شما را به خدا قسم کمکم کنید ، ایمانم رفت!
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 509
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 747 بار
- سپاسهای دریافتی: 635 بار
با سلام خدمت شما امروز روايتي خيلي زيبا از حضرت امير المومنين علي عليه السلام ديدم حيفم اومد نگم با اجازه شما اينجا مي آورم
روايت حكمت 97 نهج البلاغه است اگر چه حضرت اين مطلب را بعد از شنيدن صداي مردي از حروريه (خوارج) كه نماز شب مي خواند و قرآن تلاوت مي كرد فرمودند
اما شما هم تصديق مي كنيد كه انگار حضرت راجع به همين بحث ما اين مطلب ارزشمند رو فرمودند:
نوم علي اليقين خير من صلاة في الشك
خوابيدن همراه با يقين ، برتر از نماز گذاردن با شك است
خوب بريم سراغ بحثمون آنچه به آن يقين داريم:
1-واقعيتي وجود دارد
2-ما واقعيت داريم و واقعيتها را درك مي كنيم
3-پديده ها دليل دارند
4- ما خود را محدود مي يابيم.
5- ما بالوجدان خود را نيازمند مي يابيم (يا ايها الناس انتم الفقرا . . . ) (سوره فاطر / 15)
اين پنج يقين را بايد كاملا مغتنم بشمريم حالا بريم دوباره سراغ بحث خودمون و يقينهاي بعدي:
ما وقتي در وجودمون تامل مي كنيم مي يابيم كه ما در بعضي چيزها اختياري نداريم مثلا گردش خونمون ، ضربان قلبمون و . . .
ولي در بعضي چيزها مختاريم و اين اختيار ما در اونها نقشي اساسي دارد مثل حركت ارادي دست و پا ،خوردن غذا و آب و . . .
نتيجه مي گيريم كه وجود ما دو بعد دارد يكي اختياري و ديگري غير اختياري با اين نتيجه اگر موافقيد بريم سراغ مطالب بعدي
يا علي
روايت حكمت 97 نهج البلاغه است اگر چه حضرت اين مطلب را بعد از شنيدن صداي مردي از حروريه (خوارج) كه نماز شب مي خواند و قرآن تلاوت مي كرد فرمودند
اما شما هم تصديق مي كنيد كه انگار حضرت راجع به همين بحث ما اين مطلب ارزشمند رو فرمودند:
نوم علي اليقين خير من صلاة في الشك
خوابيدن همراه با يقين ، برتر از نماز گذاردن با شك است
خوب بريم سراغ بحثمون آنچه به آن يقين داريم:
1-واقعيتي وجود دارد
2-ما واقعيت داريم و واقعيتها را درك مي كنيم
3-پديده ها دليل دارند
4- ما خود را محدود مي يابيم.
5- ما بالوجدان خود را نيازمند مي يابيم (يا ايها الناس انتم الفقرا . . . ) (سوره فاطر / 15)
اين پنج يقين را بايد كاملا مغتنم بشمريم حالا بريم دوباره سراغ بحث خودمون و يقينهاي بعدي:
ما وقتي در وجودمون تامل مي كنيم مي يابيم كه ما در بعضي چيزها اختياري نداريم مثلا گردش خونمون ، ضربان قلبمون و . . .
ولي در بعضي چيزها مختاريم و اين اختيار ما در اونها نقشي اساسي دارد مثل حركت ارادي دست و پا ،خوردن غذا و آب و . . .
نتيجه مي گيريم كه وجود ما دو بعد دارد يكي اختياري و ديگري غير اختياري با اين نتيجه اگر موافقيد بريم سراغ مطالب بعدي
يا علي
فَمَنْ اتبَعَ هُدايَ فَلايَضِلُ وَ لا يَشقَي( طه/123)

-
- پست: 109
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۱۸ ق.ظ
- محل اقامت: alihslc@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 19 بار
- تماس:
به نام خدا
سلام بر جناب مهدی یار ، از این حدیث فوق العاده لذت بردم ، سپاسگذارم !
