به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
شبی آقا -شما من را صدا کن!
برای من بیا امشب دعا کن
مرا از بند این دنیا رها کن
بیا و یک نظر بر من بیافکن
سپس من را به دردت مبتلا کن
مرا در آتش عشقت بسوزان
دل من را به رنگ خود حنا کن
بیا و با نگاهی در دل شب
مس من را به اشک خود طلا کن
همیشه من تو را خواندم و لیکن
شبی آقا -شما من را صدا کن!
میان گریه هایت در شب تار
به عبد بی سر و پایت دعا کن
برای من بیا امشب دعا کن
مرا از بند این دنیا رها کن
بیا و یک نظر بر من بیافکن
سپس من را به دردت مبتلا کن
مرا در آتش عشقت بسوزان
دل من را به رنگ خود حنا کن
بیا و با نگاهی در دل شب
مس من را به اشک خود طلا کن
همیشه من تو را خواندم و لیکن
شبی آقا -شما من را صدا کن!
میان گریه هایت در شب تار
به عبد بی سر و پایت دعا کن
آخرین ويرايش توسط 1 on قهرمان علقمه, ويرايش شده در 0.

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
مغرب شب زده را مشرق کن
خسته از همسفر و شهر و دیار
خسته از این شب غمدیده و تار
خسته از قحطی باران و نگاه
بر کویر دل خشکیده ببار
خسته ام از گذر ثانیه ها
خسته از جاده ی بی اسب و سوار
خسته از دوختن چشم به راه
مژه هامان شده پر گرد و غبار
خسته از سوزش سرمای شدید
خسته از غیبت باران و بهار
مغرب شب زده را مشرق کن
بزن آن پرده ی غیبت به کنار
خسته از همسفر و شهر و دیار
خسته از این شب غمدیده و تار
خسته از قحطی باران و نگاه
بر کویر دل خشکیده ببار
خسته ام از گذر ثانیه ها
خسته از جاده ی بی اسب و سوار
خسته از دوختن چشم به راه
مژه هامان شده پر گرد و غبار
خسته از سوزش سرمای شدید
خسته از غیبت باران و بهار
مغرب شب زده را مشرق کن
بزن آن پرده ی غیبت به کنار
آخرین ويرايش توسط 1 on قهرمان علقمه, ويرايش شده در 0.

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
اگر گفتم «نیا»
ورق های توسل گشته دسته
و انگشتانمان هم پینه بسته
فقط از تو سرودیم و نگفتیم
که از اعمالمان هستی تو خسته
دعایت را شنیدیم و ندیدیم
که غم بر چهره ی ماهت نشسته
برایت شعر گفتیم و نگفتیم
که از رفتارمان قلبت شکسته
اگر گفتم «نیا» توهین نکردم
تمام بندها از تو گسسته
ورق های توسل گشته دسته
و انگشتانمان هم پینه بسته
فقط از تو سرودیم و نگفتیم
که از اعمالمان هستی تو خسته
دعایت را شنیدیم و ندیدیم
که غم بر چهره ی ماهت نشسته
برایت شعر گفتیم و نگفتیم
که از رفتارمان قلبت شکسته
اگر گفتم «نیا» توهین نکردم
تمام بندها از تو گسسته

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
این جمعه...
این جمعه جان حضرت زهرا ظهور کن
قلب غمین منتظران پر سرور کن
با یک توسلی به در خانه ی خدا
از جاده ی ظهور بیا و عبور کن
خسته دلیم از ین شب یلدای انتظار
یا خود بیا و یا دل ما را صبور کن
در واژه نامه ها لغت انتظار را
با بارش ظهور، بشوی و نمور کن
تاویل آیه های خدا مغرضانه گشت
فکری به حال مصحف و لوح و زبور کن
تا روز نیمه ما همگی چشممان به راه
با چشم خود صفوف محبان مرور کن
گرمای عشق خود زدل ما مگیر و بعد...
دل های ما زگرمی عشقت تنور کن
آقا اگر ز غیبت تو جان به در شدیم
یک شب بیا زیارت اهل قبور کن
این جمعه جان حضرت زهرا ظهور کن
قلب غمین منتظران پر سرور کن
با یک توسلی به در خانه ی خدا
از جاده ی ظهور بیا و عبور کن
خسته دلیم از ین شب یلدای انتظار
یا خود بیا و یا دل ما را صبور کن
در واژه نامه ها لغت انتظار را
با بارش ظهور، بشوی و نمور کن
تاویل آیه های خدا مغرضانه گشت
فکری به حال مصحف و لوح و زبور کن
تا روز نیمه ما همگی چشممان به راه
با چشم خود صفوف محبان مرور کن
گرمای عشق خود زدل ما مگیر و بعد...
دل های ما زگرمی عشقت تنور کن
آقا اگر ز غیبت تو جان به در شدیم
یک شب بیا زیارت اهل قبور کن

