به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 199
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۸, ۱۱:۵۴ ق.ظ
- محل اقامت: اصفهان
- سپاسهای ارسالی: 456 بار
- سپاسهای دریافتی: 371 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
این شعر رو خودم خیلی دوست دارم و واقعا روم اثر میذاره.
آی مردم یک زمان صاحب زمانی داشتیم
سالهای پیش بال آسمانی داشتیم
بال پرواز کران تا بی کرانی داشتیم
روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست
شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم
نذری روز ظهر مهدی موعودمان
صبح ها ، چله به چله ، عهد خوانی داشتیم
گاه گاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم
گاه گاهی میل سجده ، جمکرانی داشتیم
ثانیه ثانیه هامان پای آقا می گذشت
آی مردم ، یک زمان ،صاحب زمانی داشتیم
.
.
.
آی مردم ، یک زمان ، صاحب زمانی داشتیم ...
در کوچه های شهر و در انظار مردمان
دیوانه وار نعــــره زنــــم رو به آسمـــان
آن دم که خواست حب علی از دلم رود
ای خالق جهان به دمی جان من ستان
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
جمعه موعود
دست تو باز مىكند، پنجرههاى بسته را
هم تو سلام مىكنى، رهگذران خسته را
دوباره پاك كردم و به روى رف گذاشتم
آینه قدیمى غبار غم نشسته را
پنجره بى قرار تو، كوچه در انتظار تو
تا كه كند نثار تو، لاله دسته دسته را
شب به سحر رساندهام، دیده به ره نشاندهام
گوش به زنگ ماندهام، جمعه عهد بسته را
این دل صاف، كم كمك شدهست سطحى از ترك
آه! شكستهتر مخواه آینه شكسته را
دست تو باز مىكند، پنجرههاى بسته را
هم تو سلام مىكنى، رهگذران خسته را
دوباره پاك كردم و به روى رف گذاشتم
آینه قدیمى غبار غم نشسته را
پنجره بى قرار تو، كوچه در انتظار تو
تا كه كند نثار تو، لاله دسته دسته را
شب به سحر رساندهام، دیده به ره نشاندهام
گوش به زنگ ماندهام، جمعه عهد بسته را
این دل صاف، كم كمك شدهست سطحى از ترك
آه! شكستهتر مخواه آینه شكسته را

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
بیت های سر به دار
بـیـا بــاغ و گــل بـی قـــرار تـــو انـد
شـب و پـنجره وامدار تو اند
در ایــن بـغـض و تردید و نـاهـمدلی
دل و دیـده در انـتـظـار تو اند
غـزل را بــگـو بی قراری بس است
که این بیتها سر به دار تو اند
نـشـان یـقـیــنـی در آن کوچـــه باغ
بـیـا کوچـهها بی قرار تو اند
درخـتـان هـمــه ارغوانــی شدنـــد
شهـیـدی ز خون و تبار تو اند
بــه آن سیصـد و سـیــزده تن عزیز
کـه فـرمــانـبـر و رازدار تـو اند
اگر بغض و تردید و ناهمدلی است
همه عاشق بی شمار تو اند
بـیـا بــاغ و گــل بـی قـــرار تـــو انـد
شـب و پـنجره وامدار تو اند
در ایــن بـغـض و تردید و نـاهـمدلی
دل و دیـده در انـتـظـار تو اند
غـزل را بــگـو بی قراری بس است
که این بیتها سر به دار تو اند
نـشـان یـقـیــنـی در آن کوچـــه باغ
بـیـا کوچـهها بی قرار تو اند
درخـتـان هـمــه ارغوانــی شدنـــد
شهـیـدی ز خون و تبار تو اند
بــه آن سیصـد و سـیــزده تن عزیز
کـه فـرمــانـبـر و رازدار تـو اند
اگر بغض و تردید و ناهمدلی است
همه عاشق بی شمار تو اند

