنهايشان گذشته از بزرگى و كوچكى مقدارى خاص داشته باشد. در نتيجه رشد مى كند و به مرز كه رسيد

رشد آن متوقف مى گردد و بيشتر نمى رود. اما با اين همه ، تغذيه ادامه دارد.

اگر همواره در حال رشد باشند بدنها بسيار بزرگ مى شوند و اندازه ها از كنترل و حساب خارج مى شود و هيچ كدام حدى ندارند كه با آن ،

شناخته شوند.




.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.


[font=Times New Roman] « دشوارى حركت و راه رفتن براى انسان »  


چرا در ميان حيوانات ، حركت و راه رفتن ، تنها براى آدمى دشوار است و به اعمال و كارهاى پردقت و لطيف و ظريف نمى پردازد؟

آيا اين جز براى آن است كه براى تحصيل ضروريات خود؛ مانند: پوشاك ، مسكن و كفن كردن قدرى در دشوارى افتد؟




[font=Times New Roman] « حکمت درد و رنج های انسانها »  

اگر هيچ درد و رنجى به انسان نرسد چگونه از فساد و فحشا دور ماند، در برابر جل و علا فروتنى ورزد و با مردم مهربان باشد؟

نمى بينى هرگاه كه انسان دچار درد و دشوارى مى گردد خاضع و فروتن مى شود، به سمت خداى جل و علا مى رود، از او طلب

سلامتى مى نمايد و دستش را براى صدقه دادن مى گشايد.


اگر از زدن ، احساس درد نمى كرد، سلطان و حاكم چگونه فاسدان را معاقبه نمايد و بزند و ستمكاران و طاغيان را خوار و فروتن كند؟

و بچه ها چگونه دانشها و حرفه ها را فرا مى گرفتند؟ و غلامان و بندگان چسان در برابر اربابانشان فروتن مى گشتند و فرمانشان را

گردن مى نهادند؟

آيا اين ، توبيخ « ابن ابى العوجاء » و ياران او كه تدبير و حكمت را « در كار آفرينش » و توبيخ اصحاب « مانى » كه حكمت درد و رنج را

انكار مى كنند نيست ؟




.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

[font=Times New Roman] « تولد نر و ماده ، عامل بقاى نسل حيوانات »  

اگر از حيوان ، فقط جنس نر و يا ماده زاده مى شد آيا نسل ، منقطع و نابود نمى گشت ؟

در نتيجه تقدير و تدبير چنين حكم كرده است كه برخى از اولاد « ذكور » و برخى ديگر « اناث » باشند تا آفرينش نسل ادامه يابد و منقطع نگردد.







[font=Times New Roman] « راز رويش مو بر زهار و رشد ريش براى مردان »  

اگر تدبيرى در كار نيست چرا وقتى كه دختر و پسر به سن بلوغ رسيدند بر زهار آنان موى مى رويد ولى بر روى مرد « ريش » مى رويد

و صورت زن از آن پيراسته مى ماند؟


از آنجا كه خداوند حكيم و والا مرتبه ، مرد را قيم و مراقب زن قرار داد و زن را تابع و جفت او گردانيده ، به مرد « ريش » داد تا عزت و جلالت

و هيبت او افزوده شود
و به زن نداد تا زيبايى صورت ، شادابى ، طراوت و ظرافت او كه براى خوشى و همبسترى آنان مناسبتر است ،

نگاه داشته شود.



[font=Times New Roman] آيا نمى بينى كه حكيم و تدبيرگر هستى چگونه همه چيز را حكيمانه و پر صواب آفريده

و با حكمت و اندازه اى دقيق به قدر نياز و مصلحت مى دهد و مى گيرد؟
  




 *** 


    مفضل مى گويد: در اين هنگام ظهر فرا رسيد و مولايم براى نماز به پا خاست

    و به من فرمود: با خواست خداى جل و علا (بار ديگر) بامدادان به نزد من آى .

    من نيز شاد و سرحال از آنچه فرا گرفتم و به من داده شد و با سپاس خداى

    عزوجل بر نعمت عظيم شناخت و اينكه مرا توفيق فراگيرى سخنان مولايم (ع )

    داد و مورد تفضل و عنايتم نهاد راه خود را گرفتم و شبانگاه را با سرور تمام از آنچه

    از او (ع ) فرا گرفته بودم آرميدم .



 [font=Times New Roman]« پایان مجلس اول »  



.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.


 تصویر 


[font=Times New Roman]« مجلس دوم ... » 


مفضل مى گويد: در روز دوم ، صبح زود به نزد مولايم (ع ) شتافتم . به من اذن ورود داده شد و به امر آن حضرت (ع ) نشستم .