خوب.... البته این دسته بندی شما کمی جای تامل دارد ، ولی من با خودم عهد کردم که بی مورد ایراد نگیرم و دلم را آماده کنم تا بفهمم، اگر منظور شما از اختیاری و غیر اختیاری ، همان ارادی و غیر ارادی است ، بله قبول دارم!
لطفا ادامه بدهید
سلام بر جناب مهدی یار ، از این حدیث فوق العاده لذت بردم ، سپاسگذارم !
خوب.... البته این دسته بندی شما کمی جای تامل دارد ، ولی من با خودم عهد کردم که بی مورد ایراد نگیرم و دلم را آماده کنم تا بفهمم، اگر منظور شما از اختیاری و غیر اختیاری ، همان ارادی و غیر ارادی است ، بله قبول دارم!
لطفا ادامه بدهید

-
- پست: 509
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 747 بار
- سپاسهای دریافتی: 635 بار
با سلام
بله كاملا منظور من از اختيار همان ارادي است.
مطلب ديگري كه ما از تامل در وجود خود مي يابيم اين استكه ما آنچه داريم مي توانيم به ديگري بدهيم
مثال ساده آن همان پول است تا شما پولي نداشته باشي نمي تواني به ديگري پول بدهي
در مسايل ديگر هم همينطور است تا سواد نداري نمي تواني به كسي خواندن و نوشتن ياد بدهي
نتيجه : آنكسي كه چيزي ندارد نمي تواند به ديگري آن چيز را بدهد و هركس كه به كسي چيزي داده حتما آن را داشته است كه داده.
اگر به اين هم يقين پيدا كرديد بريم سراغ مطلب بعدي؟
بله كاملا منظور من از اختيار همان ارادي است.
مطلب ديگري كه ما از تامل در وجود خود مي يابيم اين استكه ما آنچه داريم مي توانيم به ديگري بدهيم
مثال ساده آن همان پول است تا شما پولي نداشته باشي نمي تواني به ديگري پول بدهي
در مسايل ديگر هم همينطور است تا سواد نداري نمي تواني به كسي خواندن و نوشتن ياد بدهي
نتيجه : آنكسي كه چيزي ندارد نمي تواند به ديگري آن چيز را بدهد و هركس كه به كسي چيزي داده حتما آن را داشته است كه داده.
اگر به اين هم يقين پيدا كرديد بريم سراغ مطلب بعدي؟
فَمَنْ اتبَعَ هُدايَ فَلايَضِلُ وَ لا يَشقَي( طه/123)

-
- پست: 109
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۱۸ ق.ظ
- محل اقامت: alihslc@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 19 بار
- تماس:

-
- پست: 509
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 747 بار
- سپاسهای دریافتی: 635 بار
با سلام مجدد
ما بحث نيازمندي را قبلا گذرانديم
حالا مقداري دقيق تر نگاه مي كنيم.
ما از اجزاء مختلفي برخورداريم ، دست و پا و ...(به اصطلاح مركبيم) و به اين اجزاء نيازمنديم
نتيجه : هر مركبي به اجزاء خود نيازمند است ( اين مطلب از دقت در معناي مركب هم قابل درك است)
مطلب ديگر اينكه از آنجا كه ما نيازمندي خود را در تمام امور يافتيم . اين نيازمندي ما در مسايل ارادي و غير ارادي هم وجود دارد مثلا شما براي حركت ارادي دست
نيازمند سلسه اعصابيد و يا براي گردش خون نيازمند عروق و رگهاي خوني هستيد
و ديگر آنكه شما به فعل اراديتان احاطه و توجه داريد
مثلا وقتي شما مشغول نوشتن مطلبي هستيد كاملا احاطه داريد و از همه بهتر مي دانيد چه مي خواهيد بنويسيد
اميدوارم خسته نشده باشيد
فكر نمي كنم از اين فشرده تر بشود اين مباحث را پياده كرد
اگر موافقيد بگوييد كه به مطلب بعدي بپردازيم يعني بحث شيرين خدا.
ما بحث نيازمندي را قبلا گذرانديم
حالا مقداري دقيق تر نگاه مي كنيم.