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
كى رفتهیى...؟!
كى رفتهاى ز دل، كه تمنا كنم تو را؟!
كى بودهاى نهفته، كه پیدا كنم تو را؟!
غیبت نكردهاى، كه شوم طالب حضور
پنهان نگشتهاى، كه هویدا كنم تو را
با صدهزار جلوه برون آمدى، كه من
با صدهزار دیده تماشا كنم تو را
بالاى خود در آینه چشم من ببین
تا با خبر ز عالم بالا كنم تو را
مستانه كاش! در حرم و دیر بگذرى
تا قبلهگاه مؤمن و ترسا كنم تو را
خواهم شبى، نقاب ز رویت برافكنم
خورشید كعبه، ماه كلیسا كنم تو را
گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
چندین هزار سلسله در پا كنم تو را!
طوبى و سدره، گر به قیامت به من دهند
یك جا فداى قامت رعنا كنم تو را
زیبا شود به كارگر عشق، كار من
هر گه نظر به صورت زیبا كنم تو را
كى رفتهاى ز دل، كه تمنا كنم تو را؟!
كى بودهاى نهفته، كه پیدا كنم تو را؟!
غیبت نكردهاى، كه شوم طالب حضور
پنهان نگشتهاى، كه هویدا كنم تو را
با صدهزار جلوه برون آمدى، كه من
با صدهزار دیده تماشا كنم تو را
بالاى خود در آینه چشم من ببین
تا با خبر ز عالم بالا كنم تو را
مستانه كاش! در حرم و دیر بگذرى
تا قبلهگاه مؤمن و ترسا كنم تو را
خواهم شبى، نقاب ز رویت برافكنم
خورشید كعبه، ماه كلیسا كنم تو را
گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
چندین هزار سلسله در پا كنم تو را!
طوبى و سدره، گر به قیامت به من دهند
یك جا فداى قامت رعنا كنم تو را
زیبا شود به كارگر عشق، كار من
هر گه نظر به صورت زیبا كنم تو را

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
بی گل نرگس
[COLOR=#000000]بــهــار بی گل نرگس شبیه پاییز است
و بـی تــو کلِ زمانهایمان غم انگیز است
بیــا کـه مـنجمدانه قیام ممکن نیست
بــیــا کـه سهم زمین از بهار ناچیز است
بــه ذوالفـقــاز قسم تارومار شد خوبی
بــه ذوالـفقاز قسم چنگهایشان تیز است
شـتـاب کـن و تـــبــر را بــگیـر ابراهیم
که کعبههای جنون گِردمان بت آویز است
دوای بی کسیام واضح است، اما این
دوای ســرزده در انــتــظــار تـجـویز است
[COLOR=#000000]بــهــار بی گل نرگس شبیه پاییز است
و بـی تــو کلِ زمانهایمان غم انگیز است
بیــا کـه مـنجمدانه قیام ممکن نیست
بــیــا کـه سهم زمین از بهار ناچیز است
بــه ذوالفـقــاز قسم تارومار شد خوبی
بــه ذوالـفقاز قسم چنگهایشان تیز است
شـتـاب کـن و تـــبــر را بــگیـر ابراهیم
که کعبههای جنون گِردمان بت آویز است
دوای بی کسیام واضح است، اما این
دوای ســرزده در انــتــظــار تـجـویز است

-
- پست: 2025
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
- محل اقامت: آذربایجان
- سپاسهای ارسالی: 2903 بار
- سپاسهای دریافتی: 3754 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
قائم رهایی
وقتى بهسان خورشید از گوشهاى برآیى
روشن شود جهانى وقتى كه تو بیایى
ماندم در انتظارت اى كوكب هدایت
بنما جمال خود را اى آیت خدایى
اى آفتاب هستى! اى شور عشق و مستى!
بازآ بخوان كلامى زآن معجز الهى
اى دیدهها به راهت! اى قائم هدایت!
تا كى كنم حكایت شرح غم جدایى
گر من تو را نبینم روییدنم نباشد
بنما جمال خود را اى مظهر رهایى!
پیش رخ چو ماهت خورشید سجده آرد
اى آیت الهى! اى پرتو خدایى!
لب تشنگان نوریم هر لحظه ما، نگارا
برهان زما عطش را اى قائم رهایى!
وقتى بهسان خورشید از گوشهاى برآیى
روشن شود جهانى وقتى كه تو بیایى
ماندم در انتظارت اى كوكب هدایت
بنما جمال خود را اى آیت خدایى
اى آفتاب هستى! اى شور عشق و مستى!
بازآ بخوان كلامى زآن معجز الهى
اى دیدهها به راهت! اى قائم هدایت!
تا كى كنم حكایت شرح غم جدایى
گر من تو را نبینم روییدنم نباشد
بنما جمال خود را اى مظهر رهایى!
پیش رخ چو ماهت خورشید سجده آرد
اى آیت الهى! اى پرتو خدایى!
لب تشنگان نوریم هر لحظه ما، نگارا
برهان زما عطش را اى قائم رهایى!