آنگاه فرمودند :

سپاس خداى راست ، او كه پس از هر زمان ، زمانى بعد و بعد از هر قرن ، قرنى و پس از هر عالم ،عالمى مى آورد. تا از روى عدل ، آنان را كه بد كردند

كيفر دهد و نيكوكاران را پاداش عطا كند. اسماى او مقدس و منزه است و نعماتش فراوان . بر هيچ كس ستم نمى كند بلكه خود مردم به خود ستم

مى نمايند. سخن او جل و علا دليل اين گفته است :

 « هر كس كه به اندازه ذره اى نيكى كند پاداش آن را مى بيند و آنكه به قدر ذره اى بدى كند كيفر آن را مى يابد » (زلزله ، آيه 7) 


اين حقيقت در آيات بسيار ديگرى نيز در قرآن كريم آمده است . كتابى كه بيانگر هر چيزى است و از پس و پيش آن باطلى نمى آيد و فرستاده خداى حكيم

و حميد است .

از اين رو بزرگ ما، پيامبر اكرم (ص ) فرمودند :

 « (اين ( پاداشها و كيفرها ) همان اعمال شماست كه به جانب شما بازگردانده مى شود. » 


آنگاه امام اندكى سر (مبارك ) خود را پايين انداختند ، سپس (سر بلند كردند و ) فرمودند :

    اى مفضل ! مردم همه سرگشته اند و در طغيان خود متردد و سر مستند. اينان از شياطين و طاغوتهاى خود پيروى مى كنند. (ظاهرا) چشم دارند

    ولى ( در واقع ) كورند و نمى بينند. ( ظاهرا ) سخنگويند، اما ( در حقيقت ) لالند و نمى انديشند، ( در ظاهر ) مى شنوند و ليكن (در حقيقت ) كرند

    و نمى شنوند. به چيز اندك و پست خشنود گشتند و مى پندارند كه بر راه مستقيم هستند. از راه هوشمندان و اهل كياست منحرف و در چراگاه

    فاسدان و پليدان به چرا مشغول گشته اند. گويا اين گروه از فرا رسيدن مرگ ناگهانى در امانند و از مجازات و كيفر بركنارند !

    اى واى بر اينان ! چقدر تيره بختند! و چقدر دشوارى و عذاب آنان دراز است !

    در روزى كه هيچ يارى يار ديگر را يارى نمى كند ( و بارى از دوش او بر نمى دارد ) و جز آنكه خدايش رحم كند، هيچ كدام يارى نمى شوند.




ـ مفضل مى گويد: از سخنان امام (ع ) سخت به گريه افتادم .

ــ فرمودند : گريه نكن ! اگر پذيرفتى و شناختى خلاصى و نجات مى يابى .

ــ آنگاه فرمودند : از حيوان آغاز مى كنم تا درباره آن نيز همانند چيزهاى ديگر توضيح دهم :

در ساختار و شكل دهى بدنهاى آنها (حیوانات ) انديشه كن . مانند سنگ سخت نيست ؛ زيرا اگر چنين باشد در وقت كار كردن و حركت نمودن

انعطاف پذير نيست . نيز بسيار نرم و سست نيست كه بر پاى خود نايستد بلكه از گوشت نرم است .

در ميان گوشتها ، استخوانهاى سخت و باصلابت آفريده شده و با عصب و عروق و ريشه ها همه به هم پيوند خورده اند. نيز بر روى آنها پوست

محكمى به عنوان محافظ، تمام بدن را فرا گرفته است .


برخى براى ساختن مجسمه ، چوبهايى را با ريسمان به پارچه مى بندند و روى همه را صمغ مى مالند. اين كار همانند آن است كه ما شرح داديم .

چوبهاى سخت به منزله استخوانها، پارچه هاى نرم در حكم گوشت ، ريسمانها به مثابه عصب و عروق و... و آن صمغ به منزله پوست است .



 اگر مى شود كه حيوان زنده خود به خود به وجود آيد ، بنابراین این مجسمه دست ساز هم خود به خود و بدون سازنده پديد مى آيد !،

اما اگر آفرينش خود به خودى و بى آفرينشگر را در اين مجسمه ها نمى پذيريد ، به طريق اولى نبايد در حيوانات زنده

( و بمراتب پيچيده و منظم تر ) چنين سخن فاسدى را معتقد گرديد.
 





.
 
تصویر 
ارسال پست

بازگشت به “خدا شناسی”