ما از اجزاء مختلفي برخورداريم ، دست و پا و ...(به اصطلاح مركبيم) و به اين اجزاء نيازمنديم
نتيجه : هر مركبي به اجزاء خود نيازمند است ( اين مطلب از دقت در معناي مركب هم قابل درك است)
مطلب ديگر اينكه از آنجا كه ما نيازمندي خود را در تمام امور يافتيم . اين نيازمندي ما در مسايل ارادي و غير ارادي هم وجود دارد مثلا شما براي حركت ارادي دست
نيازمند سلسه اعصابيد و يا براي گردش خون نيازمند عروق و رگهاي خوني هستيد
و ديگر آنكه شما به فعل اراديتان احاطه و توجه داريد
مثلا وقتي شما مشغول نوشتن مطلبي هستيد كاملا احاطه داريد و از همه بهتر مي دانيد چه مي خواهيد بنويسيد
اميدوارم خسته نشده باشيد
فكر نمي كنم از اين فشرده تر بشود اين مباحث را پياده كرد
اگر موافقيد بگوييد كه به مطلب بعدي بپردازيم يعني بحث شيرين خدا.

فَمَنْ اتبَعَ هُدايَ فَلايَضِلُ وَ لا يَشقَي( طه/123)

-
- پست: 109
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۱۸ ق.ظ
- محل اقامت: alihslc@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 19 بار
- تماس:

-
- پست: 509
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 747 بار
- سپاسهای دریافتی: 635 بار
با سلام
ابتدا يك روايت از حضرت رسول خدمت شما تقديم مي كنم:
قال رسول الله(ص):
لا تجلسوا عند كل عالم يدعوكم إلا عالم يدعوكم من الخمس إلى الخمس
من الشك إلى اليقين و من الكبر إلى التواضع و من الرياء إلى الإخلاص و من العداوة إلى النصيحة و من الرغبة إلى الزهد
پيامبر اكرم (ص) فرمودند: نزد هر عالمي كه شما را به چيزي مي خواند ننشينيد مگر آنكه آن عالم شما را از پنج چيز به پنج چيز دعوت كند
از شك به يقين و از كبر به تواضع و از ريا به اخلاص و از دشمني به نصيحت و از رغبت (به دنيا) به زهد.
الاختصاص ص335 و بحارالأنوار ج 1 ص 205
حال يافته هاي يقينيمان را مرور مي كنيم :
1-واقعيتي وجود دارد
2-ما واقعيت داريم و واقعيتها را درك مي كنيم
3-پديده ها دليل دارند
4- ما خود را محدود مي يابيم.
5- ما بالوجدان خود را نيازمند مي يابيم
6- وجود ما دو بعد دارد يكي اختياري(ارادي) و ديگري غير اختياري
7- كسي كه چيزي ندارد نمي تواند به ديگري آن چيز را بدهد و هركس كه به كسي چيزي داده حتما آن را داشته است كه داده.
8- هر مركبي به اجزاء خود نيازمند است.
9 - ما در مسايل ارادي و غير ارادي نيازمنديم.
10 - فاعل به فعل ارادي اش احاطه دارد.
اينها ده پله ي يقيني بود كه تا اينجا به اينها رسيده ايم .
خوب باز هم مي خواهيم وارد تاملاتي دقيق تر
شويم اين بار از يك مثال شروع مي كنيم:
يك فقير را تصور كنيد فقيري كه هيچ ندارد! هيچ هيچ
.
حالا يك فقير ديگر را تصور كنيد مثل اولي بي هيچ دارايي نيازمند كامل. بي نهايت فقير همچون او تصور كنيد.
حالا تصور كنيد كه فقير اول يك سكه در دست دارد شما از او مي پرسيد از چه كسي اين را گرفتي مي گويد فقير دوم
، فقير دوم مي گويد از فقير سوم
تا بي نهايت اين سلسله فقير تا به كسي نرسد كه سكه دار باشد امكان ندارد حتي يك سكه بدست بياورد.
مثال ديگر صد مليارد صفر تصور كنيد اصلا بي نهايت صفر كنار هم بگذاريد تا به يك نرسد هيچگاه عددي حاصل نمي شود.