-
- پست: 52
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۸, ۴:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 227 بار
- سپاسهای دریافتی: 79 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج) 
خدا کند که مرا با خدا کنی آقا
زقید و بند معاصی جدا کنی آقا
دعای ما به در بسته می خورد ای کاش
خودت برای ظهورت دعا کنی آقا
بیا که فاطمه(س) در انتظار دستانت
نشسته تا حرمش را بنا کنی آقا
العجل یا مولای یا صاحب الزمان

خدا کند که مرا با خدا کنی آقا
زقید و بند معاصی جدا کنی آقا
دعای ما به در بسته می خورد ای کاش
خودت برای ظهورت دعا کنی آقا
بیا که فاطمه(س) در انتظار دستانت
نشسته تا حرمش را بنا کنی آقا
العجل یا مولای یا صاحب الزمان

-
- پست: 52
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۸, ۴:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 227 بار
- سپاسهای دریافتی: 79 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج) 
دستم به دامانت در این آغاز فصل سرد
آخر سکوت تو غزل را می کشد برگرد
آوار غم بر شانه های شهر را بنگر
شعری بخوان آرامشی پیدا کند این درد
پرواز حتی تا کنار عشق ممکن نیست
بی تو تمام آسمانها می کنندم طرد
دنبال چشمانت کجا باید کبوتر شد؟
ای کاش! دل یک آسمان آیینه می آورد
دیگر برای انتظارت گریه مرهم نیست
آقا بگو این بغض سنگین را چه باید کرد؟
العجل یا مولای یا صاحب الزمان

دستم به دامانت در این آغاز فصل سرد
آخر سکوت تو غزل را می کشد برگرد
آوار غم بر شانه های شهر را بنگر
شعری بخوان آرامشی پیدا کند این درد
پرواز حتی تا کنار عشق ممکن نیست
بی تو تمام آسمانها می کنندم طرد
دنبال چشمانت کجا باید کبوتر شد؟
ای کاش! دل یک آسمان آیینه می آورد
دیگر برای انتظارت گریه مرهم نیست
آقا بگو این بغض سنگین را چه باید کرد؟
العجل یا مولای یا صاحب الزمان

-
- پست: 52
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۸, ۴:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 227 بار
- سپاسهای دریافتی: 79 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج) 
کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت
اله من زکه پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سر آید
تمام سوز دلم را ز دور دست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر آب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت
هنوز می رسد از لابه لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت
چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پرآهت
چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر، یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت
دعا ترین دعا ها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیة الهت
العجل یا مولای یا صاحب الزمان

کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت
اله من زکه پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سر آید
تمام سوز دلم را ز دور دست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر آب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت
هنوز می رسد از لابه لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت
چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پرآهت
چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر، یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت
دعا ترین دعا ها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیة الهت
العجل یا مولای یا صاحب الزمان

-
- پست: 52
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۸, ۴:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 227 بار
- سپاسهای دریافتی: 79 بار
Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف
السلام علیک یا صاحب الزمان(عج) 
به غریب لحظه های ویران سامرا
با گوشه ی شالت پر پروانه ها را جمع کردی
گرد وغبار کاشی صحن و سرا را جمع کردی
عمامه ات را لایه لایه باز کردی ... بغض کردی
خاکستر آیینه و گلدسته ها را جمع کردی
کنج شبستان حرم از سر گرفتی ناله ات را
روی زمین خم گشتی و برگ دعا را جمع کردی
از بین آوار در و دیوار و خشت و چوب و آهن
اول زیارتنامه ی کرببلا را جمع کردی
در جست و جوی پله های سنگی سرداب گشتی
آهسته با دستت غبار رد پا را جمع کردی
ساعت دقیقا ساعت ویران عالم بود و آدم
با نامه ای جان سوز، مهر کربلا را جمع کردی
بر خاستی ... زانو زدی ... برخاک افتادی ...شکستی
تا تکه تکه پرچم شام عزا را جمع کردی
العجل یا مولای یا صاحب الزمان

به غریب لحظه های ویران سامرا
با گوشه ی شالت پر پروانه ها را جمع کردی
گرد وغبار کاشی صحن و سرا را جمع کردی
عمامه ات را لایه لایه باز کردی ... بغض کردی
خاکستر آیینه و گلدسته ها را جمع کردی
کنج شبستان حرم از سر گرفتی ناله ات را
روی زمین خم گشتی و برگ دعا را جمع کردی
از بین آوار در و دیوار و خشت و چوب و آهن
اول زیارتنامه ی کرببلا را جمع کردی
در جست و جوی پله های سنگی سرداب گشتی
آهسته با دستت غبار رد پا را جمع کردی
ساعت دقیقا ساعت ویران عالم بود و آدم
با نامه ای جان سوز، مهر کربلا را جمع کردی
بر خاستی ... زانو زدی ... برخاک افتادی ...شکستی
تا تکه تکه پرچم شام عزا را جمع کردی
العجل یا مولای یا صاحب الزمان