با سلام خدمت تمامي دوستان كه به اين بحث توجه نموده و آن را دنبال مي كردند
اميدوارم كه اين بحث موجب كدورت هيچ يك از دوستان نشده باشد
پاسخگويي
شوراي نظارت در اين سايت فردي نيست بلکه گروهي است ، و با تشويق و ياري دوستان اين مباحث ارائه مي شود ،(که نشانه اهمیت به سوالات است)
لذا برداشت يک جانبه و فردي از آن نبايد شود .
مطالبي كه دوست عزيز آقا
محمد علي درباره بحث نوشتند كاملا صحيح و روش پيگيري بحث است همچون مناقشه در مثال و . . . و ادعاي دانشمندي هم
نكرده است ، از آن طرف هم دوست گرامی alihs اين امور را ناشي از كم سوادي خود دانسته و بايد گفت اصل اين مباحث براي پيشرفت خودمان است نه ادعاي فضل.
حقيقتا از شما خواهش مي كنم كه در مباحث ما دقت مجددي كنيد ؛ شما به عنوان شكاكي كه هيچ چيز را قبول ندارد وارد شديد و قرار شد كه بر اساس مفروضات
ذهني خود بحث نكنيد و ذهن خود را از هر چه ، غير مطالب اثبات شده پاك كنيد.
نگذاريد ذهنتان منحرف شود ؛ به عبارات دقت كنيد.
با اينكه نكته دوستم جناب
محمد علي بسيار درست است كه نبايد در مثال مناقشه كرد بايد بگويم شما اصلا مثال مرا متوجه نشده اید
من گفتم فقيري را تصور كنيد كه هيچ ندارد هيچ هيچ
تاكيد بر نداري اين فقراست و اصلا جهت مثال بحث ما از اين روست ( مثال را ببينيد)
حالا اگر شما بگويي (قطره قطره جمع گردد) ما مي گوييم فقرايي كه ما گفتيم يك قطره هم ندارند تا (ميهن خويش را كنند آباد) اين معناي همان اصل 5 است كه
پذيرفتيد وقتي مي گوييم ما در همه چيز محتاجيم اگر بگويي قبول دارم بعد بگويي ارادي را قبول ندارم اين با قبول
همه در تناقض است
اصل 9 در واقع توضیح همان اصل 5 است ، دقت بيشتر در همان است . ( که قبلا پذیرفته بودید)
حالا ما چه اصراري داريم ؟ ما اصرار نداريم ، خود شما پذيرفتيد كه در همه چيز محتاجيم (اصل 5) بايد پاي حرفتان هم بايستيد.
و اينكه مي گوييد چرا بايد كسي وراي خودشان به اينها چيزي داده باشد.
مي گوييم بخاطر اصل 7 است كه شما آن را پذيرفتيد
(اصل 7 : كسي كه چيزي ندارد نمي تواند به ديگري آن چيز را بدهد و هركس كه به كسي چيزي داده حتما آن را داشته است كه داده.)
اما كشكي دنيا به اين است كه انسان خود را در عرض خدا ببيند انساني كه از آبي متعفن به دنيا مي آيد و بعد از مرگ لاشه اي متعفن مي شود و در تمام عمر
حمال كثافات متعفن است آنقدر به خود جرأت مي دهد كه با اينكه خود را نيازمند به همه چيز مي بيند سر به طغيان بر مي دارد

و به جاي آنكه خود را در طول اراده
حق ببيند و اگر اراده اي در خود مي بيند بداند كه خالق او اين اراده را به او داده و اراده او هرگز در عرض اراده خالقش نيست .
اين هم هيچ جبري نمي آورد چون خدا خواسته كه موجودي با اراده و اختيار بيافريند و انسان با اين اراده و اختيار كار خوب و بد را مي كند نه اينكه خدا به او علم
بدهد يا ندهد؛
و انسان با اين اختيار خدادادي، اندكي از قوانين هستي را كشف كرده و نامش را علوم تجربي گذاشته و گمان كرده خيلي چيزها را فهميده.
انشاء الله اگر قوانين بحث (عدم مناقشه و غيره را) پذيرفتيد

و مشكلي به مطالب اينجا نداريد بفرماييد تا وارد بحث بعدي شويم.