برويم سراغ بحث خودمان شما(شماي نوعي) يك نيازمنديد كه طبق اصل پنجم خود را نيازمند يافته ايد حالا اگر كسي به شما بگويد نيازمند ديگر احتياجات شما را
برآورده ساخته و اين سلسله بي نهايت نيازمندان توانسته اند نياز شما را بر آورند خنده تان نمي گيرد .
شما بالوجدان با درك نياز خود را به بي نيازي مطلق نيازمند مي يابيد .
(يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد ) (سوره فاطر / 15)
تنها يك منبع بي نياز وجود دارد و ما از آن به خدا تعبير مي كنيم
اگر خدايي جزء بردار شود متناقض با بي نيازي مي شود و دوباره سلسله فقرا بوجود مي آيد (كاري كه چند خدايان مي كنند و ندانسته گرفتار اين مشكل مي شوند)
مجددا می پرسم با این یقینیات موافقيد؟:smile:
ابتدا يك روايت از حضرت رسول خدمت شما تقديم مي كنم:
قال رسول الله(ص):
لا تجلسوا عند كل عالم يدعوكم إلا عالم يدعوكم من الخمس إلى الخمس
من الشك إلى اليقين و من الكبر إلى التواضع و من الرياء إلى الإخلاص و من العداوة إلى النصيحة و من الرغبة إلى الزهد
پيامبر اكرم (ص) فرمودند: نزد هر عالمي كه شما را به چيزي مي خواند ننشينيد مگر آنكه آن عالم شما را از پنج چيز به پنج چيز دعوت كند
از شك به يقين و از كبر به تواضع و از ريا به اخلاص و از دشمني به نصيحت و از رغبت (به دنيا) به زهد.
الاختصاص ص335 و بحارالأنوار ج 1 ص 205
حال يافته هاي يقينيمان را مرور مي كنيم :
1-واقعيتي وجود دارد
2-ما واقعيت داريم و واقعيتها را درك مي كنيم
3-پديده ها دليل دارند
4- ما خود را محدود مي يابيم.
5- ما بالوجدان خود را نيازمند مي يابيم
6- وجود ما دو بعد دارد يكي اختياري(ارادي) و ديگري غير اختياري
7- كسي كه چيزي ندارد نمي تواند به ديگري آن چيز را بدهد و هركس كه به كسي چيزي داده حتما آن را داشته است كه داده.
8- هر مركبي به اجزاء خود نيازمند است.
9 - ما در مسايل ارادي و غير ارادي نيازمنديم.
10 - فاعل به فعل ارادي اش احاطه دارد.
اينها ده پله ي يقيني بود كه تا اينجا به اينها رسيده ايم .
خوب باز هم مي خواهيم وارد تاملاتي دقيق تر
شويم اين بار از يك مثال شروع مي كنيم:
يك فقير را تصور كنيد فقيري كه هيچ ندارد! هيچ هيچ
.
حالا يك فقير ديگر را تصور كنيد مثل اولي بي هيچ دارايي نيازمند كامل. بي نهايت فقير همچون او تصور كنيد.
حالا تصور كنيد كه فقير اول يك سكه در دست دارد شما از او مي پرسيد از چه كسي اين را گرفتي مي گويد فقير دوم
، فقير دوم مي گويد از فقير سوم
تا بي نهايت اين سلسله فقير تا به كسي نرسد كه سكه دار باشد امكان ندارد حتي يك سكه بدست بياورد.
مثال ديگر صد مليارد صفر تصور كنيد اصلا بي نهايت صفر كنار هم بگذاريد تا به يك نرسد هيچگاه عددي حاصل نمي شود.
برويم سراغ بحث خودمان شما(شماي نوعي) يك نيازمنديد كه طبق اصل پنجم خود را نيازمند يافته ايد حالا اگر كسي به شما بگويد نيازمند ديگر احتياجات شما را
برآورده ساخته و اين سلسله بي نهايت نيازمندان توانسته اند نياز شما را بر آورند خنده تان نمي گيرد .
شما بالوجدان با درك نياز خود را به بي نيازي مطلق نيازمند مي يابيد .
(يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد ) (سوره فاطر / 15)
تنها يك منبع بي نياز وجود دارد و ما از آن به خدا تعبير مي كنيم
اگر خدايي جزء بردار شود متناقض با بي نيازي مي شود و دوباره سلسله فقرا بوجود مي آيد (كاري كه چند خدايان مي كنند و ندانسته گرفتار اين مشكل مي شوند)
مجددا می پرسم با این یقینیات موافقيد؟:smile:

فَمَنْ اتبَعَ هُدايَ فَلايَضِلُ وَ لا يَشقَي( طه/123)

-
- پست: 109
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۱۸ ق.ظ
- محل اقامت: alihslc@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 19 بار
- تماس:
به نام خدا
سلام خدمت جناب مهدیار ، من در مورد رکن شماره ی 9 اشکال دارم.
9 - ما در مسايل ارادي و غير ارادي نيازمنديم.
اگر ممکن است این را کمی بیشتر باز کنید ، ما که یکبار قبول کردیم که نیازمندیم ، دیگر این چیست ؟ در ضمن لطفا توضیح دهید که این نیاز ما نسبی است یا مطلق و چرا ؟؟؟؟
در مورد دیگه ، مثال فقیر شما به نظر من زیاد در مورد ما انسانها صدق نمی کند ، زیرا اگر فقرا دست به دست هم دهند ( میهن خویش می کنند آباد ) ، می توانند نیاز یکدیگر را بر آورده کنند. با کار و تلاش سرمایه ای پدید آورده ، تجارت کنند ، برای مثال بروند در طبیعت و از درختانی که وجود داشته چوب تهیه کنند و با آن تجارت کنند و معاش خود را بگذرانند ، این از نیاز مادی آنها ، در مورد نیاز دیگر ، این فقرا م توانند تولید نسل کنند(تولید مثل) و با خانواده ی خود را گسترش دهند ، با این کار هم نیروی کار بیشتری حاصل خواهد شد ( مساوی است با سرمایه ی بیشتر) و همچنین از همنشینی با آنها نیاز عاطفی و اجتماعی خود را ارضا می کنند! حالا شما چه اسراری دارید که بگویید این گدا ها هیچ ندارند ، و اگر هم داشته باشند باید کسی ورای خودشان به اینها چیزی داده باشد؟
دیروز در مسجدی نشسته بودم ، یکی از مدرسین دینی دوره ی دبیرستان من به طور اتفاقی در کنارم نشسته بودم ، من مشغول مطالعه ی قرآن (ترجمه) بودم ، وقتی متوجه ایشان شدم ، گفتم بد نیست سوالی از این ایشان در رابطه با آیه ای که داشتم مطالعه می کردم بپرسم.
نمی دانم در کدام سوره بود ، ولی مضمون این آیه اینطور بود ، که ما ( خدا) برای شما خانه آفریدیم ، لباس آفریدیم و .... ( منظورم این است که هر آنچه را که انسان خود اختراع کرده خداوند فرموده ما آفریدیم) ، ایشان اینطور پاسخ دادند ، اگر کسی باغی به شما اجاره دهد ، حال این باغ مال شماست یا مال صاحب باغ است ؟ ، من گفتم مال صاحب باغ است ، گفت : ما هرچه که داریم از خداست ، حتی علم ساختن این وسایل ( خانه و لباس و .... ) را خدا به انسان داده است ، پس خدا آنها را آفریده.......
این استدلال برای بنده خوشگوار نبود ، پس با این حساب تمام دانشی که بشر امروز دارد و با تجربه آن را بدست آورده ، خدا به ما داده است ، همین کامپیوتر که شما الان با آن دارید با آن کار می کنید را خدا آفریده.... من و شما را هم خدا آفریده ... پس دیگر این دنیا می شود کشک !
من اگر کار خوب بکنم ، باید بگوییم خدا این علم را به من داده که کار خوب انجام داده ام ، اگر کار بد بکنم ، باید بگوییم خدا این علم را از من دریغ داشته که من کار خوب نکردم ، چون هرچه داریم از خداست دیگر ، ما که خود از خودمان چیزی نداریم !