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
همه فدای تو باشد
خدا كند كه رضایم فقط رضای تو باشد
هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد
خداكند كه گزارت فِتد به منظر چشمم
كه سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد
خدا كند كه اماما دلم برای تو باشد
كسی دراو ننشیند همیشه جای تو باشد
خداكند كه نفروشم دِگر به غیر تو جان را
كه جان و هر چه كه دارم همه فدای تو باشد
منم مریض و توهستی طبیب درد درونم
عنایتی كه شفایم فقط شفای تو باشد
فدای خاك ره تو وجود عالم و آدم
وجود عالم امكان به اِتكای تو باشد
خدا كند كه بدانم نشانه ای زمكانت
كه درب جنتِ رضوان دَر سرای تو باشد
خدا كند كه شوم من فدای راه و فنایت
با سعادت آن جان كه او فنای تو باشد
گذشت عمر و ندیدم زمان و وقت ظهورت
دعا نما كه ظهور تو با دعای تو باشد
خدا كند كه ولای تو دردلم بنشیند
كه بندگی و عبادت فقط ولای تو باشد
ندارد غصه ای انوار به روزگار اماما
اگر كه درهمه ی عمر فقط گدای تو باشد
خدا كند كه رضایم فقط رضای تو باشد
هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد
خداكند كه گزارت فِتد به منظر چشمم
كه سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد
خدا كند كه اماما دلم برای تو باشد
كسی دراو ننشیند همیشه جای تو باشد
خداكند كه نفروشم دِگر به غیر تو جان را
كه جان و هر چه كه دارم همه فدای تو باشد
منم مریض و توهستی طبیب درد درونم
عنایتی كه شفایم فقط شفای تو باشد
فدای خاك ره تو وجود عالم و آدم
وجود عالم امكان به اِتكای تو باشد
خدا كند كه بدانم نشانه ای زمكانت
كه درب جنتِ رضوان دَر سرای تو باشد
خدا كند كه شوم من فدای راه و فنایت
با سعادت آن جان كه او فنای تو باشد
گذشت عمر و ندیدم زمان و وقت ظهورت
دعا نما كه ظهور تو با دعای تو باشد
خدا كند كه ولای تو دردلم بنشیند
كه بندگی و عبادت فقط ولای تو باشد
ندارد غصه ای انوار به روزگار اماما
اگر كه درهمه ی عمر فقط گدای تو باشد

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
تا گریه می کنم
تـا لحظـه ظهـور شما گریه می کنم
در رو به روی آیـنـه ها گریه می کنم
یک روز در غریبی تان ذوب می شوم
یعنی تمـام داغ تـو را گریه می کنم
یک جمعه از شروع سحر با نبود تو
یک ریز تا نماز عشاء گریه می کنم
رنگ تمام زندگیم جور دیگری است
در سایـه نگـاه تـو تـا گریه می کنم
هر چند کـم، شبیـه تـو در گوشه دلم
من هم برای کرب و بلا گریه می کنم
دارد غـروب می شود امـا، نـیـــامدی
یا می کنی طلوع، و یا گریه می کنم
این جمعه هم نیامدی و قول می دهم
تـا جـمـعه ظـهـور شمـا گریـه می کنم
تـا لحظـه ظهـور شما گریه می کنم
در رو به روی آیـنـه ها گریه می کنم
یک روز در غریبی تان ذوب می شوم
یعنی تمـام داغ تـو را گریه می کنم
یک جمعه از شروع سحر با نبود تو
یک ریز تا نماز عشاء گریه می کنم
رنگ تمام زندگیم جور دیگری است
در سایـه نگـاه تـو تـا گریه می کنم
هر چند کـم، شبیـه تـو در گوشه دلم
من هم برای کرب و بلا گریه می کنم
دارد غـروب می شود امـا، نـیـــامدی
یا می کنی طلوع، و یا گریه می کنم
این جمعه هم نیامدی و قول می دهم
تـا جـمـعه ظـهـور شمـا گریـه می کنم