سلام خدمت جناب مهدیار ، من در مورد رکن شماره ی 9 اشکال دارم.
9 - ما در مسايل ارادي و غير ارادي نيازمنديم.
اگر ممکن است این را کمی بیشتر باز کنید ، ما که یکبار قبول کردیم که نیازمندیم ، دیگر این چیست ؟ در ضمن لطفا توضیح دهید که این نیاز ما نسبی است یا مطلق و چرا ؟؟؟؟
در مورد دیگه ، مثال فقیر شما به نظر من زیاد در مورد ما انسانها صدق نمی کند ، زیرا اگر فقرا دست به دست هم دهند ( میهن خویش می کنند آباد ) ، می توانند نیاز یکدیگر را بر آورده کنند. با کار و تلاش سرمایه ای پدید آورده ، تجارت کنند ، برای مثال بروند در طبیعت و از درختانی که وجود داشته چوب تهیه کنند و با آن تجارت کنند و معاش خود را بگذرانند ، این از نیاز مادی آنها ، در مورد نیاز دیگر ، این فقرا م توانند تولید نسل کنند(تولید مثل) و با خانواده ی خود را گسترش دهند ، با این کار هم نیروی کار بیشتری حاصل خواهد شد ( مساوی است با سرمایه ی بیشتر) و همچنین از همنشینی با آنها نیاز عاطفی و اجتماعی خود را ارضا می کنند! حالا شما چه اسراری دارید که بگویید این گدا ها هیچ ندارند ، و اگر هم داشته باشند باید کسی ورای خودشان به اینها چیزی داده باشد؟
دیروز در مسجدی نشسته بودم ، یکی از مدرسین دینی دوره ی دبیرستان من به طور اتفاقی در کنارم نشسته بودم ، من مشغول مطالعه ی قرآن (ترجمه) بودم ، وقتی متوجه ایشان شدم ، گفتم بد نیست سوالی از این ایشان در رابطه با آیه ای که داشتم مطالعه می کردم بپرسم.
نمی دانم در کدام سوره بود ، ولی مضمون این آیه اینطور بود ، که ما ( خدا) برای شما خانه آفریدیم ، لباس آفریدیم و .... ( منظورم این است که هر آنچه را که انسان خود اختراع کرده خداوند فرموده ما آفریدیم) ، ایشان اینطور پاسخ دادند ، اگر کسی باغی به شما اجاره دهد ، حال این باغ مال شماست یا مال صاحب باغ است ؟ ، من گفتم مال صاحب باغ است ، گفت : ما هرچه که داریم از خداست ، حتی علم ساختن این وسایل ( خانه و لباس و .... ) را خدا به انسان داده است ، پس خدا آنها را آفریده.......
این استدلال برای بنده خوشگوار نبود ، پس با این حساب تمام دانشی که بشر امروز دارد و با تجربه آن را بدست آورده ، خدا به ما داده است ، همین کامپیوتر که شما الان با آن دارید با آن کار می کنید را خدا آفریده.... من و شما را هم خدا آفریده ... پس دیگر این دنیا می شود کشک !
من اگر کار خوب بکنم ، باید بگوییم خدا این علم را به من داده که کار خوب انجام داده ام ، اگر کار بد بکنم ، باید بگوییم خدا این علم را از من دریغ داشته که من کار خوب نکردم ، چون هرچه داریم از خداست دیگر ، ما که خود از خودمان چیزی نداریم !

-
- پست: 109
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۱۸ ق.ظ
- محل اقامت: alihslc@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 19 بار
- تماس:

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
نام خدا
با سلام ؛ و نیز سپاس از دوست عزیزم مهدی یار که با حوصله و بیانی شیوا به بحث پرداختند .
و اما چند نکتۀ بسیار مهم به نظرم می رسد که باید در بحث ها ، توسط افراد در نظر گرفته شود .
مخصوصا دوست عزیزمون که سوالاتشون رو مطرح می کنند و پاسخ می شنوند .
اولا مهم ترین موضوعی که باید در بحث رعایت شود این است که از بحث خارج نشویم .
دقت کنید ، بعضی جملات و درد دل های بی ارتباط با بحث ، که سودی در ادامه بحث ندارد ملال آور هم خواهد بود .
ثانیا مسلم ترین اصل در بحث ها ، مناقشه نکردن در مثال است . مثالی زده می شود تا مطلبی فهمیده شود و فرد از روی عدم آشنایی و یا ... روی همان مثال بحث می کند .
مثال فقیری که زده شد ، مثالی بود . ایراد شما و بهانه ها و راهکارهای بعدی که برای این فقرا دادید ربطی به بحث ندارد . چطور در مورد مثال صفرها پاسخی نداشتید !؟
(البته فعلا به این کار نداریم که این راهکارهایی هم که دادید ناشی از اندیشه ماتریالیستی و اهداف صرفا دنیایی بوده و ... که بعدا در فرصت مناسب بحث خواهد شد)
نکته سوم اینکه وقتی مطلبی به عنوان مسلّم و مورد قبول بین دو طرف قرار داده می شود ، دوباره برگشتن به خانۀ اول و اشکال در آن نوعی فرار از بحث است .
که بسیار نکوهیده و موجب تنیدگی پاسخگو و سایر مخاطبین خواهد شد . مخاطب را نباید اینقدر ساده و بی دقت فرض کرد ؛
مثلا در مورد نهمی که چندین بار آقا مهدی یار در پست های مختلف توضیح دادند و شما هم قبول کردید ، باز یک سوال مجدد مطرح نمودید ؛
به مطالب زیر دقت کنید :
بعد از اینهمه توضیح باز شما پرسیدید...
"دیگر این چیست ؟"
پس تا الان چیارو قبول می کردید ؟

ضمنا اگر دقت کرده باشید در حدیثی که دوست عزیزمون نوشتند ، غیر مستقیم این منظور نهفته بود که وقتی انسان به دنبال حقیقتی می گردد ، دوباره سراغ کتاب ها و یا نویسنده هایی
نرود که او را به شک می اندازند . و در نهایت باعث این شود که از آیات قرآن برداشت هایی ناصحیح و معنایی تحمیل شده با باور شخصی از توحید کنیم .
البته درسته که جاش نبود توی این جایگاه از بحث ، خاطره تون رو تعریف کنید ، اما این دید « اومانیستی » به خالق هستی و ... موجب لغزش بیشتر در پله های بعدی خواهدشد .
لذا توصیه می شود که در مدت بحث ، فقط به فرض های بنا شده در بحث پایبند بوده و از قید باورها و اندیشه های القایی گذشته رها شوید تا به نتیجه مثبتی بتوان رسید .
باتشکر از توجه و همکاری شما
با سلام ؛ و نیز سپاس از دوست عزیزم مهدی یار که با حوصله و بیانی شیوا به بحث پرداختند .
و اما چند نکتۀ بسیار مهم به نظرم می رسد که باید در بحث ها ، توسط افراد در نظر گرفته شود .
مخصوصا دوست عزیزمون که سوالاتشون رو مطرح می کنند و پاسخ می شنوند .
اولا مهم ترین موضوعی که باید در بحث رعایت شود این است که از بحث خارج نشویم .
دقت کنید ، بعضی جملات و درد دل های بی ارتباط با بحث ، که سودی در ادامه بحث ندارد ملال آور هم خواهد بود .
ثانیا مسلم ترین اصل در بحث ها ، مناقشه نکردن در مثال است . مثالی زده می شود تا مطلبی فهمیده شود و فرد از روی عدم آشنایی و یا ... روی همان مثال بحث می کند .
مثال فقیری که زده شد ، مثالی بود . ایراد شما و بهانه ها و راهکارهای بعدی که برای این فقرا دادید ربطی به بحث ندارد . چطور در مورد مثال صفرها پاسخی نداشتید !؟
(البته فعلا به این کار نداریم که این راهکارهایی هم که دادید ناشی از اندیشه ماتریالیستی و اهداف صرفا دنیایی بوده و ... که بعدا در فرصت مناسب بحث خواهد شد)
نکته سوم اینکه وقتی مطلبی به عنوان مسلّم و مورد قبول بین دو طرف قرار داده می شود ، دوباره برگشتن به خانۀ اول و اشکال در آن نوعی فرار از بحث است .