-
- پست: 199
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۸, ۱۱:۵۴ ق.ظ
- محل اقامت: اصفهان
- سپاسهای ارسالی: 456 بار
- سپاسهای دریافتی: 371 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
در انتظار ظهورت دلم شكیبا شد
تمام دفترعمرم سیاه شد اما
امید دیدن رویت دوباره پیدا شد
چه جمعه ها كه گذشت و نیآمدی آخر
دعای منتظرانت حدیث شبها شد
چكیده قطره اشكی زدیدگان زان پس
فضای سبز نیایش پر از تمنا شد
حصار یأس چه زیبا شكست با یادت
ولی چگونه بگویم كه عقده ها وا شد
هنوز مانده به دل آرزوی دیدارت
بیا بیا كه بهارم خزان غمها شد
در کوچه های شهر و در انظار مردمان
دیوانه وار نعــــره زنــــم رو به آسمـــان
آن دم که خواست حب علی از دلم رود
ای خالق جهان به دمی جان من ستان
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱:۳۰ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 12 بار
- سپاسهای دریافتی: 16 بار

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
آقا نمی شود!
اين جشنها برای من " آقا " نمیشود!
شب بـا چـراغ عاريـه، فردا نمیشود
خورشيدی و نگـاه مـرا میكنی سفيد
میخـواستـم ببينـمت؛ امـّا نمیشود!
شمشيرتان كجـاست؟ بـزن گردن مرا
وقتی كـه كور شد گرهی، وا نمیشود
يوسف! به شهر بیهنران وجه خويش را
عرضه مكن؛ كـه هيـچ تقاضا نمیشود
اينجـا، همـه مناند؛ منِ بیخيـالِ تـو
اينجـا كسی بـرای شما، مـا نمیشود
آقـا! جسارت اسـت؛ ولی زودتر بيـا
اين كارها بـه صبـر و مدارا نمیشود
تـا چنـد فرسخـی خـودم، ايستـادهام
تا مرز يـأس، تا به عدم، تا "نمیشود"
میپرسم از خودم: غـزلی گفتهای؛ ولی
با اين همه رديف، چرا با "نمیشود"؟!
اين جشنها برای من " آقا " نمیشود!
شب بـا چـراغ عاريـه، فردا نمیشود
خورشيدی و نگـاه مـرا میكنی سفيد
میخـواستـم ببينـمت؛ امـّا نمیشود!
شمشيرتان كجـاست؟ بـزن گردن مرا
وقتی كـه كور شد گرهی، وا نمیشود
يوسف! به شهر بیهنران وجه خويش را
عرضه مكن؛ كـه هيـچ تقاضا نمیشود
اينجـا، همـه مناند؛ منِ بیخيـالِ تـو
اينجـا كسی بـرای شما، مـا نمیشود
آقـا! جسارت اسـت؛ ولی زودتر بيـا
اين كارها بـه صبـر و مدارا نمیشود
تـا چنـد فرسخـی خـودم، ايستـادهام
تا مرز يـأس، تا به عدم، تا "نمیشود"
میپرسم از خودم: غـزلی گفتهای؛ ولی
با اين همه رديف، چرا با "نمیشود"؟!

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
یابن الحسن بیا، ما بیقرار کربلاییم
یـابـن الحسن مـــــا عـــقـــده دار کـربـلاییم
بر تــو قــــسم، مـــا بی قــــــــرار کربلاییم
تـــرسیم مـــــاند آرزویـــــش بــــــــر دل ما
مــــا آرزومــــــنـــد دیـــــــار کربـــــــــلاییم
گــــر چه به دور از کربلا آلـــــــوده گـشتیم
امـــــا خــــــدایی غــــمــــــگسار کربـلاییم
جـــــــان سه ساله عمه گیسوی سپــیدت
مـــــا را بـــــــخر مــــــا سر به دار کربـلاییم
تــــا جــــــان بـــود ما را ببـر یـک شب زیارت
مــــا ریــــزه خــــوار ســـفـــره دار کربلاییم
مــــا بــا کسی غیر از حـسیـن کاری نداریم
مــــا تــــشـــنه بـــــوی بــــــهــار کــربلاییم
یـابـن الحسن مـــــا عـــقـــده دار کـربـلاییم
بر تــو قــــسم، مـــا بی قــــــــرار کربلاییم
تـــرسیم مـــــاند آرزویـــــش بــــــــر دل ما
مــــا آرزومــــــنـــد دیـــــــار کربـــــــــلاییم
گــــر چه به دور از کربلا آلـــــــوده گـشتیم
امـــــا خــــــدایی غــــمــــــگسار کربـلاییم
جـــــــان سه ساله عمه گیسوی سپــیدت
مـــــا را بـــــــخر مــــــا سر به دار کربـلاییم
تــــا جــــــان بـــود ما را ببـر یـک شب زیارت
مــــا ریــــزه خــــوار ســـفـــره دار کربلاییم
مــــا بــا کسی غیر از حـسیـن کاری نداریم
مــــا تــــشـــنه بـــــوی بــــــهــار کــربلاییم