که بسیار نکوهیده و موجب تنیدگی پاسخگو و سایر مخاطبین خواهد شد . مخاطب را نباید اینقدر ساده و بی دقت فرض کرد ؛
مثلا در مورد نهمی که چندین بار آقا مهدی یار در پست های مختلف توضیح دادند و شما هم قبول کردید ، باز یک سوال مجدد مطرح نمودید ؛
به مطالب زیر دقت کنید :
MAHDIYAR نوشته شده:ما وقتي در وجودمون تامل مي كنيم مي يابيم كه ما در بعضي چيزها اختياري نداريم مثلا گردش خونمون ، ضربان قلبمون و . . .
ولي در بعضي چيزها مختاريم و اين اختيار ما در اونها نقشي اساسي دارد مثل حركت ارادي دست و پا ،خوردن غذا و آب و . . .
نتيجه مي گيريم كه وجود ما دو بعد دارد يكي اختياري و ديگري غير اختياري با اين نتيجه اگر موافقيد بريم سراغ مطالب بعدي
alihslc نوشته شده:
خوب.... البته این دسته بندی شما کمی جای تامل دارد ، ولی من با خودم عهد کردم که بی مورد ایراد نگیرم و دلم را آماده کنم تا بفهمم،
اگر منظور شما از اختیاری و غیر اختیاری ، همان ارادی و غیر ارادی است ، بله قبول دارم! لطفا ادامه بدهید
MAHDIYAR نوشته شده:با سلام
بله كاملا منظور من از اختيار همان ارادي است.
MAHDIYAR نوشته شده:
ما از اجزاء مختلفي برخورداريم ، دست و پا و ...(به اصطلاح مركبيم) و به اين اجزاء نيازمنديم
نتيجه : هر مركبي به اجزاء خود نيازمند است ( اين مطلب از دقت در معناي مركب هم قابل درك است)
مطلب ديگر اينكه از آنجا كه ما نيازمندي خود را در تمام امور يافتيم . اين نيازمندي ما در مسايل ارادي و غير ارادي هم وجود دارد مثلا شما براي حركت ارادي دست
نيازمند سلسه اعصابيد و يا براي گردش خون نيازمند عروق و رگهاي خوني هستيد
و ديگر آنكه شما به فعل اراديتان احاطه و توجه داريد
مثلا وقتي شما مشغول نوشتن مطلبي هستيد كاملا احاطه داريد و از همه بهتر مي دانيد چه مي خواهيد بنويسيد
بعد از اینهمه توضیح باز شما پرسیدید...
"دیگر این چیست ؟"
alihslc نوشته شده:
9 - ما در مسايل ارادي و غير ارادي نيازمنديم.
اگر ممکن است این را کمی بیشتر باز کنید ، ما که یکبار قبول کردیم که نیازمندیم ، دیگر این چیست ؟ در ضمن لطفا توضیح دهید که این نیاز ما نسبی است یا مطلق و چرا ؟؟؟؟
پس تا الان چیارو قبول می کردید ؟


ضمنا اگر دقت کرده باشید در حدیثی که دوست عزیزمون نوشتند ، غیر مستقیم این منظور نهفته بود که وقتی انسان به دنبال حقیقتی می گردد ، دوباره سراغ کتاب ها و یا نویسنده هایی
نرود که او را به شک می اندازند . و در نهایت باعث این شود که از آیات قرآن برداشت هایی ناصحیح و معنایی تحمیل شده با باور شخصی از توحید کنیم .
البته درسته که جاش نبود توی این جایگاه از بحث ، خاطره تون رو تعریف کنید ، اما این دید « اومانیستی » به خالق هستی و ... موجب لغزش بیشتر در پله های بعدی خواهدشد .
لذا توصیه می شود که در مدت بحث ، فقط به فرض های بنا شده در بحث پایبند بوده و از قید باورها و اندیشه های القایی گذشته رها شوید تا به نتیجه مثبتی بتوان رسید .
باتشکر از توجه و همکاری شما

[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]